گزارش نشست «پنجرهی عقبی» در سنیماتک
تزلزل مردسالاری در قاب هیچکاک
فیلم سینمایی «پنجرهی عقبی» ساخته آلفرد هیچکاک، در برنامه ۶۹۶ سینماتک، عصر دوشنبه ۱۱ آبان ۱۴۰۵ در سالن استاد ناصری خانهی هنرمندان ایران به نمایش درآمد و نشست نقد و بررسی آن با اجرای سامان بیات و با حضور فرانک آرتا (روزنامهنگار و منتقد) برگزار شد.
به گزارش اتاق خبر خانهی هنرمندان ایران، فرانک آرتا، روزنامهنگار و منتقد، با اشاره به بستر تاریخی و تحولات اجتماعی آمریکا در دوران ساخت فیلم «پنجرهی عقبی» اثر آلفرد هیچکاک، بیان کرد: شخصیت عکاس فیلم که با پای شکسته خانهنشین شده است، نمادی از مردسالاری متزلزلی است که قدرت مطلقش آسیب دیده؛ در حالی که حضور زنی کنشگر و مستقل در کنار او، تحول نقش زنان و نقد نظام سنتی را به تصویر میکشد.
او همچنین با تحلیل ساختار بصری فیلم و معماری آپارتمانها به عنوان نمادی از مدرنیسم، افزود: فضولی و کنجکاوی این عکاس از درون یک چهاردیواری بسته و از طریق دوربین عکاسی که نماینده چشم انسان است، ما را به درون خانههای دیگر پرتاب میکند تا با وقوع یک جنایت، چالشهای روانی و اجتماعی آن دوران بیشتر آشکار شود.
آرتا با اشاره به نحوهی پیشبرد داستان فیلم «پنجره عقبی» و نقش کلیدی زنان در حل معما، بیان کرد: کارآگاه و عکاس فیلم برای رسیدن به قطعیت به کنشگری دو زن نیاز دارند؛ موضوعی که نشان میدهد زنان دیگر به خانهنشینی محدود نیستند و در پیشبرد تحولات اجتماعی نقش مؤثر و انکارناپذیری ایفا میکنند.
او با تأکید بر اینکه نگاه هیچکاک در آثارش لزوماً فمینیستی نبوده اما این فیلم حرکتی رو به جلو محسوب میشود، افزود: هیچکاک از محدودیت فضا و زمان به عنوان یک فرصت بهره میبرد تا با استفاده از دوربین تلهفوتو که نماینده چشم تماشاگر است، ما را به درون خصوصیترین مسائل همسایگان پرتاب کند؛ بهگونهای که تماشاگر نیز از حالت صرفاً مشاهدهگر خارج شده و به فردی فضول و کنجکاو تبدیل میشود که زندگی دیگران را دید میزند.
این روزنامهنگار سینمایی در ادامه با اشاره به دقت در جزئیات روابط علت و معلولی و تحلیلهای شخصیت لیزا، تصریح کرد: در نهایت این اثر پیچیده با ایجاد تعلیق و اضطراب مداوم، این پرسش بنیادین را پیش روی ما میگذارد که آیا در جامعهای که انسانها از هم دور افتادهاند، سرک کشیدن به حریم دیگران و نزدیک شدن به زندگی همسایگان رفتاری غیرانسانی است یا گاهی برای نجات یکدیگر به آن نیاز داریم.
سامان بیات مجری با اشاره به جزئیات ظاهری و حاشیهای فیلم «پنجره عقبی» نظیر ماجرای مرگ سگ همسایه، بیان کرد: برخی صحنهها در نگاه نخست شاید ارتباط مستقیمی با پیرنگ اصلی داستان نداشته باشند، اما هیچکاک با هوشمندی آنها را در کنار هم میچیند تا با ترکیب بار جنایی داستان با جریان روزمره زندگی، تجربهای ملموستر و عمیقتر از تماشای یک زندگی واقعی را برای مخاطب رقم بزند.
او با طرح این پرسش که آیا حذف این جزئیات از اثر میکاست؟، افزود: این فضاها و نماهای روزمره کمک میکنند تا تماشاگر صرفاً با یک فیلم جنایی روبهرو نباشد، بلکه ریتم و نفس کشیدن یک محله و زیست جمعی را با تمام جزئیاتش لمس کند؛ گویی کارگردان میخواهد تعلیق و اضطراب داستان را در بستر عادی روزمرگی معنا بخشد.
آرتا با اشاره به کارکرد جزئیات ظاهری و صحنههای بهظاهر فرعی در فیلم نظیر ورزش کردن زن همسایه یا ماجرای سگ، بیان کرد: این جزئیات بهظاهر بیربط، در تاروپود فیلمنامه تنیده شدهاند و نهتنها موتور محرکی برای کنجکاوی و تداوم نگاه هیز عکاس فراهم میکنند، بلکه به روشن شدن گرههای داستان و باز شدن زوایای روانشناختی اثر یاری میرسانند.
او با تفکیک میان مفهوم «تعلیق» و «اضطراب» در سینمای آلفرد هیچکاک، افزود: در حالی که تعلیق با بیاطلاعی از ادامهی ماجرا و دلهره رخدادهای بعدی سر کار دارد، اضطراب امری روانشناختی و برخاسته از ذهن است؛ چنانکه آثار هیچکاک همچون «طلسمشده» با بهرهگیری از بنمایههای سورئالیستی و نشان.دادن کابوسها، لایههای روحی و روانی عمیقی را به نمایش میگذارند که ترس و اضطراب را از سطح یک حادثه بیرونی به درون ذهن تماشاگر منتقل میکند.
این منتقد با اشاره به استقلال عمل آلفرد هیچکاک در برابر سیستم استودیویی هالیوود و نفوذ سنتی تهیهکنندگان، بیان کرد: هیچکاک با تسلط دقیق بر فیلمنامه و طراحی نماها بهگونهای صحنهها را ضبط میکرد که تهیهکنندهها در اتاق تدوین فرصت دخل و تصرف در ریتم کار را نداشته باشند؛ او با خلق تمپو و هیجان در خود پلانها، تمایز میان یک تکنسین صرف و یک کارگردان صاحبسبک را به رخ میکشید.
آرتا در پایان با یادآوری هوشمندی هیچکاک در مواجهه با ستارههای سینما و انتخاب هوشمندانه داستانها برای اقتباس، تصریح کرد: هیچکاک عامدانه به سراغ اقتباس از شاهکارهای ادبی بزرگ مثل «جنگ و صلح» نمیرفت تا درگیر تقدس واژگان نشود و جهان سینمایی خودش را بسازد؛ دلبستگی عمیق او به روانکاوی، معما و تعلیق به ترسی بازمیگشت که از دوران کودکی و زندانی شدن کوتاهمدتش توسط پدر در ادارهی پلیس در ذهنش ریشه دوانده بود و همین ترس درونی به ابزار اصلی او برای خلق آثار ماندگار جنایی بدل شد.
مهسا بهادری – اتاق خبر خانهی هنرمندان ایران

دیدگاه خود را بنویسید