گزارش نشست اکران و نقد «خرس» در سینماتک خانه هنرمندان ایران
خسرو معصومی: فقط «سینما» ما را به رحم، مروت، عشق و رویاپردازی میرساند

وحید آگاه، در نشست نقد و بررسی فیلم «خرس» به کارگردانی خسرو معصومی، با اشاره به مسئله ممیزی در سینمای ایران گفت: بحث ممیزی و فاصله طولانی در اکران این فیلم، موضوع مهمی است که باید به آن پرداخت. به نظر میرسد این مسئله به روندی بازمیگردد که از اوایل دهه شصت در سینمای ایران شکل گرفته و همچنان ادامه دارد؛ روندی که گویی با حضوری مسلط و پایانناپذیر همراه بوده است.
جواد طوسی برای توضیح این وضعیت به تاریخ جشنواره فیلم فجر اشاره کرد و گفت: اگر به نخستین دوره جشنواره نگاه کنیم، سه فیلم از کارگردانان نسل اول سینمای پس از انقلاب به نمایش درآمد؛ «حاجی واشنگتن»، «خط قرمز» و «مرگ یزدگرد». با این حال، دو فیلم از میان آنها سالها امکان نمایش عمومی پیدا نکردند و «حاجی واشنگتن» هم پس از وقفهای طولانی اکران شد. این وضعیت تنها به همان دوره محدود نماند و در سالهای بعد نیز گریبانگیر نسلهای مختلف فیلمسازان شد.
طوسی ادامه داد: این موضوع اساساً نیازمند یک بحث مستقل است. اگر سینمای ما همچنان بخواهد با نوعی تفکر دولتی اداره شود، طبیعی است که چنین تبعاتی به همراه داشته باشد. در چنین شرایطی، هر فردی از زاویه دید مقطعی خود با یک اثر مواجه میشود و معمولاً هم این مواجهه بر پایه سوءتفاهمهایی شکل میگیرد.
طوسی با طرح یک پرسش کلی ادامه داد: چرا خشونت به این شکل حسی و غریزی در آثار بسیاری از هنرمندان حضور دارد و دست از سر آنها برنمیدارد؟

به گفته او، در فیلم «رسم عاشقکشی» نیز خشونت در پایانبندی فیلم به یک فرم سینمایی تبدیل میشود و به شکلی درخشان خود را نشان میدهد. طوسی افزود: این پرسش مطرح است که استمرار خشونت در آثار خسرو معصومی از کجا میآید؛ آیا صرفاً یک امر غریزی است، یا ریشه در وضعیت اقلیمی و جغرافیایی دارد؟ یا اینکه فراتر از اینها، فیلمساز میخواهد از طریق این خشونت نوعی نگاه معترضانه به جامعه داشته باشد.
او در ادامه به رفتار شخصیتها در فیلم «خرس» اشاره کرد و گفت: در رفتار شخصیتها نوعی پارادوکس دیده میشود. شخصیتی که از دور با عشق به فرزندش نگاه میکند و با رقص ساره پیوندی عاطفی دارد، چگونه در پایان فیلم با آن بغض شدید هم ساره و هم همسرش گلی را میکشد؟
طوسی همچنین به لحظهای از فیلم اشاره کرد و گفت: شخصیت اصلی مقابل آینه مینشیند و در فکر خودکشی است. در آن لحظه جرأت و جسارت انجام این کار را ندارد، اما در موقعیتی دیگر به مرزی میرسد که حتی میتوان تصور کرد اگر شخصیت نورالدین ـ با بازی پرویز پرستویی ـ جلوی او را نمیگرفت، شاید بعد از کندن گور و کشتن همسر و فرزندش، خودش را هم از پرتگاه پایین میانداخت.
او در ادامه گفت: چنین تضادها و کنتراستهایی در شخصیتهاست که موجودیت آنها را شکل میدهد و در رفتارشان بروز پیدا میکند. البته درباره وجوه دیگر فیلم و برخی مؤلفههای سینمای خسرو معصومی هم میتوان بیشتر صحبت کرد.
جواد طوسی در ادامه با نگاهی تحلیلی به جایگاه شخصیتها در فیلم گفت: اگر بخواهیم از زاویه دید دیگری به فیلم نگاه کنیم، باید به موقعیت شخصیتهای مرکزی و شخصیتهای مکمل توجه کنیم؛ جایی که به نظر میرسد ترکیبی از نقاط قوت و ضعف در کنار هم قرار گرفته است. شاید در فرصت دیگری بتوان مفصلتر به این موضوع پرداخت که چرا فیلمی که از نظر زیباییشناسی تصویری و برخی صحنههای چشمگیر ظرفیت بالایی دارد، در بعضی بخشها دچار کاستی میشود.
او با اشاره به بازیگران مکمل فیلم ادامه داد: ما بازیگران توانمندی داریم که متأسفانه در سینما کمتر دیده شدهاند. برای مثال ابوالفضل شاهکرم که در تئاتر، بهویژه در آثار بهزاد فراهانی، بازیگر موفقی بوده، در سینما آنطور که باید فرصت دیده شدن پیدا نکرده است. در «خرس» نیز او در نقش یک روحانی و قاضی ظاهر میشود. وقتی شما با شخصیتی آرمانی مثل نورالدین روبهرو هستید، اقتضا این است که شخصیتهای اطراف او نیز بتوانند به شکل مؤثری نقش مکمل داشته باشند و به غنای درام کمک کنند، نه اینکه حضوری کمرنگ یا صرفاً گذرا داشته باشند.
طوسی همچنین به شخصیت خلیل، برادر نورالدین با بازی علیرضا اوسیوند، اشاره کرد و گفت: قصد مقایسه مستقیم ندارم و نمیخواهم ارزشهای فیلم «خرس» را نادیده بگیرم، اما در سینمای ایران نمونههایی وجود دارد که در آنها شخصیتهای آرمانی در بستری از شخصیتهای پیرامونی بهخوبی تکمیل میشوند. برای مثال رسول ملاقلیپور در فیلم «پناهنده» با هوشمندی چنین فضایی ایجاد میکند. در آن فیلم، شخصیت آرمانی در میان مجموعهای از آدمهای خاکستری قرار میگیرد که هرکدام یادآور دورهای از تاریخ و ارزشهایی هستند که به مرور دستخوش تغییر شدهاند. حتی موسیقی محمدرضا علیقلی نیز در تکمیل این فضا نقش مؤثری ایفا میکند.
او ادامه داد: در «خرس» نیز شاید لازم بود جهان پیرامون شخصیت نورالدین پررنگتر و پربارتر ترسیم شود تا این شخصیت تنها و یکتنه بار نگاه آرمانی و معترضانه فیلم را به دوش نکشد؛ نگاهی که به وضعیت آدمهایی میپردازد که بر اساس آرمانهای خود حرکت کردهاند و در گذر زمان در موقعیتی دشوار و حتی هدف حملههای تاریخی قرار گرفتهاند.

او گفت: خشونت در عین حال برای مخاطب جذابیت نمایشی هم دارد؛ بهطوری که حتی در زندگی روزمره نیز وقتی دعوا یا حادثهای رخ میدهد، بسیاری از مردم ناخودآگاه کنجکاو میشوند که ببینند در نهایت چه اتفاقی میافتد.
طوسی نیز در ادامه سخنان این کارگردان گفت: خشونت پدیدهای تازه نیست و از ابتدای تاریخ بشر وجود داشته؛ از داستان هابیل و قابیل گرفته تا روایتهای سینمایی معاصر. برای مثال به فیلم «Cape Fear» از مارتین اسکورسیزی توجه کنیم که در آن شخصیت یک وکیل در مواجهه با خشونتی بدوی قرار میگیرد و در نهایت درمییابد که برای مقابله با چنین فردی، راهی جز ورود به همان میدان خشونت ندارد.

در بخش دیگری از نشست، سامان بیات، منتقد با بیان اینکه فیلم را بسیار دوست داشته، پرسشی انتقادی مطرح کرد و گفت: برای من شخصیتها در ابتدای فیلم خاکستری بودند. مثلاً افرا که با زنی ازدواج کرده که همسرش شهید شده، لزوماً کار نادرستی انجام نداده و همانطور نورالدین نیز بیگناه است. اما در ادامه فیلم به نظر میرسد این تعادل خاکستری بهتدریج تغییر میکند.
او توضیح داد: برای مثال استفاده از برخی عناصر مثل صدای دوک وایی در صحنههایی که نام نورالدین برده میشود، به نوعی شخصیت او را بیش از حد سفید و مثبت نشان میدهد. در مقابل، شخصیت فرهاد اصلانی با نشانههایی مثل کت چرمی یا بیلیارد بازی کردن، تا حدی یادآور تیپسازیهای سینمای دهه شصت است؛ دورهای که چنین نشانههایی در ناخودآگاه مخاطب ایرانی اغلب با شخصیتهای منفی پیوند خورده بود.
معصومی نیز توضیح داد: من واقعا از بیلیارد و سیگار به عنوان نماد استفاده نکردم.
در ادامه نشست، معصومی با اشاره به نگاه شخصی خود به مسئله جنگ گفت: از نظر من پدیده جنگ اساساً قابل پذیرش نیست. جنگ را امری زشت و پلشت میدانم. اگر جنگی در کار نبود، انسانها میتوانستند بسیار نزدیکتر به هم زندگی کنند و بسیاری از ظرفیتهای انسانی، از هنر و سینما گرفته تا ادبیات، بیشتر شکوفا میشد.
او در بخش دیگری از صحبتهایش به یکی از صحنههای موفق فیلم اشاره کرد و گفت: به نظر من یکی از بهترین سکانسهای فیلم، صحنهای است که افرا به سراغ جمال میرود. این سکانس به شکل پلان–سکانس اجرا شده و حدود سه تا چهار دقیقه بدون قطع ادامه پیدا میکند. در اینجا بازیها بسیار انعطافپذیر و دقیق است؛ جایی که افرا عصبانی میشود و در عین حال تلاش میکند همسرش را به سمت خود بکشاند و از او حمایت بگیرد. میزانسن، اجرا و بازی اکبر معززی و فرهاد اصلانی در این بخش بسیار قابل توجه است.
طوسی در ادامه با اشاره به تفاوت برخی صحنهها گفت: در مقابل، در بخشی دیگر از فیلم قبل از آنکه یک موقعیت رئالیستی و باورپذیر برای مخاطب شکل بگیرد، فیلم به سمت تمثیل و نماد میرود. برای مثال صحنهای را میبینیم که نورالدین با بازی پرویز پرستویی، دری را از کارگاه خود برمیدارد و آن را حمل میکند. او با این در پیش میرود و در نهایت در دل تاریکی قرار میگیرد، در حالی که در پسزمینه تصویر قبرستان دیده میشود. از نظر مفهومی این تصویر میتواند معنا و دلالتهای قابل توجهی داشته باشد، اما پرسش اینجاست که آیا چنین رویکرد نمادینی در دل فضای رئالیستی فیلم بهخوبی جا میافتد؟
او توضیح داد: در حالی که اگر دقیقتر نگاه کنیم، نورالدین کار غیرقانونی یا خلافی انجام نمیدهد. او تنها با همسر سابقش صحبت میکند و حق طبیعیاش را پیگیری میکند. این پرسش مطرح میشود که آیا یک رزمنده یا فرد ارزشی حق ندارد درباره سرنوشت زندگیاش سؤال کند یا با همسر سابقش گفتوگو داشته باشد؟
خسرو معصومی، کارگردان فیلم، نیز در واکنش به این برداشتها گفت: چنین تفسیری به نظر من ناشی از یک نگاه نادرست است. اتفاقاً وقتی فیلم را در برخی جمعها، از جمله میان مخاطبانی با گرایشهای سیاسی و مذهبی، نمایش دادیم، واکنشها متفاوت بود. حتی خانمی در یکی از نمایشها گفت که در همسایگیشان نمونهای شبیه نورالدین وجود داشته؛ مردی که پس از بازگشت، همسرش از شوهر دومش جدا شد و دوباره به زندگی قبلیاش بازگشت. یعنی چنین موقعیتهایی در جامعه وجود دارد و صرفاً یک خیال یا اغراق سینمایی نیست.
طوسی در بخش دیگری از صحبتهایش به اهمیت صدا در ساختار فیلم اشاره کرد و گفت: به نظرم یکی از ویژگیهای مهم «خرس» توجه ویژه به صداست؛ گویی در کنار فیلمنامه اصلی، یک فیلمنامه جداگانه برای صدا نوشته شده است. در بسیاری از صحنهها، صدای پلان بعدی پیش از قطع تصویر شنیده میشود و روی پایان صحنه قبلی مینشیند؛ رویکردی که به شکل هوشمندانهای ریتم روایت را تقویت میکند.
او همچنین به استفاده از صداهای محیطی اشاره کرد و گفت: صدای عناصر طبیعی جنگل، یا حتی صدای تیکتاک ساعت در برخی صحنهها، فضایی از تمرکز و تعلیق ایجاد میکند و ذهن مخاطب را درگیر تصمیمها و وضعیت شخصیتها میسازد. به گفته او، چنین جزئیاتی به ایجاد سکوتهای معنادار و شکلگیری پرسشهایی در ذهن تماشاگر کمک میکند؛ پرسشهایی درباره سرنوشت شخصیتها و تصمیمهایی که پیش روی آنها قرار دارد.


دیدگاه خود را بنویسید