نشست نقد و بررسی فیلم «دعوت» در سینماتک

هزارتویی شبیه زندان / تاملی بر زوال ساختارهای سنتی در «دعوت»

اسماعیل میهن‌دوست گفت: در فیلم «دعوت» خانه صرفا یک مکان ساده نیست، بلکه مانند هزارتویی پر از قاب‌ها و رنگ‌های ویژه، کیفیتی شبیه به زندان پیدا کرده است که فاصله عاطفی میان آدم‌ها و دل‌مشغولی‌های فردی آن‌ها را آشکار می‌سازد.

فیلم سینمایی «دعوت» (۲۰۲۶) ساخته‌ی اولیویا وایلد ساعت ۱۸ دوشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۵ در ششصد و نود و یکمین برنامه سینماتک خانه‌ی هنرمندان ایران در سالن استاد ناصری به نمایش درآمد.

اسماعیل میهن‌دوست، فیلمساز و منتقد سینما در ابتدا و با اشاره به پیشینه بازسازی‌های متعدد این اثر و ضرورت تطبیق آن با نسخه اصلی اسپانیایی، به رویکرد کارگردان در خلق یک اثر تک‌لوکیشن پرداخت و گفت: سازنده اثر با تماشای فیلم‌های شاخصی مانند «دوازده مرد خشمگین»، «کشتار» و «چه کسی از ویرجینیا وولف می‌ترسد»، تلاش کرده تا به یک ساختار مشخص سینمایی دست یابد؛ تلاشی که برای پرهیز از لحن صرفا تئاتری صورت گرفته است. همچنین در بخش تولید، فیلم‌برداری با نگاتیو ۳۵ میلی‌متری و بدون رج زدن، دقیقا مطابق با ترتیب زمانی فیلم‌نامه انجام شد تا تداوم حسی و ارتباط واقعی میان شخصیت‌ها به درستی شکل بگیرد.

او با تاکید بر هویت جغرافیایی اثر و کارکرد دراماتیک معماری صحنه افزود: داستان فیلم با تکیه بر تنوع زیست اقشار و اقلیت‌های گوناگون، در اتمسفر سان‌فرانسیسکو باورپذیر می‌شود؛ امری که شیب معابر و زاویه خط افق نیز بر آن صحه می‌‌گذارد. از سوی دیگر، خانه نیز صرفا یک مکان ساده نیست، بلکه مانند هزارتویی پر از قاب‌ها و رنگ‌های ویژه، کیفیتی شبیه به زندان پیدا کرده است که فاصله عاطفی میان آدم‌ها و دل‌مشغولی‌های فردی آن‌ها را آشکار می‌سازد.

میهن‌دوست، با تحلیل جزئیات بصری اثر و کارکرد دراماتیک آینه‌ها در میزانسن، به نقش قاب‌بندی‌ها در بازتاب شکاف عاطفی میان شخصیت‌ها اشاره کرد و گفت: انتخاب لنز، فاصله‌گذاری آدم‌ها و نحوه استقرار آن‌ها در چارچوب پلان‌ها، کاملاً هم‌راستا با موضع‌گیری درونی‌شان در قصه تعریف شده است؛ به طوری که در بخش اعظم فیلم، میان این زوج هیچ نگاه رودررو و مستقیمی شکل نمی‌گیرد، مگر در دقایق مشاجره، و در نهایت تنها در سکانس پایانی و پس از رفتن مهمانان است که آن‌ها با وجود آگاهی از عمق عدم تفاهم و فاصله‌شان، در کمال آرامش چشم در چشم یکدیگر می‌دوزند.

او با تاکید بر ارجاعات سینمایی اثر و نحوه محبوس ماندن دوربین در فضای داخلی افزود: کارگردان با تمهیداتی دقیق کوشیده است تا مناسبات انسانی را در میزانسن سینمایی و گویا بازنمایی کند؛ تلاشی که ارجاعاتی به آثار برجسته‌ای چون «پنجره عقبی» و «چه کسی از ویرجینیا وولف می‌ترسد» را در خود دارد. از لحظه ورود روایت به داخل خانه، دوربین عملاً از این جغرافیا خارج نمی‌شود و جز یک پلان استثنایی و تأکیدی از نمای بالا در کنار پنجره، تمامیت فضای بصری در خدمت بازنمایی این محصورشدگی قرار می‌گیرد.

این منتقد سینما، با مقایسه ساختار روایی نسخه بازسازی‌شده با نمونه اصلی اسپانیایی، به کارکرد دراماتیک پیانو و نشانه‌های جسمانی در بازنمایی بحران‌های درونی پرداخت و گفت: برخلاف نسخه اسپانیایی که ساز پیانو حضوری گذرا دارد، در این فیلم قطعه پایانی در همان نقطه آغاز نواخته می‌شود و فلاش‌بک جو در سالن خالی کنسرت با نمایی دور، بر تنهایی مفرط او تاکید می‌گذارد. همچنین اضافه شدن عنصر کمردرد در این نسخه، تجلی جسمانی خواسته‌های سرکوب‌شده و انباشت درونی کاراکتر است؛ مؤلفه‌ای که اگرچه فیلم را بر لبه باریکی از آسیب‌پذیری پیش می‌برد، اما بار معنایی روانی اثر را تقویت می‌کند.

او با تبیین تمایل دوطرفه به تماشاگری و لایه‌های پنهان مفهوم وفاداری میان زوج‌ها افزود: در این نسخه بر عمل سرک کشیدن، چه از سوی آنجلا و چه از سوی جو در آسانسور، تاکیدی دوچندان شده است؛ رویکردی که حس نوعی توطئه پنهان میان طبقه بالا و پایین را القا می‌کند. دعوت این زوج غریبه، در لایه نخست نوعی بحران و به هم ریختگی روانی ایجاد می‌کند، اما در نهایت جراحت‌های پنهان زندگی این دو را آشکار می‌سازد و این پرسش بنیادین را پیش می‌کشد که آیا وفاداری یک گرایش اصیل و طبیعی انسانی است یا صرفا امری قراردادی که با تغییر موقعیت‌ها دگرگون می‌شود…؟

میهن‌دوست با نگاهی به سیر تحولات تاریخی مفاهیم اجتماعی، معتقد است: تعاریف وفاداری و نهاد خانواده مطلق نبوده و در گذر زمان دستخوش تغییر و زوال هستند.

او با اشاره به سیال بودن این الگوها تصریح می‌کند: اگر با نگاهی تاریخی به مفاهیم وفاداری و خانواده بنگریم، درمی‌یابیم که تمام این تعاریف دارای تاریخ مصرف هستند؛ چنان‌که در اعصار گذشته، صورت کنونی خانواده اساساً وجود نداشته و بعید نیست در آینده‌ای دور نیز، این نهاد کارکرد امروزین خود را از دست بدهد.

او با مقایسه فضای این اثر با جریان‌های پیشرو در سینمای کلاسیک آمریکا، به‌ویژه فیلم «احمق، مرا ببوس»، به جسارت روایت در عبور از تابوهای اخلاقی اشاره می‌کند و می‌افزاید: جامعه آمریکا همواره در بازتعریف زیست انسانی پیشگام بوده و آوانگاردیسم نهفته در آن آثار، در این فیلم نیز تکرار می‌شود؛ جایی که مسئله وفاداری، فارغ از قضاوت‌های اخلاقی و در قالب روایتی آمیخته با طنز، به بوته آزمایش گذاشته می‌شود. این رویکرد طنازانه، استراتژی هوشمندانه‌ای است تا فیلم‌ساز بتواند ضمن واکاوی دشواری‌های پایدار ماندن در روابط، پرسش‌های بنیادین پیرامون تعهد را با ذائقه مخاطبِ امروز هماهنگ کرده و از تیغ سانسور عبور کند.

مهسا بهادری-اتاق خبر خانه‌ی هنرمندان ایران