گزارش آیین بزرگداشت زندهیاد علی خسروی با عنوان «ستایشگرِ فرهنگ» در خانه هنرمندان ایران
ستایشِ دست قدرتمند و قلب مهربان علی خسروی

آیین بزرگداشت زندهیاد علی خسروی با عنوان «ستایشگرِ فرهنگ» توسط انجمن صنفی گرافیک ایران، با حمایت و همکاری مدرسه ویژه و گالری سهراب، عصر جمعه ۲۲ خرداد ۱۴۰۵ در سالن استاد شهناز خانه هنرمندان ایران برگزار شد.
به گزارش اتاق خبر خانه هنرمندان ایران، در ابتدای مراسم داریوش فرهنگ با اشاره به جایگاه هنرمندان در جامعه گفت: هنرمندان از جان مایه میگذارند و با خرد و خلاقیت خود به زندگی معنا میبخشند. به باور او، هنرمندان مروّج زندگیاند، نه مرگ؛ و شور و نشاط و سرزندگی روح یک جامعه را زنده نگه میدارند. آنان در حقیقت نگهبانان شعر و شعور یک ملت هستند.
او در ادامه از دوستی دیرینه خود با علی خسروی سخن گفت و افزود: آشنایی من با علی خسروی به حدود ۶۵ سال پیش برمیگردد؛ زمانی که در مدرسه پهلوی در کرمان کنار هم روی یک نیمکت مینشستیم. اگرچه با هم نسبت فامیلی داشتیم، اما دوستی ما فراتر از این نسبت بود. با هم بزرگ شدیم و مسیر زندگیمان شکل گرفت. بعدها من به دانشکده هنرهای زیبا رفتم و علی نیز در رشته گرافیک ادامه تحصیل داد.
فرهنگ با اشاره به روحیه کاری خسروی گفت: او از همان سالهای نوجوانی سخت کار میکرد و این تلاش تا آخرین روزهای زندگیاش ادامه داشت. حتی آخرین باری که او را در بیمارستان دیدم، همچنان ذهنش درگیر کار بود. کمتر هنرمندی را دیدهام که تا این اندازه پرکار باشد.
این بازیگر و کارگردان سینما و تئاتر در ادامه از ویژگیهای شخصیتی خسروی یاد کرد و گفت: علی خسروی انسانی بسیار متواضع و مهربان بود و هیچگاه دچار خودپسندی نمیشد. معمولاً ما ایرانیها وقتی هنرمندی را از دست میدهیم، بعد از آن در توصیف او اغراق میکنیم و گاهی از او چهرهای اسطورهای میسازیم؛ اما آنچه امروز درباره علی میگویم عین واقعیت است، همان چیزی که او در زندگی و آثارش بود.
فرهنگ افزود: یکی از ویژگیهای مهم علی خسروی این بود که خودش را چندان جدی نمیگرفت، اما کارش را بسیار جدی میگرفت. همین نگاه باعث شد آثار ماندگاری خلق کند.
او همچنین به سالهای نوجوانی خود و خسروی اشاره کرد و گفت: در دوران دبیرستان همراه با آقای عبدالرشیدی روزنامه دیواریای به نام «آتش» منتشر میکردیم و در آن رویاهای نوجوانیمان را مینوشتیم. من از همان زمان به بازیگری و کارگردانی سینما علاقه داشتم و علی نیز با شور و اشتیاق به نقاشی و طراحی میپرداخت.
فرهنگ ادامه داد: خسروی در دوران دانشکده، در کنار تحصیل در رشته گرافیک، فعالیت حرفهای خود را نیز آغاز کرد و مدتی نزد استاد مرتضی ممیز کار کرد. او در طراحی برای مجلات و کتابها و بهویژه در چهرهنگاری، سبک و امضای شخصی خود را داشت.
او درباره چهرهنگاریهای خسروی گفت: در آثارش هیچگونه تقلید یا کپیبرداری دیده نمیشد. همه چیز از درون خود او میآمد. شیوه هاشورزنی و پرداخت خطوط در کارهایش بسیار چشمگیر و منحصر بهفرد بود و به آثارش هویتی کاملاً شخصی میداد.
او در ادامه از دوستی دیرینه خود با علی خسروی سخن گفت و افزود: آشنایی من با علی خسروی به حدود ۶۵ سال پیش برمیگردد؛ زمانی که در مدرسه پهلوی در کرمان کنار هم روی یک نیمکت مینشستیم. اگرچه با هم نسبت فامیلی داشتیم، اما دوستی ما فراتر از این نسبت بود. با هم بزرگ شدیم و مسیر زندگیمان شکل گرفت. بعدها من به دانشکده هنرهای زیبا رفتم و علی نیز در رشته گرافیک ادامه تحصیل داد.
فرهنگ با اشاره به روحیه کاری خسروی گفت: او از همان سالهای نوجوانی سخت کار میکرد و این تلاش تا آخرین روزهای زندگیاش ادامه داشت. حتی آخرین باری که او را در بیمارستان دیدم، همچنان ذهنش درگیر کار بود. کمتر هنرمندی را دیدهام که تا این اندازه پرکار باشد.
این بازیگر و کارگردان سینما و تئاتر در ادامه از ویژگیهای شخصیتی خسروی یاد کرد و گفت: علی خسروی انسانی بسیار متواضع و مهربان بود و هیچگاه دچار خودپسندی نمیشد. معمولاً ما ایرانیها وقتی هنرمندی را از دست میدهیم، بعد از آن در توصیف او اغراق میکنیم و گاهی از او چهرهای اسطورهای میسازیم؛ اما آنچه امروز درباره علی میگویم عین واقعیت است، همان چیزی که او در زندگی و آثارش بود.
فرهنگ افزود: یکی از ویژگیهای مهم علی خسروی این بود که خودش را چندان جدی نمیگرفت، اما کارش را بسیار جدی میگرفت. همین نگاه باعث شد آثار ماندگاری خلق کند.
او همچنین به سالهای نوجوانی خود و خسروی اشاره کرد و گفت: در دوران دبیرستان همراه با آقای عبدالرشیدی روزنامه دیواریای به نام «آتش» منتشر میکردیم و در آن رویاهای نوجوانیمان را مینوشتیم. من از همان زمان به بازیگری و کارگردانی سینما علاقه داشتم و علی نیز با شور و اشتیاق به نقاشی و طراحی میپرداخت.
فرهنگ ادامه داد: خسروی در دوران دانشکده، در کنار تحصیل در رشته گرافیک، فعالیت حرفهای خود را نیز آغاز کرد و مدتی نزد استاد مرتضی ممیز کار کرد. او در طراحی برای مجلات و کتابها و بهویژه در چهرهنگاری، سبک و امضای شخصی خود را داشت.
او درباره چهرهنگاریهای خسروی گفت: در آثارش هیچگونه تقلید یا کپیبرداری دیده نمیشد. همه چیز از درون خود او میآمد. شیوه هاشورزنی و پرداخت خطوط در کارهایش بسیار چشمگیر و منحصر بهفرد بود و به آثارش هویتی کاملاً شخصی میداد.

طراحیهای علی خسروی روح داشت
داریوش فرهنگ، کارگردان و بازیگر سینما و تئاتر، در ادامه سخنان خود در آیین بزرگداشت زندهیاد علی خسروی، با اشاره به ویژگیهای هنری او گفت: گاهی یک عکس میتواند تمام شخصیت یک انسان را نشان دهد؛ همانطور که تکچهرههایی که علی خسروی از هنرمندان میکشید، بهخوبی روح و کاراکتر آنها را بازتاب میداد. او در این آثار، چه در چهره هنرمندان موسیقی و چه در دیگر عرصههای هنری، توانسته بود با نگاه و سبک شخصی خود به هویت هر فرد نزدیک شود.
فرهنگ افزود: ما از سالهای جوانی اشتراک سلیقه زیادی در هنر داشتیم و درباره فیلمها و آثار هنری زیاد گفتوگو میکردیم. علی آنقدر در کارش استمرار داشت تا به امضای شخصی خود رسید. بارها خوانده و شنیدهام که اگر یک هنرمند پنج اثر خلاقانه و ماندگار خلق کند، برای او کافی است؛ اما علی خسروی بسیار بیشتر از اینها کار کرد تا به سبک و هویت مستقل خود دست پیدا کند.
او با اشاره به سالهای همکاری نزدیک خود با خسروی گفت: در تمام دوران دانشکده و زمانی که من در تئاتر فعالیت میکردم، طراحی بروشور، پوستر و حتی عکاسی بسیاری از کارهایم را علی خسروی انجام میداد. بعدها که وارد سینما شدم نیز طراحی پوستر فیلمهایم را او بر عهده داشت. در واقع ما فقط همکار نبودیم؛ زندگیمان نیز به نوعی درهم تنیده بود. مدتی در کوی دانشگاه زندگی میکردیم و حتی یک سال در یک خانه اجارهای با هم همخانه بودیم. از نزدیک با اخلاق و روحیاتش آشنا بودم: انسانی متواضع، آرام، مهربان و عمیقاً انساندوست.
فرهنگ ادامه داد: زمانی که به مرحلهای از استادی رسیده بود، به او گفتم چرا نمیگذاری دیگران تو را استاد خطاب کنند. خودش هم با این عنوان راحت نبود. میگفت ما نباید خودمان را استاد بنامیم؛ کار است که جایگاه آدم را مشخص میکند. یک روز به من گفت میخواهد طراحی گرافیک را کنار بگذارد و به نقاشی بپردازد. وقتی علت را پرسیدم، گفت میخواهم سفارشدهنده و سفارشگیرنده کارهایم خودم باشم. بعد از آن بهطور جدی به نقاشی روی آورد.
به گفته فرهنگ، خسروی در این دوره نوعی خلوت هنری برای خود ساخت و با تمرکز کامل به نقاشی پرداخت: «آنقدر کار میکرد که هر بار به خانهاش میرفتم با تابلوهای تازه روبهرو میشدم. کار به جایی رسیده بود که خانهاش عملاً با تابلوها یکی شده بود؛ میان آنها بهسختی میشد راه رفت یا جایی برای نشستن پیدا کرد.»
این هنرمند درباره ویژگیهای نقاشیهای خسروی گفت: آثار او کاملاً بدون تقلید و کپیبرداری بود. در بسیاری از تابلوهایش تصویر زنانی بلندبالا دیده میشود؛ زنانی که حتی اگر نشسته باشند، حالتی استوار دارند، اما چهرههایشان مبهم و ناشناخته است. در میان این تصاویر، زنانی با ساز در دست دیده میشوند؛ گویی نوعی فریاد خاموش در آثارشان جریان دارد.
فرهنگ افزود: در میان این مجموعه، تابلویی هست که برایم بسیار تأثیرگذار بود؛ تصویری از زنی با چهرهای کاملاً مشخص که انگار نماینده همه آن زنهای خاموش است؛ زنانی که گاه بهخاطر ساز زدن و گاه صرفاً بهخاطر زن بودن رنج کشیدهاند. این مضمون در بسیاری از آثار علی خسروی حضور دارد و با زیبایی خاصی در نقاشیهایش جلوه پیدا کرده است.
او در پایان سخنانش از برگزارکنندگان این مراسم قدردانی کرد و گفت: لازم میدانم از استاد ابراهیم حقیقی، استاد فرهادی و همه اعضای انجمن گرافیک ایران و هنرمندانی که در برگزاری این مراسم نقش داشتند صمیمانه تشکر کنم. آنها با دلسوزی و احترام، آیینی در شأن و جایگاه علی خسروی برپا کردهاند.
فرهنگ در پایان از حاضران خواست برای گرامیداشت یاد این هنرمند از جای خود برخیزند و گفت: یادش گرامی، روحش شاد و آثارش جاودان.
داریوش فرهنگ، کارگردان و بازیگر سینما و تئاتر، در ادامه سخنان خود در آیین بزرگداشت زندهیاد علی خسروی، با اشاره به ویژگیهای هنری او گفت: گاهی یک عکس میتواند تمام شخصیت یک انسان را نشان دهد؛ همانطور که تکچهرههایی که علی خسروی از هنرمندان میکشید، بهخوبی روح و کاراکتر آنها را بازتاب میداد. او در این آثار، چه در چهره هنرمندان موسیقی و چه در دیگر عرصههای هنری، توانسته بود با نگاه و سبک شخصی خود به هویت هر فرد نزدیک شود.
فرهنگ افزود: ما از سالهای جوانی اشتراک سلیقه زیادی در هنر داشتیم و درباره فیلمها و آثار هنری زیاد گفتوگو میکردیم. علی آنقدر در کارش استمرار داشت تا به امضای شخصی خود رسید. بارها خوانده و شنیدهام که اگر یک هنرمند پنج اثر خلاقانه و ماندگار خلق کند، برای او کافی است؛ اما علی خسروی بسیار بیشتر از اینها کار کرد تا به سبک و هویت مستقل خود دست پیدا کند.
او با اشاره به سالهای همکاری نزدیک خود با خسروی گفت: در تمام دوران دانشکده و زمانی که من در تئاتر فعالیت میکردم، طراحی بروشور، پوستر و حتی عکاسی بسیاری از کارهایم را علی خسروی انجام میداد. بعدها که وارد سینما شدم نیز طراحی پوستر فیلمهایم را او بر عهده داشت. در واقع ما فقط همکار نبودیم؛ زندگیمان نیز به نوعی درهم تنیده بود. مدتی در کوی دانشگاه زندگی میکردیم و حتی یک سال در یک خانه اجارهای با هم همخانه بودیم. از نزدیک با اخلاق و روحیاتش آشنا بودم: انسانی متواضع، آرام، مهربان و عمیقاً انساندوست.
فرهنگ ادامه داد: زمانی که به مرحلهای از استادی رسیده بود، به او گفتم چرا نمیگذاری دیگران تو را استاد خطاب کنند. خودش هم با این عنوان راحت نبود. میگفت ما نباید خودمان را استاد بنامیم؛ کار است که جایگاه آدم را مشخص میکند. یک روز به من گفت میخواهد طراحی گرافیک را کنار بگذارد و به نقاشی بپردازد. وقتی علت را پرسیدم، گفت میخواهم سفارشدهنده و سفارشگیرنده کارهایم خودم باشم. بعد از آن بهطور جدی به نقاشی روی آورد.
به گفته فرهنگ، خسروی در این دوره نوعی خلوت هنری برای خود ساخت و با تمرکز کامل به نقاشی پرداخت: «آنقدر کار میکرد که هر بار به خانهاش میرفتم با تابلوهای تازه روبهرو میشدم. کار به جایی رسیده بود که خانهاش عملاً با تابلوها یکی شده بود؛ میان آنها بهسختی میشد راه رفت یا جایی برای نشستن پیدا کرد.»
این هنرمند درباره ویژگیهای نقاشیهای خسروی گفت: آثار او کاملاً بدون تقلید و کپیبرداری بود. در بسیاری از تابلوهایش تصویر زنانی بلندبالا دیده میشود؛ زنانی که حتی اگر نشسته باشند، حالتی استوار دارند، اما چهرههایشان مبهم و ناشناخته است. در میان این تصاویر، زنانی با ساز در دست دیده میشوند؛ گویی نوعی فریاد خاموش در آثارشان جریان دارد.
فرهنگ افزود: در میان این مجموعه، تابلویی هست که برایم بسیار تأثیرگذار بود؛ تصویری از زنی با چهرهای کاملاً مشخص که انگار نماینده همه آن زنهای خاموش است؛ زنانی که گاه بهخاطر ساز زدن و گاه صرفاً بهخاطر زن بودن رنج کشیدهاند. این مضمون در بسیاری از آثار علی خسروی حضور دارد و با زیبایی خاصی در نقاشیهایش جلوه پیدا کرده است.
او در پایان سخنانش از برگزارکنندگان این مراسم قدردانی کرد و گفت: لازم میدانم از استاد ابراهیم حقیقی، استاد فرهادی و همه اعضای انجمن گرافیک ایران و هنرمندانی که در برگزاری این مراسم نقش داشتند صمیمانه تشکر کنم. آنها با دلسوزی و احترام، آیینی در شأن و جایگاه علی خسروی برپا کردهاند.
فرهنگ در پایان از حاضران خواست برای گرامیداشت یاد این هنرمند از جای خود برخیزند و گفت: یادش گرامی، روحش شاد و آثارش جاودان.

نفرینی در لباس دعا
ابراهیم حقیقی، طراح گرافیک پیشکسوت، سخنانش را با اشاره به تجربه تلخ ازدستدادن دوستان آغاز کرد و گفت: مادربزرگم همیشه میگفت «الهی ۱۲۰ سال عمر کنی»، اما این جمله در واقع نفرینی است در لباس دعا. هرچه سن بالاتر میرود، این نفرین کارگرتر میشود؛ چون با هر سالی که میگذرد، دوستان بیشتری را از دست میدهی و این درد، از هر درد دیگری عمیقتر است.
او افزود: ما سالها با هم زندگی کردیم، کار کردیم، سفر رفتیم و بزرگ شدیم. حالا با هر رفتنی، تلخی و اندوه بیشتری بر جا میماند.
رفتن دوستان؛ دردی که تکرار میشود
حقیقی با یادآوری هنرمندان و اعضای انجمن گرافیک که در سالهای اخیر از دنیا رفتهاند، گفت: از بعد از مرتضی ممیز، جلال شباهنگی، سهراب مرزبان، مسعود سپه و مصطفی اسداللهی، یکییکی رفتند و باز ما ماندیم پشت این میکروفون نحس و زشت تا درباره رفتن آدمهایی حرف بزنیم که دوستشان داشتیم.
او ادامه داد: پیش از آمدن به این مراسم، به همسر مرتضی نعمتاللهی، مجسمهساز برجسته، زنگ زدم. او هم صبح همان روز از دنیا رفت. این چرخه غمانگیز، هر بار تکرار میشود.
حقیقی با صدایی بغضآلود گفت: رفتن علی برای من بسیار دردناک است. ۵۶ سال از دوستی ما میگذرد و در ۲۰ سال اخیر تقریباً همیشه با هم سفر بودیم؛ از شمال تا جنوب، از روسیه تا شیراز، از کویر تا دریا.
او گفت: خسروی در سفرها شور زندگی داشت و وقتی موسیقی در ماشین پخش میشد، صدایش را زیاد نمیکرد، اما خودش دستها را بالا میبرد و میرقصید؛ رقصی زیبا که مرا یاد رقص یونانیها میانداخت؛ رقص ستایش زندگی.
او افزود که فیلمها و عکسهای زیادی از لحظات سفرهایشان دارد: بر خاک، کنار دریا، زیر آفتاب کویر… همهجا بودیم. اما حالا روز او نیست و ما ماندهایم و خاطرهها.
حقیقی برای آرامتر شدن فضای اندوهگین سالن چند بیت از سعدی را خواند؛ ابیاتی درباره رفتن، رنج و ناتوانی انسان در برابر زمان. او گفت این شعر شاید بتواند اندکی از غم سنگینی که بر دل مانده کم کند.

هنرمندی زلال و دستودلباز
بهرام کلهرنیا در سخنان خود از شخصیت و منش علی خسروی یاد کرد و گفت: علی خسروی انسانی سیال و روان بود؛ زلال مثل آب چشمه. آنچه داشت، با دستودلبازی در اختیار دیگران میگذاشت. روحی پاک، صادق و بیتکلف داشت و بهسادگی با دیگران ارتباط برقرار میکرد.
او افزود: ما در زمانهای زندگی میکنیم که اغلب درها را به روی هم میبندیم و دیوار میکشیم؛ کمتر اجازه میدهیم دیگری به زندگیمان نزدیک شود. اما علی خسروی چنین نبود. بهراحتی با آدمها گفتوگو میکرد، کنارشان قرار میگرفت و با آنها همراه و همدل میشد.
ریشههای هنری و ادامه یک سنت
کلهرنیا با اشاره به آثار خسروی گفت: کارهای او که امروز بر دیوارهای این نمایشگاه دیده میشود، ریشههای عمیق و قابلتوجهی دارند. اگر میراث کمالالملک در طراحی و پرترهسازی را در نظر بگیریم، میتوان دید که علی خسروی این سنت را ادامه داد، آن را معاصر کرد و از آن عبور کرد.
به گفته او، میراثی که کمالالملک از هنر اروپا به ایران آورد و در دانشکده هنرهای زیبا ریشه دواند، در آثار خسروی دوباره جان گرفت. خسروی این میراث را دریافت، گسترش داد و در نهایت به بیان شخصی خود رسید.
نقاشی با نگاه یک طراح گرافیک
کلهرنیا درباره ویژگیهای بصری آثار خسروی توضیح داد: او بهعنوان یک طراح گرافیک نقاشی میکرد. در آثارش نوعی سادهسازی آگاهانه دیده میشود؛ سادهسازیای که به سرزمین، خاک و خانهها اشاره دارد. تابلوهای او بوی خاک میدهند و حالوهوای سرزمین را در خود دارند.
او افزود: خسروی با پالت رنگی مشخص و قدرت زیباییشناسی کاملاً شخصی کار میکرد. رنگها و ترکیببندیهایش هویتی مستقل داشتند و نشان میدادند که هنرمند به امضای بصری خود رسیده است. در کارهای او سرگردانی در رنگ دیده نمیشود.
پیوند سنت و معاصریت
این پژوهشگر هنر ادامه داد: وقتی به نقاشیهای خسروی نگاه میکنیم، میتوان نوعی تراشخوردگی در فرمها و اندامها دید؛ چیزی که در سنت نقاشی ایرانی نیز وجود دارد، اما او آن را به شکلی سادهشده و معاصر به کار گرفته است.
به گفته کلهرنیا، خسروی در معاصر کردن عناصر سنتی مهارت داشت و هیچگاه تلاش نمیکرد با اغراق یا نمایشگری نشان دهد که «استاد» است. او بیتکلف و طبیعی کار میکرد؛ مثل چشمهای که میجوشد.
راز ماندگاری اثر هنری
کلهرنیا در بخش دیگری از سخنان خود به ماهیت هنر اشاره کرد و گفت: هنرمندان کار عجیبی انجام میدهند؛ آنها اثر هنری خلق میکنند. شاید در نگاه نخست، یک اثر هنری نتواند گرسنهای را سیر کند یا دردی را درمان کند، اما با این حال ساخته میشود و ما را به نوعی راز و جادو مبتلا میکند.
او افزود: در این فرایند، هم خالق اثر و هم مخاطب درگیر تجربهای عمیق میشوند؛ تجربهای که به فرهنگ و حافظه جمعی ما معنا میدهد.
ضرورت حفظ میراث هنرمندان
کلهرنیا در پایان با اشاره به سرنوشت بسیاری از آثار هنری در ایران گفت: متأسفانه بارها دیدهایم که میراث هنرمندان بزرگ بهسادگی از میان میرود. گاه آثار در چرخهای از بیتوجهی، نابسامانی یا حوادث مختلف ناپدید میشوند.
او تأکید کرد: باید یاد بگیریم این میراث را بهعنوان سرمایهای ارزشمند برای فرهنگ زمانه خود حفظ کنیم. گردهمایی امروز فقط برای ادای احترام به علی خسروی نیست، بلکه یادآوری این مسئولیت جمعی است که از آثار و یادگارهای هنرمندانمان به بهترین شکل نگهداری کنیم.

فقدان یکی از ستونهای زندگی
امیر سقراطی سخنان خود را با اشاره به تأثیر عمیق درگذشت علی خسروی بر زندگی شخصیاش آغاز کرد و گفت: از دست دادن علی خسروی برای من آسان نیست. من یکی از ستونهای مهم زندگیام را از دست دادهام و در این چهل روز، زندگی دیگر برایم به شکل قبل بازنگشته است. واقعیت این است که هیچچیز برای من مثل گذشته نیست.
او افزود: در ده، دوازده سال اخیر این افتخار را داشتم که استاد خسروی مرا به خود نزدیک کنند و بتوانم از حضور و همراهی او بیشتر بهره ببرم.
یادی از مرتضی نعمتاللهی
سقراطی پیش از ادامه سخنانش به درگذشت مرتضی نعمتاللهی، مجسمهساز برجسته ایران، نیز اشاره کرد و گفت: لازم میدانم در ابتدا درگذشت ایشان را تسلیت بگویم. سالها در جشنوارهها در کنار استاد ابراهیم حقیقی با ایشان همکاری داشتیم و در جلسات داوری بسیار از دانش، متانت و آرامش او آموختیم.
او ادامه داد: آخرین باری که استاد نعمتاللهی را دیدم در مراسم رونمایی کتابی بود که سال گذشته در شهریورماه برگزار شد؛ کتابی درباره تاریخ شفاهی مجسمهسازی ایران که به همت انتشارات «خط و طرح» منتشر شده بود.
آخرین دیدارها با علی خسروی
سقراطی در ادامه به آخرین دیدارهای خود با علی خسروی اشاره کرد و گفت: در همان مراسم رونمایی کتاب، آقای خسروی هم حضور داشتند و از همان زمان کمکم نشانههایی از بیماری در ایشان دیده میشد. بعدها دوستان خبر دادند که ایشان برای درمان به پزشک مراجعه کردهاند و در نهایت در بیمارستان بستری شدند.
او افزود: زمانی که از بیمارستان بهمن مرخص شدند، بسیار خوشحال بودیم و تصور میکردیم حالشان بهتر شده است. اما مدتی بعد، وقتی یک روز به خانهشان سر زدم، دیدم چراغ خانه خاموش است. همان خانهای که همیشه روشن بود. همانجا بود که فهمیدم این چراغ برای همیشه خاموش شده است؛ هرچند چراغ خاطرههای او در دل ما همچنان روشن است.
دلتنگی؛ نام دیگر این دنیا
این پژوهشگر هنر گفت: من فکر میکنم دلتنگی نام دیگر این دنیاست. برای من، دلتنگی برای علی خسروی پایانی ندارد. او دوستی مهربان و انسانی کمنظیر بود که خاطرههای بسیار زیبایی برای همه ما به جا گذاشت.
استادی که کلاس نداشت، اما شاگردان بسیار داشت
سقراطی با اشاره به تأثیر خسروی بر نسل جوان هنرمندان گفت: او هرگز به شکل رسمی تدریس نکرد، اما شاگردان بسیاری داشت. دستکم برای نسل ما که بعد از انقلاب به دنیا آمدهایم، او یکی از الهامبخشترین چهرهها بود.
او افزود: طراحان بسیاری را میشناسم که از آثار او آموختهاند. خود من نیز بارها به او گفته بودم که بخش مهمی از آموزش طراحی را از کارهای او یاد گرفتهام؛ اما او آنقدر متواضع بود که هیچوقت این تأثیر را به زبان نمیآورد.
هنرمندی عاشق ایران
سقراطی گفت: علی خسروی انسانی بود که عمیقاً به مردم ایران، فرهنگ ایران و خود ایران عشق میورزید و این عشق در آثارش بهخوبی دیده میشود.
او گفت: در آثار او هیچ چیز زشت، تلخ یا تباه نیست. حتی وقتی در سالهای اخیر بیشتر تنها زندگی میکرد، هرگز ندیدم از تلخی یا بدی سخن بگوید. وجودش سرشار از زیبایی بود.
دست قدرتمند و قلب مهربان
سقراطی در پایان به ویژگیهای هنری و انسانی خسروی اشاره کرد و گفت: بسیاری از هنرمندان میگویند علی خسروی «دست بسیار قدرتمندی» در طراحی داشت و این کاملاً درست است؛ همین ویژگی او را در میان گرافیستهای همدورهاش متمایز میکرد. اما به باور من، پیش از آنکه دست توانایی داشته باشد، قلبی مهربان داشت. او پیش از آنکه چیزی را طراحی کند، روح آدمها و اشیا را لمس میکرد و میفهمید و همین باعث میشد آثارش برای ما تا این اندازه صمیمی و دوستداشتنی باشد.



دیدگاه خود را بنویسید