نشست فیلم سینمایی «متأسفیم جا ماندی» در سینماتک

فیلمی درباره جاماندن از زندگی

برنامه ششصد و نود و دوم سینماتک خانه‌ی هنرمندان ایران به فیلم سینمایی «متأسفیم جا ماندی» ساخته‌ کن لوچ اختصاص داشت که دوشنبه ۶ مهر ۱۴۰۵ در سالن استاد ناصری، به نمایش در آمد.

به گزارش اتاق خبر خانه‌ی هنرمندان ایران، در ابتدای نشست نقد و بررسی فیلم که با اجرای سامان بیات برگزار شد، رضا صائمی، منتقد سینما، فیلم «متأسفیم جا ماندی» را روایتی از فقدان اختیار و محدودیت آزادی‌های فردی در بستر خانواده‌ای دانست که برای گذار از مرحله بقا به مرحله ارتقا، درگیر کشمکشی فرسایشی شده‌اند.

با اشاره به اهمیت روزافزون مطالعات فرهنگی و جامعه‌شناسی زندگی روزمره در دهه اخیر، خاطرنشان کرد: بحران‌های اقتصادی تنها مسئله‌ای مربوط به پول نیست، بلکه فرسایش بدن و روابط انسانی را نیز در پی دارد بستر خانواده‌ای دانست که برای گذار از مرحله بقا به مرحله ارتقا، درگیر کشمکشی فرسایشی شده‌اند.

این منتقد بیان کرد: این اثر تصویری از تناقض میان «کار برای زندگی» و «زندگی برای کار» است؛ موقعیتی که در میزانسن‌های فیلم نیز بازتاب یافته و قصه در دل همین تضادها پیش می‌رود.

صائمی با اشاره به دغدغه‌های اجتماعی کن لوچ و علاقه او به سینمای نئورئالیسم ایتالیا، یادآور شد: فیلم به‌ویژه در نمایش روابط پدر و پسری، یادآور آثار ویتوریو دسیکا است؛ جایی که فقر، بیکاری و بحران‌های اقتصادی، پیوندهای عاطفی و زیست روزمره انسان‌ها را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.

این منتقد با تأکید بر اینکه «متأسفیم جا ماندی» متأثر از بحران‌های اقتصادی پس از سال ۲۰۰۸ در اروپاست، افزود: جذابیت این فیلم برای من، نه در صدور بیانیه‌های سیاسی، بلکه در بررسی ملموس زیست روزمره شخصیت‌هاست. این فیلم از منظر جامعه‌شناسی زندگی روزمره، دیدگاه‌های هانری لوفور و حتی مفهوم ازخودبیگانگی مارکس، به شکلی دقیق قابل تحلیل است؛ اینکه چگونه کارِ بیش‌ازحد، انسان را از خودش و زندگی‌اش بیگانه می‌کند.

صائمی توضیح داد: هر بحران سیاسی یا اقتصادی، بیش از هر جای دیگر در سفره و روابط خانوادگی نمود پیدا می‌کند و این حوزه، محل اصلی مواجهه با «سیاست عملی» است.

صائمی با اشاره به اهمیت روزافزون مطالعات فرهنگی و جامعه‌شناسی زندگی روزمره در دهه اخیر، بیان کرد: بحران‌های اقتصادی تنها مسئله‌ای مربوط به پول نیست، بلکه فرسایش بدن و روابط انسانی را نیز در پی دارد.

صائمی در ادامه تحلیل خود، به نقد وضعیت «پیمانکاری مستقل» در فیلم پرداخت، او معتقد است: شخصیت اصلی داستان تصور می‌کند با خروج از ساختار کارمندی و اتکا به ابزار شخصی برای کسب درآمد، به آزادی دست می‌یابد؛ حال‌آنکه در واقعیت، با چالشی عمیق در آزادی‌های فردی روبه‌رو می‌شود.

به باور صائمی، کارگردان بر محوریت مفهوم «زمان» تأکید ویژه‌ای دارد: در اینجا شخصیت فیلم تنها نیروی کار خود را نمی‌فروشد، بلکه زمان زندگی‌اش را به حراج می‌گذارد.

این منتقد سینما با ارجاع به آرای بیونگ‌چول هان، فیلسوف کره‌ای-آمریکایی، درباره فشردگی زمان در دنیای مدرن، این وضعیت را با تنگناهای زمانی در سینمای اصغر فرهادی مقایسه کرد و گفت: همان موقعیت‌هایی که شخصیت‌ها در زمانی کوتاه باید تصمیماتی سرنوشت‌ساز بگیرند که بر کل فرآیند زندگی‌شان سایه می‌افکند.

صائمی گفت: در فیلم «متأسفیم جا ماندی»، فشار اقتصادی باعث شده زمانِ هم‌بودگی با خانواده به‌شدت محدود شود و این، بستر مناسبی برای شکل‌گیری «فقر عاطفی» و اضمحلال روابط انسانی فراهم می‌آورد؛ وضعیتی که حتی اگر فقر مطلق اقتصادی نباشد، به فرسایش بنیادین زندگی می‌انجامد.

صائمی اضافه کرد: هسته معنایی فیلم در این گزاره است که تلاش برای زندگی بهتر، به زندگیِ کمتر منجر شده است.

او در نهایت با بیان اینکه این تجربه برای مخاطب ایرانی به‌شدت ملموس است، تأکید می‌کند: در واقع زندگی این خانواده، گروگان مناسبات کاری شده است؛ حقیقتی که ما امروز با تمام وجود در زیست روزمره خود تجربه می‌کنیم؛ نوعی فرسودگی مزمن که نه فقط در مناسبات انسانی، بلکه در تن تک‌تک ما رسوب کرده است.

صائمی در ادامه تحلیل خود، با اشاره به بسترهای اجتماعی فیلم در انگلستان، تأکید کرد: اگرچه فیلم در آن جغرافیا می‌گذرد، اما مولفه‌های فرهنگی، اجتماعی و تاریخی ایران، لایه‌های بحرانی متفاوتی به این وضعیت بخشیده است.

او توضیح داد: عنوان فیلم «متأسفیم جا ماندی» نه تنها اشاره‌ای به بسته‌های تحویل‌نشده پستی، بلکه استعاره‌ای تکان‌دهنده از «جا ماندن از زندگی» است؛ وضعیتی که در آن پدر از فرزند، همسر از همسر و در نهایت خانواده از فرصت «زیستن» عقب می‌افتد.

صائمی انتخاب شغل رانندگی در فیلم را بسیار نمادین دانست و گفت: موقعیتی که شخصیت تصور می‌کند فرمان زندگی‌اش در دستان خود اوست و می‌تواند رئیس خودش باشد، اما در عمل درمی‌یابد که اگرچه فرمان در دست اوست، اما جاده را ساختار اقتصادی تعیین کرده و او ناگزیر باید در مسیری حرکت کند که پیش‌رویش ترسیم شده است.

او با نگاهی به آموزه‌های مارکسیستی، اضافه کرد: انسان‌ها تاریخ خود را می‌سازند، اما نه در شرایطی که خود برگزیده‌اند. در اینجا حتی کارفرما هم یک سرمایه‌دار شرور و ذاتاً بدطینت نیست، بلکه او نیز قربانی همان ساختار اقتصادی است که حتی اجازه نمی‌دهد فرد با داشتن کار مستقل، به رشد و لذت از زندگی برسد.

صائمی در بخش‌های پایانی نشست با پیوند زدن نگاه کن لوچ به سینمای اصغر فرهادی، شباهت‌های ساختاری آثار آن‌ها را تحلیل کرد و گفت: همان‌طور که فرهادی در فیلم‌هایی نظیر «شهر زیبا» از قضاوت شخصیت‌ها پرهیز می‌کند و صرفاً موقعیت‌های اخلاقی و بزنگاه‌های دشوار زندگی روزمره را به تصویر می‌کشد، کن لوچ نیز بدون صدور بیانیه و بدون آنکه حکمی نهایی صادر کند، موقعیت بحرانی انسان‌ها را ترسیم می‌کند. این فیلم نیز در نهایت پاسخ قطعی نمی‌دهد و همین باز بودن پایان، فرصتی برای خوانش‌های گوناگون از وضعیت انسان معاصر فراهم می‌آورد.

مهسا بهادری – اتاق خبر خانه‌ی هنرمندان ایران