نشست مستند «کودک برگزیده» در مستنداتِ یکشنبه
از باغ عدن تا نیروانا؛ خوانش تطبیقی جاودانگی در مستند «کودک برگزیده»
فیلم مستند «کودک برگزیده» بهکارگردانی ناتی باراتز (محصول ۲۰۰۸) در قالب صد و چهل و دومین برنامهی «مُستنداتِ یکشنبه» – سالن استاد ناصری خانهی هنرمندان ایران روی پرده رفت و «سامان بیات» با مشارکت مخاطبان به نقد و بررسی آن پرداخت.
سامان بیات، با واکاوی مفاهیم هستیشناختی در مستند «کودک برگزیده» به کارگردانی ناتی باراتز، معتقد است: کانون معنایی این اثر، بیش از آنکه بر پدیدهی تناسخ استوار باشد، بر انگارههای بنیادین بهشت و جاودانگی تکیه دارد.
او با بررسی تطبیقی تصویر بهشت در ادیان و اساطیر گفت: در نگرش اسلامی و بر اساس آیه ۳۱ سوره فصلت، بهشت مکانی برای دستیابی به هر تمنا و آرزوست؛ در حالی که در روایت تورات، بهشت مقصدی پیشِ رو نیست، بلکه خاستگاهی از دست رفته است؛ باغ عدنی که آدمی پس از فریب خوردن از آن هبوط کرده و اکنون در حسرت بازگشت به آن به سر میبرد. در مسیحیت، این مکان با حضور بیواسطهی خداوند گره میخورد و در اساطیر یونان، الیزیوم بهشتی طبقاتی و انحصاری برای قهرمانان است که فرودستان را به آن راهی نیست.
او همچنین با تمایز نهادن میان این برداشتها و سنتهای شرقی افزود: در آیین هندو، بهشت نامشروط و جاودان نیست و امکان سقوط از آن وجود دارد، اما در بودیسم، بهشت فراتر از ارضای تمایلات نفسانی، جایگاهی برای نیل به آگاهی و نیروانا است، در حالی که جهنم را چرخه بیپایان تکرار میدانند.
بیات در ادامه، با تحلیل روانشناختی مفهوم ابدیت در بستر باورهای بشری، به وجه دوگانه و هراسانگیز آن دست گذاشت و گفت: در ادیان ابراهیمی با ایدهی بهشت ابدی روبهرو هستیم؛ جایی که هر امر ناممکنی در دسترس است. اما پرسش بنیادین این است که آیا مفهوم ابدیت و جریان بیپایان زمان، امری جذاب است یا ترسناک؟ امتداد نامحدود آرزوها در طول هزاران و میلیاردها سال میتواند بار معنایی هولناکی به خود بگیرد.
او با اشاره به کهنالگوی جستوجوی نامیرایی در اسطوره گیلگمش گفت: این پرسش که آیا جاودانگی حقیقتاً همارز با زمانی بیانتهاست، دغدغهای دیرین است که در حماسه گیلگمش و تکاپوی او برای یافتن داروی حیات در دل کوهستانها نیز دیده میشود؛ تلاشی که با به خواب رفتن قهرمان در مسیر بازگشت، به چالش کشیده میشود و لایههای تماتیک مستند ناتی باراتز را در نسبت میان فناپذیری انسان و عطش ازلی او برای بقا معنادار میکند.
این پژوهشگر سینما، در ادامهی واکاوی نسبت میان اسطوره و جاودانگی فرجام ناکام حماسه گیلگمش را نقطه عزیمت پرسشی فلسفی درباره ماهیت ردپای انسان بر جهان دانست و گفت: وقتی در روایت اساطیری، ماری گیاه حیات را میبلعد و گیلگمش فرصت جاودانگی زیستی را از دست میدهد، او با پرسشی بنیادین روبهرو میشود که اگر قرار نیست تا ابد بمانم، پس از مرگم چه چیزی از من بر جای خواهد ماند؟ این همان شکافی است که در اسطوره یونانی تیتونوس نیز بازتولید میشود؛ جایی که او از خدایان جاودانگی میخواهد، اما چون جوانیِ ابدی را طلب نکرده، در کهنسالی و فرتوتی مطلق گرفتار حبس ابد در رنج پیری میشود. موقعیتی تراژیک که مشابهاش را جاناتان سوییفت در سفرهای گالیور و در مواجهه با نامیرایانِ درمانده خلق کرده است؛ رنجی که از شکاف میان دگرگونی مدام جهان پیرامون و تصلب و تغییرناپذیری فرد جاودان برمیخیزد.
بیات با وصل کردن این تراژدی به آیین بودا افزود: اگر قرار باشد آگاهی و خاطرات همیشگی باشند، این استمرار میتواند بدل به شکنجهای جانکاه شود؛ از همین رو در تناسخ، حافظه زدوده میشود تا تولدی تازه ممکن گردد. اما مسئله پیچیدهتر این است که پس از زایش دوباره، چه مؤلفهای از فرد پیشین حفظ میشود؟ احساسات، خاطرات، تمایلات یا آگاهی و چه تضمینی وجود دارد که این کالبد نوپا هویتی به کلی بیگانه نباشد؟ با اتکا به کهنالگوهای روانشناختی مانند انیاگرام و تنوع تیپهای شخصیتی میتوان دید که هویت انسان تکبُعدی نیست و لایههای گوناگونی دارد. این پرسشها مستقیماً با مستند ناتی باراتز تلاقی پیدا میکند؛ وقتی کودکی که تجسد دوباره یک استاد بودایی نامیده میشود، در کلبهای دورافتاده، محروم از آب، برق و گاز و در اوج فقر دیده میشود، مخاطب با این تناقض روبهرو میشود که آیا مقصود سالها ریاضت و پارسایی باید بازگشت به چنین زیستی باشد؟
او در بخش بعدی نشست پس از تحلیل دوسویه اثر با مخاطبان حاضر در سالن، گفت: مفهوم بهشت امری صلب و پیشساخته نیست، بلکه شاید بازتابی از همان مسیری باشد که سوژه در تمام حیاتش در جستوجوی آن کوشیده است؛ چرخهای که در آن زاهد پس از سالها سلوک، بار دیگر در همان اقلیم بدوی متولد میشود تا شاگردش او را بازشناسد و این چرخه آگاهی را از نو آغاز کند.
او با تمرکز بر فرآیند تولید و واقعیتهای عریان پشت صحنه مستند «کودک برگزیده»، شکلگیری این اثر را حاصل یک همراهی اتفاقی و شگفتآور میان مستندساز و آیینهای بومی دانست و گفت: ناتی باراتز به شکلی کاملاً تصادفی در جریان جستوجو برای یافتن تناسخ یک استاد درگذشته قرار میگیرد و تصمیم میگیرد این مسیر را ثبت کند؛ روندی فرساینده که چهار سال به درازا میکشد و حاصل پالایش صدها ساعت راش و متریال تصویری است تا در نهایت به اثری منسجم بدل شود. شاگردی که بار این مأموریت قدسی را به دوش میکشید، بعدها در گفتوگویی اعتراف کرد که راه گریزی از این وظیفه برای خود نمیدید و با وجود دشواری پذیرش یک دوربین در این سلوک ایمانی، در نهایت با حضور فیلمساز کنار آمد.
بیات با اشاره به یکی از دردناکترین لحظات فیلم که تناقض میان امر قدسی و خشونت زیست بدوی را آشکار میکند، افزود: وقتی از آن رهرو بودایی پرسیدند کدام بخش فیلم برای تو دردناکت بود، او به صحنه تراشیدن موی سر کودک با تیغی کُند اشاره کرد؛ تصویری تلخ از کودکی در روستایی به غایت محروم که دسترسی به سادهترین امکانات و حتی خرید تیغ نو در آن میسر نبود و خونین شدن سر کودک در میانه این مناسک رقم خورد. این همان تصویری است که مخاطب را وادار میکند تا بپرسد آیا این محرومیت، همان کالبد بازآفریدهشده در قالب یک بهشت نمادین است؟
او در تحلیل نهاییِ همپوشانی میان مناسک ادیان گفت: وجوه اشتراک میان سنتها شگفتانگیز است؛ از پوششهای بیدوخت و نادوخته تا مناسک طواف و چرخیدن به دور یک محور مقدس، همگی نشان از آن دارند که ادیان در بنیادهای مفهومی به هم نزدیکاند و تنها در روایتها تمایز مییابند. یک باور از رفتن به بهشتی دوردست و دستیافتن به آرزوها سخن میگوید و دیگری از تولد دوباره در این جهان برای دستیابی به مقصود؛ با این حال، باور به بهشتی انتزاعی و جاودانه در سرایی ناپیدا، مفهومی است که تصویر کردن و پیکار برای آن در ذهن انسان مدرن به سادگی ممکن نیست.
مهسا بهادری – اتاق خبر خانهی هنرمندان ایران

دیدگاه خود را بنویسید