نشست فیلم مستند «هرژه در سایه تنتن» در مستندات یکشنبه
سانسور متناقض و بحرانهای هرژه / وقتی «تنتن» هم قربانی جنگ شد
فیلم مستند «هرژه در سایه تنتن» ساخته هوگوئه نانسی در قالب صد و سیامین برنامه «مستنداتِ یکشنبه» در خانه هنرمندان ایران اکران شد و شهرام اشرفابیانه (منتقد سینما) و محمود کلانتری (مترجم و ناشر) به بررسی اثر پرداختند.
به گزارش اتاق خبر خانه هنرمندان ایران، محمود کلانتری در این نشست درباره پیشینه انتشار تنتن در ایران گفت: پیش از انتشارات یونیورسال، تلاشهای پراکندهای برای چاپ این داستان صورت گرفته بود. مثلا در سال ۱۳۳۸، مجله سپید و سیاه ویژهنامهای برای کودکان منتشر کرد که داستان «تنتن در کنگو» را با نام «جنی در آفریقا» چاپ کرد، اما به دلیل انتخاب نام اشتباه و کوتاه بودن محتوا، آن تجربه موفق نبود. در دهه ۴۰ هم مجله میکی با همکاری کاترین عدل، داستان «سیگارهای فرعون» را با نام واقعی تنتن منتشر کرد، اما به دلیل قیمت بالای نشریه، کارشان بعد از هفت شماره و در همان سال ۱۳۴۶ متوقف شد.
او درباره تاسیس یونیورسال ادامه داد: انتشارات یونیورسال در اردیبهشت ۱۳۵۰ توسط آقای آغاسیان و آلفرد آیسه تاسیس شد. آلفرد آیسه که بنیانگذار شرکت سایپا بود، برخلاف دیگران هیچ سودی از این شراکت نمیبرد و در عوض کتابها را برای اهدای به فرزندان کارکنان شرکت برمیداشت که این خودش نوعی تبلیغ برای تنتن بود. حتی دو دستگاه ماشین سیتروئن هم برای توزیع کتابها در سطح شهر تهران از طرف شرکت به یونیورسال داده شده بود.
کلانتری درباره نحوه شروع کار و پیدا شدن مترجم گفت: آغاسیان برای پیدا کردن مترجم فرانسوی، از طریق آقای آرکادیان که صاحب عکاسی سایه و استودیوی تلویزیون فیلم بود، با خسرو سمیعی آشنا شد. سمیعی که یکی از بهترین مترجمهای ایران است، اولین کتاب یعنی جزیره سیاه را ترجمه کرد. در آن زمان چون یونیورسال با مشکل مالی روبرو بود، مدیران اصرار داشتند در انتهای کتاب تبلیغات تجاری مثل رب گوجهفرنگی چاپ کنند، اما با اصرار استاد سمیعی، این کار انجام نشد تا کیفیت کار حفظ شود.
او افزود: اولین دفتر کار آنها هم در استودیوی تلویزیون فیلم در خیابان خاقانی مستقر شد. یکی از عوامل اصلی موفقیت فروش هم همکاری با کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بود؛ به طوری که فیروز شیروانلو، مدیر وقت کانون، بعد از آشنایی با خسرو سمیعی، ۵۰۰ نسخه از اولین کتاب یعنی «جزیره سیاه» را با قیمت ۱۵ تومان سفارش داد.
کلانتری درباره روند انتشار کتابها گفت: من نتوانستم تمام مجموعه را چاپ کنم و فقط ۱۳ عنوان از آن ۲۲ کتاب اصلی چاپ شد. با وقوع انقلاب سال ۱۳۵۷، فعالیتها متوقف شد و به دلیل اینکه میدانستم نمیتوانم کار را ادامه بدهم، از ایران مهاجرت کردم. نکته مهم این است که در آن زمان، یعنی سال ۱۹۸۳ یا همان اسفند ۱۳۶۱، صاحب اثر در قید حیات بود. وقتی صاحب اثر زنده است، به ناشران اجازه میدهد که با توجه به ساختار پیش از انقلاب، کتابها را به صورت راست به چپ منتشر کنند.
او درباره تغییرات بعدی و وضعیت کپیرایت ادامه داد: بعد از فوت صاحب اثر، شرایط تغییر کرد. او با یک بازرگانی انگلیسی آشنا شد و شرکت «سا» را تاسیس کرد. این شرکت صاحب کپیرایت تنتن، موزه و استودیو است و بر کار «کاستمن» نظارت دارد. در واقع حق چاپ کتابهای تنتن در اختیار شرکت کاستمن بلژیک است و این شرکت نظارتی بر کار آنها دارد. این رابطه دقیقاً مثل رابطه بین وزارت ارشاد و ناشرهاست؛ یعنی ناشر برای چاپ کتاب باید لایسنس و مجوز بگیرد.
او تاکید کرد: این شرکت الان دیگر اجازه نمیدهد که کتابها به صورت راست به چپ چاپ شوند. آنها معتقدند که این کار خط هنری داستان را به هم میریزد. به همین دلیل تمام ناشرانی که به صورت قانونی و با لایسنس کار میکنند، موظف هستند کتاب را بدون هیچ تغییری و دقیقاً به همان شکل اصلی چاپ کنند. ما هم در یونیورسال چون با کپیرایت کار میکنیم، طبق قرارداد حق نداریم ساختار کتاب را به صورت راست به چپ در بیاوریم.
کلانتری درباره ریشه نام هنری هرژه گفت: «ژرژ رمی این نام را از جابهجایی حروف اول نام و نام خانوادگیاش به دست آورد؛ آرژی که در زبان فرانسه هرژه تلفظ میشود.» او درباره شروع کار این هنرمند اضافه کرد: «او اولین بار در دوران دبیرستان و در مجله پیشاهنگی، شخصیت توت را خلق کرد؛ شخصیتی که در واقع همان تنتنی است که ما امروز میشناسیم.»
او درباره ورود هرژه به دنیای حرفهای و خلق شخصیت اصلی تنتن گفت: بعد از جذب شدن هرژه به روزنامه قرن بیستم، مدیران از او خواستند برای ویژهنامه کودکان به نام قرن بیستم نوجوانان، شخصیتی خلق کند تا بتوانند از طریق آن آموزههای مورد نظرشان را به بچهها منتقل کنند؛ اینطور بود که تنتن متولد شد.
کلانتری در مورد چهره و انگیزه خلق این شخصیت ادامه داد: چهره تنتن از پل رمی، برادر کوچکتر هرژه اقتباس شده است. اما ماجرای الهام برای این شخصیت به سال ۱۹۲۸ برمیگردد؛ یک سال قبل از شروع داستانها، یک نوجوان ۱۵ ساله بلژیکی به نام پل در مسابقهای شرکت کرد که روزنامهای دانمارکی بر اساس رمان دور دنیا در ۸۰ روز برگزار کرده بود. این جوان موفق شد این مسیر را طی کند و همان ماجرا، منبع الهام اولیه برای شخصیت جهانگرد تنتن شد.
کلانتری درباره شکلگیری ظاهر تنتن و سگ همراهش گفت: شلوار و ظاهر تنتن به احتمال صد در صد از یک جهانگرد ۱۵ ساله بلژیکی الهام گرفته شده که سال ۱۹۲۸ در مسابقهای مشابه رمان دور دنیا در ۸۰ روز شرکت کرده بود. داستان نام میلو هم جالب است؛ هرژه این نام را از روی اسم دختر مورد علاقهاش، مریلوئیس، انتخاب کرد. هرژه در آن زمان ۱۷ سال داشت و پدر دختر به خاطر اینکه فکر میکرد نقاشی شغل و آیندهای ندارد، با ازدواجشان مخالفت کرد. این رابطه به سرانجام نرسید، اما هرژه یاد او را با گذاشتن نام مریلوئیس (که مخففش میلو بود) روی سگ داستان زنده نگه داشت.
او در مورد شروع رسمی داستانها و شکلگیری ظاهر تنتن توضیح داد: تنتن ۱۰ ژانویه ۱۹۲۹ در کتاب «تنتن در کشور شوراها» متولد شد. جالب اینجاست که در ابتدا کاکل معروف او را نداشت؛ تا اینکه در صفحه هشت، باد موهایش را به سمت بالا برد و همان شکل تا ابد روی صورت او باقی ماند. وقتی کتاب اول تمام شد، مدیران روزنامه تصمیم گرفتند یک نمایش تبلیغاتی اجرا کنند. هرژه خودش مخالف بود و فکر میکرد کسی نمیآید، اما وقتی یک پسر پیشاهنگ را با پوتین قرمز، لباس آبی و کاکل مصنوعی سوار قطار کردند و به ایستگاه بروکسل فرستادند، با هجوم جمعیت بزرگی از کودکان و بزرگسالان روبرو شدند که نشان میداد تنتن از همان ابتدا جای خودش را پیدا کرده است.
کلانتری درباره دلایل موفقیت جهانی این شخصیت تحلیل کرد: طراحی تنتن به قدری ساده و بیادعاست که هر کسی میتواند خودش را جای او بگذارد. نکته دوم این است که تنتن سوپرمن یا یک قهرمان جادویی نیست؛ یک آدم معمولی است با کمی چاشنی شانس که کارهای ما را انجام میدهد. و سوم اینکه شخصیت او پاک و صادق است؛ در هیچ کتابی دروغ نمیگوید و کلک نمیزند، در عین حال سادهلوح هم نیست و اجازه نمیدهد کسی از او سواستفاده کند. همین ویژگیهای انسانی باعث شد تنتن از همان داستان اول، علیرغم سادگی ساختار، با مخاطب پیوند برقرار کند.
کلانتری در ادامه تحلیل خود درباره استراتژی هرژه در دوران جنگ گفت: هرژه متوجه شد که نمیتواند روی مضامین سیاسی مانور دهد؛ مثلا کتاب «طلای سیاه» را به خاطر تم سیاسیاش کنار گذاشت و سراغ «خرچنگ پنجه طلایی» رفت. او در کتابهایی مثل «ستاره اسرارآمیز» یا «گنجهای راکام»، شخصیتها را به سفرهای دریایی فرستاد تا آنها را از محیط ملتهب سیاسی آن زمان دور نگه دارد و مجبور به جهتگیری نشود. این روند که از «خرچنگ پنجه طلایی» تا «هفت گوی بلورین» ادامه داشت، تلاشی برای بیطرف ماندن در بحبوحه جنگ بود.
او درباره سانسور در دوران اشغال بلژیک به نکته عجیبی اشاره کرد: سانسورچیها در آن چهار سال، مجوز چاپ «ستاره اسرارآمیز» را دادند که در واقع اثری ضد فاشیستی بود، اما کتابهایی مثل «تنتن در آمریکا» یا «جزیره سیاه» را به دلیل نام کشور یا بستر داستان در انگلستان ممنوع کردند؛ این یعنی سانسورچیها همیشه هستند.
بعد از جنگ، آرمانهای هرژه شکست خورد و او با بحران کاری مواجه شد. او دو سال تحت بازجویی بود و حق فعالیت نداشت، چون متهم به همکاری با آلمانها شده بود. درست است که در آثارش جهتگیری مستقیمی به نفع آنها نداشت، اما حضور تنتن باعث شده بود تیراژ روزنامه لو سوار که زیر نظر آلمانها اداره میشد، چندین برابر شود و همین موضوع او را زیر تیغ اتهام برد. تا اینکه بالاخره در سال ۱۹۴۶ با حمایت آقای ریلبان به دنیای هنر بازگشت.
کلانتری درباره راز جذابیت تنتن گفت: از دیدگاه سینمایی، کارهای هرژه کاملاً ساختاری سینمایی دارد؛ قاببندیها، زوایا و نحوه روایت، ذهنیت سینمایی ما را شکل داد. برای همین میبینید که برای خیلیها، از گرافیستها گرفته تا نویسندگان، تنتن چراغ راه بوده است. جذابیت تنتن در این است که همه چیز در دنیای او واقعی و ملموس به نظر میرسد. هرژه از سبکی استفاده کرد که به خطوط واضح مشهور است؛ سبکی که در آن جزئیات به شکلی شفاف ترسیم میشوند تا مخاطب حس کند ماجراها دقیقاً همینجا و در دنیای واقعی خودمان در حال وقوع هستند.
کلانتری در پایان درباره سبک هنری هرژه گفت: این شیوه که در سال ۱۹۷۶ توسط یک هنرمند هلندی با عنوان «خطوط واضح» نامگذاری شد، ویژگیهای منحصربهفردی دارد. هرژه تنها ابزار خط و نقطه را در اختیار داشت و با همین ابزارهای ساده توانست به دقیقترین شکل ممکن احساسات را به مخاطب منتقل کند.

دیدگاه خود را بنویسید