نشست فیلم سینمایی «روز افشاگری» در سینماتک

مواجهه انسان با یک وضعیت ناشناخته

نیما عباسپور گفت: در فیلم «روز افشاگری»، موجودات فضایی بیشتر بهانه‌ای برای آشکار شدن روابط انسانی، ترس‌ها، بحران‌ها و سازوکار قدرت هستند. به همین دلیل، فیلم بیشتر درباره مواجهه انسان با یک وضعیت ناشناخته است.

به گزارش اتاق خبر خانه‌ی هنرمندان ایران ، فیلم سینمایی «روز افشاگری» (۲۰۲۶) ساخته‌ استیون اسپیلبرگ ساعت ۱۸ دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۵ در سالن استاد ناصری، برنامه ششصد و هشتاد و پنجم سینماتک خانه‌ی هنرمندان ایران به نمایش درآمد. پس از نمایش این فیلم ۱۴۰ دقیقه‌ای، نشست نقد و بررسی آن با حضور نیما عباسپور (فیلمساز و منتقد سینما) برگزار شد.

نیما عباسپور، فیلم‌ساز و منتقد سینما، روز افشاگری را در مقایسه با آثار درخشان کارنامه استیون اسپیلبرگ، فیلمی ضعیف‌تر دانست؛ با این حال تأکید کرد که این اثر نیز مانند دیگر فیلم‌های کارگردان، لحظات تأثیرگذار، شگفت‌انگیز و جادویی دارد.

او گفت: «روز افشاگری» در سطح شاهکارهای اسپیلبرگ قرار نمی‌گیرد، اما نمی‌توان منکر لحظه‌هایی شد که همچنان توانایی او را در خلق موقعیت‌های مؤثر سینمایی نشان می‌دهند. این فیلم را باید با توجه به سن‌وسال و مسیر طی‌شده فیلم‌ساز نیز دید؛ اثری که اسپیلبرگ آن را در آستانه ۸۰سالگی ساخته است.

عباسپور با اشاره به تغییر نگاه اسپیلبرگ در طول سال‌ها افزود: اسپیلبرگ امروز دیگر آن فیلم‌ساز جوان و خوش‌بین دهه ۷۰ میلادی نیست. این تغییر را می‌توان در نگاه او به دولت و ساختارهای حکومتی مشاهده کرد. اگر «روز افشاگری» را با «برخورد نزدیک از نوع سوم» مقایسه کنیم، درمی‌یابیم که اسپیلبرگ در فیلم قدیمی‌ترش خوش‌بینی بیشتری نسبت به حکومت دارد و انتقادش از ساختار سیاسی چندان جدی نیست.

او ادامه داد: در آثار پیشین، حتی اگر نقدی وجود داشت، بیشتر متوجه افراد و بدنه اجرایی بود و اصل ساختار حکومتی کمتر زیر سؤال می‌رفت. در برخی فیلم‌ها نیز با نیروهایی روبه‌رو می‌شویم که حاضرند برای نجات یک شهروند، خود را به خطر بیندازند. اما هرچه اسپیلبرگ در مسیر فیلم‌سازی‌اش جلوتر آمده، بدبینی او نسبت به ساختار قدرت بیشتر شده و در «روز افشاگری» به اوج می‌رسد.

این منتقد سینما درباره پرهیز فیلم از نمایش مستقیم موجودات فضایی گفت: به گمان من، این رویکرد بیش از آن‌که موضعی فلسفی باشد، یک تصمیم سینمایی و دراماتیک است. اسپیلبرگ در این فیلم نیز مانند «برخورد نزدیک از نوع سوم»، موجودات فضایی را تا حد زیادی در حاشیه نگه می‌دارد. ما بیشتر درباره آن‌ها می‌شنویم یا تأثیر حضورشان را بر آدم‌ها و جهان پیرامون می‌بینیم، نه این‌که مستقیماً با خود آن‌ها مواجه شویم.

عباسپور افزود: انتخاب اصلی فیلم، تمرکز بر انسان‌ها و ساختار سیاسی است. موجودات فضایی در این میان بیشتر بهانه‌ای برای آشکار شدن روابط انسانی، ترس‌ها، بحران‌ها و سازوکار قدرت هستند. به همین دلیل، فیلم بیش از آن‌که درباره موجودات فضایی باشد، درباره مواجهه انسان با یک وضعیت ناشناخته و تأثیر آن بر جامعه است.

او در بخش دیگری از سخنانش، «روز افشاگری» را همچنان فیلمی در ستایش قصه و قصه‌گویی دانست و گفت: این فیلم، مانند بسیاری از آثار اسپیلبرگ، بر اهمیت داستان تأکید می‌کند. قصه‌ها فراتر از چیزی هستند که می‌شنویم یا می‌خوانیم؛ آن‌ها در زندگی ما تأثیر می‌گذارند و نقشی عمیق‌تر از یک روایت ساده دارند. فیلم می‌خواهد نشان دهد که داستان‌ها چگونه می‌توانند نگاه ما را به جهان، آدم‌ها و تجربه‌های زندگی شکل دهند.

عباسپور در عین حال به برخی ضعف‌های فنی اثر اشاره کرد و گفت: فیلم‌نامه «روز افشاگری» در شمار فیلم‌نامه‌های درخشان اسپیلبرگ قرار نمی‌گیرد. او در کارنامه خود آثار بسیار مهم و برجسته‌ای دارد، اما این فیلم از منظر نگارش در سطح آن‌ها نیست.

او درباره موسیقی و فیلم‌برداری فیلم نیز اظهار کرد: موسیقی اثر به‌خودی‌خود چندان ماندگار نیست و بیش از هر چیز در خدمت روایت و فضای فیلم قرار گرفته است. فیلم‌برداری نیز در مقایسه با برخی آثار باشکوه‌تر و چشمگیرتر اسپیلبرگ، پایین‌تر از انتظاری است که از او و همکارانش داریم. در مجموع، بسیاری از اجزای فیلم، از فیلم‌نامه و موسیقی تا تصویر، در سطحی پایین‌تر از تجربه‌های پیشین این فیلم‌ساز قرار دارند.

عباسپور تأکید کرد: با وجود همه این ملاحظات، روز افشاگری همچنان فیلمی از اسپیلبرگ است؛ فیلمی که در دل ضعف‌هایش، لحظه‌هایی از سینمای ناب و قدرت قصه‌گویی دارد و نشان می‌دهد این کارگردان، حتی در اثری که جزو بهترین‌های کارنامه‌اش نیست، هنوز می‌تواند مخاطب را غافلگیر کند.

عباسپور در ادامه با اشاره به هدف اصلی اسپیلبرگ از ساخت این فیلم گفت: با وجود همه نقدهایی که می‌توان به اثر وارد کرد، نباید فراموش کنیم که با فیلمی از یک فیلم‌ساز شناخته‌شده روبه‌رو هستیم و باید به هدف او نیز توجه داشت. به نظر می‌رسد اسپیلبرگ، پیش از هر چیز، مانند بسیاری از آثارش قصد سرگرم‌کردن مخاطب را داشته و از این منظر، فیلم تا اندازه زیادی به هدف خود می‌رسد. همین ویژگی نیز یکی از دلایل ارتباط مخاطب با فیلم است.

او افزود: با این حال، فیلم در شروع با مشکلی روایی مواجه است و مخاطب، به‌ویژه در دقایق ابتدایی، به‌سختی با آن همراه می‌شود. اثر از میانه حادثه آغاز می‌شود و مخاطب را بدون زمینه‌سازی کافی وارد جهان داستان می‌کند. این شیوه آغاز، معمولاً زمانی کارآمد است که با روایت غیرخطی، فلاش‌بک، جابه‌جایی‌های زمانی یا ساختاری مبتنی بر شکست زمان روبه‌رو باشیم؛ در حالی که روز افشاگری چنین ساختاری ندارد.

این منتقد سینما ادامه داد: فیلم ناگهان ما را به میانه داستان پرتاب می‌کند، اما بعدتر نیز به نقطه آغاز بازنمی‌گردد تا زمینه لازم برای درک موقعیت‌ها را فراهم کند. به همین دلیل، شروع فیلم تا حدی گنگ است و تجربه خوشایندی برای مخاطب رقم نمی‌زند. این انتخاب بیشتر یادآور ساختار برخی مجموعه‌های تلویزیونی یا آثاری با روایت زمانی شکسته است، نه فیلمی با روند روایی نسبتاً مستقیم.

عباسپور گفت: به نظر می‌رسد اسپیلبرگ و گروه سازنده در این بخش خواسته‌اند تجربه‌ای تازه را امتحان کنند؛ تجربه‌ای که با وجود جسارتش، فاصله‌ای میان فیلم و مخاطب ایجاد می‌کند. البته این مسئله از ارزش لحظه‌های درخشان و توانایی فیلم در سرگرم‌کردن تماشاگر کم نمی‌کند، اما می‌توانست با آغاز دقیق‌تر و زمینه‌سازی روایی روشن‌تر، اثرگذاری بیشتری داشته باشد.

این منتقد سینما، در بخش دیگری از تحلیل خود درباره فیلم «روز افشاگری»، بر این نکته تأکید کرد: نباید نیت فیلم‌ساز را تنها به سرگرمی‌سازی تقلیل داد.

او گفت: برخلاف تصور رایج، فیلم‌سازِ این اثر با نگاهی آگاهانه در حال بیان دغدغه‌های اجتماعی خود است و به نوعی افشاگری نسبت به شرایط حاکم بر جامعه خود می‌پردازد.

به گفته عباسپور، هرچند اسپیلبرگ و همفکرانش در دهه ۷۰ میلادی، با پدید آوردن سینمای بلاک‌باستر و تغییر الگوهای فروش و فصل‌های اکران، تعریفی تازه از صنعت سرگرمی ارائه دادند، اما این به معنای تهی‌بودن آثار آن‌ها از نگاهی جدی و سینمایی نیست. این کارگردانان به‌شدت تحت‌تأثیر مؤلفان بزرگی چون آکیرا کوروساوا بوده‌اند و تأثیرپذیری آن‌ها (از آثاری مانند هفت سامورایی) به اندازه تأثیرپذیری‌شان از هیچکاک، در جهان‌بینی‌شان نقش داشته است.

این منتقد سینما با اشاره به اهمیت گذار از نقد سطحی به تحلیل عمیق‌تر در جلسات سینماتک گفت: سینما تنها برای نقد کردن نیست، بلکه فضایی برای دیالوگ و تحلیل است. تحلیل من درباره این فیلم بر پایه همین ضرورت استوار است. در فیلم «روز افشاگری»، حضور بیگانه یا ناشناخته به مثابه یک آزمون است؛ ما به این موجوداتِ ناشناخته با بدبینی و به چشم دشمن نگاه می‌کنیم، اما فیلم پیشنهاد می‌دهد که راه حل درک متقابل و هم‌کلام شدن است.

عباسپور در ادامه به مؤلفه احساسات‌گرایی یا همان سنتیمانتالیسم در آثار اسپیلبرگ اشاره کرد و افزود: شاید برای بسیاری از مخاطبانی که سینمای جدی و سخت‌گیرانه را دنبال می‌کنند، نگاه خوش‌بینانه و انسانی فیلم که راه حل تمام بحران‌ها را در عشق، احترام و هم‌دلی می‌بیند، آزاردهنده باشد. اما این نگاه، بخشی از خوش‌بینی ذاتی و ساختار فکری سینمای آمریکا است که اسپیلبرگ به بهترین شکل آن را بازتاب می‌دهد.

او درباره ساختار روایی اثر گفت: در مرکزیت این نگاه خوش‌بینانه، رابطه یک زن و مرد قرار دارد که می‌توان آن را نوعی دوگانه فلسفی دانست. فیلم به درستی نشان می‌دهد که آن‌ها با اتحاد و همراهی یکدیگر، می‌توانند در برابر زشتی و پلیدی‌های پیرامون بایستند و بر آن غلبه کنند. این ایده که قصه و داستان‌گویی می‌تواند فراتر از آنچه می‌شنویم یا می‌خوانیم، در زندگی ما اثرگذار باشد، ستون فقراتِ تفکر فیلم‌ساز در این اثر است.

این منتقد در ادامه نشست نقد و بررسی «روز افشاگری» گفت: اسپیلبرگ همچنان به عنوان استاد قصه‌پردازی و شاید مهم‌ترین فیلم‌ساز زنده جهان به لحاظ شمار آثار و سال‌های حضور فعال در سینما، تلاش می‌کند رویکرد تجربی خود را حفظ کند. این تمایل به تجربه‌گرایی را می‌توان در پایان باز فیلم و تصمیم کارگردان برای پرهیز از بیان کلمات کلیشه‌ای دختر و واگذاری آن به تماشاگر مشاهده کرد.

عباسپور یکی از مهم‌ترین قواعد فیلم‌سازی را سهیم کردن مخاطب دانست و افزود: فیلم‌ساز خوب بخشی از اثر را به ذهن تماشاگر می‌سپارد تا او با اثر همراه شود و فیلم را در ذهن خود کامل کند. در واقع، آثار ماندگار سینمایی آن‌هایی هستند که تماشاگر در ساخت و تکمیل‌شان مشارکت فعال دارد.

او گفت: اسپیلبرگ در این فیلم با آغاز روایت از دل حادثه و انتخاب پایان باز، دست به جسارت و خطری زده است که می‌توانست کلیت اثر را با چالش جدی مواجه کند، اما او این خطر را به جان خرید تا در سینمای خود تجربه جدیدی ثبت کند.

این منتقد سینما با تأکید بر لزوم در نظر گرفتن سن فیلم‌ساز در زمان ارزیابی آثار گفت: در مواجهه با فیلم‌سازی که در آستانه ۸۰سالگی است، نباید برخی ملاحظات را فراموش کرد. مقایسه مداوم آثار جدید این کارگردانان با فیلم‌های درخشان گذشته‌شان که بخش مهمی از خاطرات سینمایی ما را ساخته‌اند، سبب می‌شود نوک پیکان انتقادها تیزتر و بی‌رحمانه‌تر شود؛ پدیده‌ای که هم در ایران و هم در آمریکا به‌وضوح دیده می‌شود.

عباسپور با یادآوری یادداشتی که سال‌ها پیش در مجله فیلم درباره فیلم« اشباح» ساخته داریوش مهرجویی نوشته بود، گفت: در آن زمان تأکید کردم که نباید فراموش کنیم این فیلم‌سازان در سنین حدود ۸۰سالگی قرار دارند و نباید از آن‌ها انتظار داشت همچنان مانند دوران جوانی فیلم بسازند؛ همین که آن‌ها در این سن همچنان کار می‌کنند و اثر می‌آفرینند، قابل احترام است.

به اعتقاد او، هرچند شرایط تولید و موقعیت اسپیلبرگ تفاوت‌های بسیاری دارد، اما می‌توان با همین رویکرد به اثر جدید او نیز نگاه کرد.

مهسا بهادری – اتاق خبر خانه‌ی هنرمندان ایران