مراسم اختتامیه نمایشگاه عکس و پوستر «موزهها در جنگ» در خانه هنرمندان ایران برگزار شد
موزهها، میراث، جنگها و زخمها / ضرورت بازخوانی مفهوم «رابطه» در هنر و روایت جنگ

مراسم اختتامیه نمایشگاه عکس و پوستر «موزهها در جنگ» با عنوان بینالمللی Museums at War روز سهشنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۵ در سالن استاد امیرخانی خانه هنرمندان ایران برگزار شد. این رویداد با حضور بهرام کلهرنیا، شادمهر راستین، محمد ابراهیم زارعی، جواد آتشباری، سیداحمد محیط طباطبایی و فاطمه رضایی همراه بود.
بهرام کلهرنیا در این مراسم سخنان خود را با سپاس از برگزارکنندگان آغاز کرد و با اشاره به خاطرات دوران جوانیاش گفت: سالهای جنگ ایران و عراق را در کرمانشاه گذرانده است؛ زمانی که در هنرستان تدریس میکرد. به گفته او، در آن روزها عملاً امکان برگزاری منظم کلاسها وجود نداشت و فضای شهر نیز تحت تأثیر شرایط جنگی قرار داشت.
او توضیح داد: در همان سالها علاقه زیادی به کوهنوردی و ماجراجویی داشت و گاهی با شاگردان هنرستان به دل کوه و طبیعت میزدند. کلهرنیا گفت بسیاری از این نوجوانان، که حدود ۱۳ تا ۱۵ سال داشتند، پر از انرژی و شیطنت جوانی بودند و به دنبال تجربههای تازه میگشتند. همین رفتوآمدها به کوهستان باعث شد آنها با نشانهها و آثار پیشاتاریخی و سنگنگارههایی روبهرو شوند که در دامنه کوهها و مناطق مختلف پراکنده بودند.
کلاسهایی که در دل طبیعت شکل گرفت
کلهرنیا ادامه داد: دیدن این آثار باستانی برای آنها بسیار هیجانانگیز بود. اما همانطور که نوجوانان معمولاً کنجکاو و پرشور هستند، گاهی میخواستند به دیوارها نزدیک شوند، روی سنگها خراش بیندازند یا یادگاری بنویسند. او گفت در همانجا تصمیم گرفت از این موقعیت به عنوان فرصتی آموزشی استفاده کند.
او توضیح داد: عملاً کلاسهای هنرستان تجسمی کرمانشاه در آن دوران به دل طبیعت و آثار پیشاتاریخی کشیده شد. دانشآموزان در کنار این آثار گرد هم میآمدند و درباره ارزش و اهمیت آنها صحبت میکردند. کلهرنیا تلاش میکرد حس مسئولیت در برابر تاریخ را در آنها بیدار کند.
او افزود: به شاگردانش میگفت اگر سنگی را از جای خود برداریم یا اثری را جابهجا کنیم، در واقع بخشی از شناسنامه تاریخ را مخدوش کردهایم. هر شیء تاریخی در جای خود معنا دارد و با جابهجایی آن، بخشی از روایت گذشته از بین میرود.
یادگارینویسی؛ زخمی بر پیکر تاریخ
کلهرنیا با اشاره به پدیده یادگارینویسی بر آثار تاریخی گفت: در ایران و حتی در بسیاری از نقاط جهان، این رفتار به شکل گسترده دیده میشود.
او ادامه داد: در بسیاری از بناها و آثار تاریخی، نوشتهها و خراشهایی دیده میشود که به تعبیر خودش «یادگاریهای نابخردانه» هستند؛ نشانههایی که بر در و دیوار تمدنها حک شدهاند.
او تأکید کرد: این آثار تاریخی هرچند کوچک و پراکندهاند، اما از نظر فرهنگی ارزش فراوان دارند. هر کدام از آنها میتوانند چیزی از زندگی گذشتگان را برای ما روایت کنند؛ اینکه انسانهای گذشته چگونه میاندیشیدند، چه آرزوهایی داشتند، چگونه زندگی میکردند و چه چیزهایی برایشان اهمیت داشته است.
اسناد تاریخی؛ شناسنامه گذشتگان
کلهرنیا بیان کرد: وقتی اسناد و نشانههای تاریخی را مطالعه میکنیم، در واقع شناسنامه گذشتگان خود را میخوانیم. این آثار، که امروز آنها را به عنوان ذخایر فرهنگی میشناسیم، پلی میان گذشته و حال هستند و به ما کمک میکنند تا مسیر تاریخ و هویت فرهنگی خود را بهتر درک کنیم.
او در ادامه با اشاره به آسیبهایی که به میراث فرهنگی وارد میشود، گفت: امروز با پدیدههایی روبهرو هستیم که به موزهها و آثار تاریخی آسیب میزند؛ مسئلهای که میتواند بخش مهمی از حافظه تاریخی ما را تهدید کند.
شکلگیری موزهها در طول تاریخ
کلهرنیا در بخش دیگری از سخنان خود به تاریخ شکلگیری موزهها اشاره کرد و گفت: در طول تاریخ، از جایی به بعد مجموعههایی از اشیا و آثار ارزشمند شکل گرفت که افراد مختلف آنها را گردآوری میکردند. این مجموعهها به تدریج بزرگتر شدند و به فضاهای گستردهتری نیاز پیدا کردند.
او افزود: به همین دلیل، این مجموعهها کمکم در کاخها و بناهای بزرگ نگهداری شدند و به شکل نهادهایی درآمدند که امروز آنها را به عنوان موزه میشناسیم؛ مکانهایی که وظیفه حفظ و نمایش میراث فرهنگی و تاریخی را بر عهده دارند.
ضرورت حفاظت از میراث تاریخی و فرهنگی
بهرام کلهرنیا در ادامه سخنان خود با اشاره به اهمیت میراث تاریخی گفت: وقتی با حجم گستردهای از اشیا و آثار تاریخی روبهرو میشویم، ناچاریم مسئولیتهای ادراکی تازهای برای خود تعریف کنیم. انسان در دورههای مختلف تاریخ به این نتیجه رسید که با ذخیرهسازی، حفاظت و نگهداری از آثار، میتواند نظام تاریخی خود را مستند کند و گذشتهاش را برای آیندگان حفظ کند.
بهرام کلهرنیا در این مراسم سخنان خود را با سپاس از برگزارکنندگان آغاز کرد و با اشاره به خاطرات دوران جوانیاش گفت: سالهای جنگ ایران و عراق را در کرمانشاه گذرانده است؛ زمانی که در هنرستان تدریس میکرد. به گفته او، در آن روزها عملاً امکان برگزاری منظم کلاسها وجود نداشت و فضای شهر نیز تحت تأثیر شرایط جنگی قرار داشت.
او توضیح داد: در همان سالها علاقه زیادی به کوهنوردی و ماجراجویی داشت و گاهی با شاگردان هنرستان به دل کوه و طبیعت میزدند. کلهرنیا گفت بسیاری از این نوجوانان، که حدود ۱۳ تا ۱۵ سال داشتند، پر از انرژی و شیطنت جوانی بودند و به دنبال تجربههای تازه میگشتند. همین رفتوآمدها به کوهستان باعث شد آنها با نشانهها و آثار پیشاتاریخی و سنگنگارههایی روبهرو شوند که در دامنه کوهها و مناطق مختلف پراکنده بودند.
کلاسهایی که در دل طبیعت شکل گرفتکلهرنیا ادامه داد: دیدن این آثار باستانی برای آنها بسیار هیجانانگیز بود. اما همانطور که نوجوانان معمولاً کنجکاو و پرشور هستند، گاهی میخواستند به دیوارها نزدیک شوند، روی سنگها خراش بیندازند یا یادگاری بنویسند. او گفت در همانجا تصمیم گرفت از این موقعیت به عنوان فرصتی آموزشی استفاده کند.
او توضیح داد: عملاً کلاسهای هنرستان تجسمی کرمانشاه در آن دوران به دل طبیعت و آثار پیشاتاریخی کشیده شد. دانشآموزان در کنار این آثار گرد هم میآمدند و درباره ارزش و اهمیت آنها صحبت میکردند. کلهرنیا تلاش میکرد حس مسئولیت در برابر تاریخ را در آنها بیدار کند.
او افزود: به شاگردانش میگفت اگر سنگی را از جای خود برداریم یا اثری را جابهجا کنیم، در واقع بخشی از شناسنامه تاریخ را مخدوش کردهایم. هر شیء تاریخی در جای خود معنا دارد و با جابهجایی آن، بخشی از روایت گذشته از بین میرود.
یادگارینویسی؛ زخمی بر پیکر تاریخ
کلهرنیا با اشاره به پدیده یادگارینویسی بر آثار تاریخی گفت: در ایران و حتی در بسیاری از نقاط جهان، این رفتار به شکل گسترده دیده میشود.
او ادامه داد: در بسیاری از بناها و آثار تاریخی، نوشتهها و خراشهایی دیده میشود که به تعبیر خودش «یادگاریهای نابخردانه» هستند؛ نشانههایی که بر در و دیوار تمدنها حک شدهاند.
او تأکید کرد: این آثار تاریخی هرچند کوچک و پراکندهاند، اما از نظر فرهنگی ارزش فراوان دارند. هر کدام از آنها میتوانند چیزی از زندگی گذشتگان را برای ما روایت کنند؛ اینکه انسانهای گذشته چگونه میاندیشیدند، چه آرزوهایی داشتند، چگونه زندگی میکردند و چه چیزهایی برایشان اهمیت داشته است.
اسناد تاریخی؛ شناسنامه گذشتگان
کلهرنیا بیان کرد: وقتی اسناد و نشانههای تاریخی را مطالعه میکنیم، در واقع شناسنامه گذشتگان خود را میخوانیم. این آثار، که امروز آنها را به عنوان ذخایر فرهنگی میشناسیم، پلی میان گذشته و حال هستند و به ما کمک میکنند تا مسیر تاریخ و هویت فرهنگی خود را بهتر درک کنیم.
او در ادامه با اشاره به آسیبهایی که به میراث فرهنگی وارد میشود، گفت: امروز با پدیدههایی روبهرو هستیم که به موزهها و آثار تاریخی آسیب میزند؛ مسئلهای که میتواند بخش مهمی از حافظه تاریخی ما را تهدید کند.
شکلگیری موزهها در طول تاریخ
کلهرنیا در بخش دیگری از سخنان خود به تاریخ شکلگیری موزهها اشاره کرد و گفت: در طول تاریخ، از جایی به بعد مجموعههایی از اشیا و آثار ارزشمند شکل گرفت که افراد مختلف آنها را گردآوری میکردند. این مجموعهها به تدریج بزرگتر شدند و به فضاهای گستردهتری نیاز پیدا کردند.
او افزود: به همین دلیل، این مجموعهها کمکم در کاخها و بناهای بزرگ نگهداری شدند و به شکل نهادهایی درآمدند که امروز آنها را به عنوان موزه میشناسیم؛ مکانهایی که وظیفه حفظ و نمایش میراث فرهنگی و تاریخی را بر عهده دارند.
ضرورت حفاظت از میراث تاریخی و فرهنگی
بهرام کلهرنیا در ادامه سخنان خود با اشاره به اهمیت میراث تاریخی گفت: وقتی با حجم گستردهای از اشیا و آثار تاریخی روبهرو میشویم، ناچاریم مسئولیتهای ادراکی تازهای برای خود تعریف کنیم. انسان در دورههای مختلف تاریخ به این نتیجه رسید که با ذخیرهسازی، حفاظت و نگهداری از آثار، میتواند نظام تاریخی خود را مستند کند و گذشتهاش را برای آیندگان حفظ کند.
او با اشاره به موزه ایران باستان گفت: اگر به این موزه بروید، با تعداد زیادی از اشیای تاریخی روبهرو میشوید که بسیاری از آنها هنوز بهدرستی خوانده و تفسیر نشدهاند. ما حتی گاهی زبان و تجربه زیسته لازم برای فهم کامل آنها را نداریم. با این حال، این آثار حامل نوعی رازآمیزی هستند که ما را به پیشینه تاریخیمان پیوند میدهند.
تاریخی که بارها چپاول شده است
کلهرنیا در ادامه به آسیبهایی اشاره کرد که در طول تاریخ به میراث فرهنگی ایران وارد شده است. او گفت تاریخ ایران، تا حد زیادی، تاریخ چپاولها نیز هست؛ از حمله مغولها گرفته تا یورش افغانها و در دورههای بعد، حضور قدرتهای خارجی مانند عثمانی و انگلیس که هر کدام بخشی از این میراث را با خود بردند.
به گفته او، در دوران معاصر نیز پدیده عتیقهجویی و حفاری برای بیرون کشیدن اشیای تاریخی از زیر خاک، بهویژه توسط برخی اروپاییهایی که به ایران آمدند، شکل تازهای پیدا کرد. در این روند، اشیای تاریخی بهتدریج از بستر اصلی خود جدا شدند و در بسیاری موارد از کشور خارج شدند.
کلهرنیا افزود: در آن دورهها ما چندان آگاهی و آمادگی لازم برای حفاظت از این میراث را نداشتیم و نمیدانستیم چگونه باید از آنها نگهداری کنیم.
ستم فرهنگی و نابودی جزئیات تاریخ
او با اشاره به وضعیت امروز گفت: در روزگار مدرن، گاهی با نوعی «ستم فرهنگی» روبهرو هستیم؛ ستمی که میتواند جزئیات مهمی از تاریخ را نابود کند. به باور او، مسئولیت ما تنها روایت رنجها و خسارتها نیست، بلکه باید از این تجربهها برای ایجاد آگاهی و مسئولیت اجتماعی استفاده کنیم.
کلهرنیا با اشاره به برگزاری نمایشگاهی در این زمینه گفت: چنین نمایشگاههایی فقط برای نمایش آثار نیستند؛ بلکه تذکری برای انسان امروز هستند. این نمایشگاهها یادآوری میکنند که ممکن است بار دیگر زخمی تازه بر پیکر فرهنگ و تاریخ وارد شود و ما باید نسبت به آن هوشیار باشیم.
جایگاه موزهها در جهان امروز
او در ادامه به نقش موزهها در جهان معاصر اشاره کرد و گفت: امروز در سطح جهان سازمانها و نهادهای مختلفی برای حفاظت از میراث فرهنگی فعالیت میکنند و تلاش دارند دانش مربوط به نگهداری و حفاظت از آثار تاریخی را میان ملتها گسترش دهند.
کلهرنیا تأکید کرد: در ایران نیز موزههای بسیار مهمی وجود دارد. موزه ایران باستان بخش بزرگی از تاریخ تمدن جهان را در خود جای داده و هر یک از موزههای کشور با مسئولیتی مشخص، جایگاهی مهم در ابعاد ملی و حتی جهانی دارند.
با این حال او این پرسش را مطرح کرد که آیا این موزهها به اندازه ارزششان بازدیدکننده دارند و در اینباره گفت: در جامعه ما هنوز عادت به دیدار از موزهها به اندازه کافی شکل نگرفته و این موضوع نشان میدهد که باید برای تقویت ارتباط جامعه با ریشههای فرهنگی و تاریخی خود تلاش بیشتری کرد.
ضرورت ایجاد اراده ملی برای حفاظت از فرهنگ
کلهرنیا تأکید کرد: جامعه امروز با تهدیدها و آسیبهای مختلفی در حوزه فرهنگ و میراث تاریخی روبهرو است. به گفته او، این آسیبها تنها متوجه بناها و اشیا نیست، بلکه میتواند هویت فرهنگی یک ملت را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
او افزود: هدف از بیان این مسائل صرفاً سوگواری برای گذشته نیست، بلکه باید به ایجاد مسئولیت در جامعه منجر شود. هر فرد میتواند در حد توان خود پیامآور ضرورت حفاظت از اسناد تاریخی و فرهنگی باشد؛ چه در خانواده، چه در جمعهای دوستانه، انجمنها و تشکلهای اجتماعی.
کلهرنیا در پایان تأکید کرد: جامعه باید به سمت شکلگیری نوعی اراده ملی برای حفاظت از میراث فرهنگی حرکت کند؛ ارادهای که از موزهها، آثار تاریخی و نهادهای فرهنگی کشور پشتیبانی کند و آنها را به عنوان بخش مهمی از هویت و حافظه تاریخی جامعه پاس بدارد.
میراث فرهنگی؛ روایتی از مقاومت و زخمهای تاریخی
محمد ابراهیم زارعی، رئیس پژوهشگاه میراثفرهنگی و گردشگری و عضو هیئت علمی دانشگاه سخنان خود را با تشکر ویژه از برگزارکنندگان نمایشگاه و افرادی که عکسهایشان را در اختیار این برنامه گذاشتهاند آغاز کرد و گفت: به جز خودش و استاد طباطبایی که با تلفن همراه عکسهایی تهیه کردهاند، دیگر عکاسان نقش مهمی در شکلگیری این نمایشگاه داشتهاند. او با تأکید بر اینکه سالها شاهد تلاش بیوقفه استاد طباطبایی برای حفظ میراث فرهنگی بوده، گفت: تمام زندگی او صرف حفاظت از تاریخ و فرهنگ این سرزمین شده و از این بابت قدردان اوست.
میراثی که بارها آسیب دیده است
زارعی با اشاره به گستره تخریبهایی که در طول تاریخ به سرزمین ایران وارد شده گفت: بسیاری از استانها، چه در دوره جنگها و چه بهدلیل ناآگاهی، بخشهایی از دستاوردهای فرهنگی خود را از دست دادهاند. او مثال زد که در یکی از این مناطق، اثر تاریخی ارزشمندی در حملهای ۲۵ متر از ساختار خود را از دست داده و طبقات آن تخریب شده است.
تاریخی که بارها چپاول شده است
کلهرنیا در ادامه به آسیبهایی اشاره کرد که در طول تاریخ به میراث فرهنگی ایران وارد شده است. او گفت تاریخ ایران، تا حد زیادی، تاریخ چپاولها نیز هست؛ از حمله مغولها گرفته تا یورش افغانها و در دورههای بعد، حضور قدرتهای خارجی مانند عثمانی و انگلیس که هر کدام بخشی از این میراث را با خود بردند.
به گفته او، در دوران معاصر نیز پدیده عتیقهجویی و حفاری برای بیرون کشیدن اشیای تاریخی از زیر خاک، بهویژه توسط برخی اروپاییهایی که به ایران آمدند، شکل تازهای پیدا کرد. در این روند، اشیای تاریخی بهتدریج از بستر اصلی خود جدا شدند و در بسیاری موارد از کشور خارج شدند.
کلهرنیا افزود: در آن دورهها ما چندان آگاهی و آمادگی لازم برای حفاظت از این میراث را نداشتیم و نمیدانستیم چگونه باید از آنها نگهداری کنیم.
ستم فرهنگی و نابودی جزئیات تاریخ
او با اشاره به وضعیت امروز گفت: در روزگار مدرن، گاهی با نوعی «ستم فرهنگی» روبهرو هستیم؛ ستمی که میتواند جزئیات مهمی از تاریخ را نابود کند. به باور او، مسئولیت ما تنها روایت رنجها و خسارتها نیست، بلکه باید از این تجربهها برای ایجاد آگاهی و مسئولیت اجتماعی استفاده کنیم.
کلهرنیا با اشاره به برگزاری نمایشگاهی در این زمینه گفت: چنین نمایشگاههایی فقط برای نمایش آثار نیستند؛ بلکه تذکری برای انسان امروز هستند. این نمایشگاهها یادآوری میکنند که ممکن است بار دیگر زخمی تازه بر پیکر فرهنگ و تاریخ وارد شود و ما باید نسبت به آن هوشیار باشیم.
جایگاه موزهها در جهان امروز
او در ادامه به نقش موزهها در جهان معاصر اشاره کرد و گفت: امروز در سطح جهان سازمانها و نهادهای مختلفی برای حفاظت از میراث فرهنگی فعالیت میکنند و تلاش دارند دانش مربوط به نگهداری و حفاظت از آثار تاریخی را میان ملتها گسترش دهند.
کلهرنیا تأکید کرد: در ایران نیز موزههای بسیار مهمی وجود دارد. موزه ایران باستان بخش بزرگی از تاریخ تمدن جهان را در خود جای داده و هر یک از موزههای کشور با مسئولیتی مشخص، جایگاهی مهم در ابعاد ملی و حتی جهانی دارند.
با این حال او این پرسش را مطرح کرد که آیا این موزهها به اندازه ارزششان بازدیدکننده دارند و در اینباره گفت: در جامعه ما هنوز عادت به دیدار از موزهها به اندازه کافی شکل نگرفته و این موضوع نشان میدهد که باید برای تقویت ارتباط جامعه با ریشههای فرهنگی و تاریخی خود تلاش بیشتری کرد.
ضرورت ایجاد اراده ملی برای حفاظت از فرهنگ
کلهرنیا تأکید کرد: جامعه امروز با تهدیدها و آسیبهای مختلفی در حوزه فرهنگ و میراث تاریخی روبهرو است. به گفته او، این آسیبها تنها متوجه بناها و اشیا نیست، بلکه میتواند هویت فرهنگی یک ملت را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
او افزود: هدف از بیان این مسائل صرفاً سوگواری برای گذشته نیست، بلکه باید به ایجاد مسئولیت در جامعه منجر شود. هر فرد میتواند در حد توان خود پیامآور ضرورت حفاظت از اسناد تاریخی و فرهنگی باشد؛ چه در خانواده، چه در جمعهای دوستانه، انجمنها و تشکلهای اجتماعی.
کلهرنیا در پایان تأکید کرد: جامعه باید به سمت شکلگیری نوعی اراده ملی برای حفاظت از میراث فرهنگی حرکت کند؛ ارادهای که از موزهها، آثار تاریخی و نهادهای فرهنگی کشور پشتیبانی کند و آنها را به عنوان بخش مهمی از هویت و حافظه تاریخی جامعه پاس بدارد.
میراث فرهنگی؛ روایتی از مقاومت و زخمهای تاریخیمحمد ابراهیم زارعی، رئیس پژوهشگاه میراثفرهنگی و گردشگری و عضو هیئت علمی دانشگاه سخنان خود را با تشکر ویژه از برگزارکنندگان نمایشگاه و افرادی که عکسهایشان را در اختیار این برنامه گذاشتهاند آغاز کرد و گفت: به جز خودش و استاد طباطبایی که با تلفن همراه عکسهایی تهیه کردهاند، دیگر عکاسان نقش مهمی در شکلگیری این نمایشگاه داشتهاند. او با تأکید بر اینکه سالها شاهد تلاش بیوقفه استاد طباطبایی برای حفظ میراث فرهنگی بوده، گفت: تمام زندگی او صرف حفاظت از تاریخ و فرهنگ این سرزمین شده و از این بابت قدردان اوست.
میراثی که بارها آسیب دیده است
زارعی با اشاره به گستره تخریبهایی که در طول تاریخ به سرزمین ایران وارد شده گفت: بسیاری از استانها، چه در دوره جنگها و چه بهدلیل ناآگاهی، بخشهایی از دستاوردهای فرهنگی خود را از دست دادهاند. او مثال زد که در یکی از این مناطق، اثر تاریخی ارزشمندی در حملهای ۲۵ متر از ساختار خود را از دست داده و طبقات آن تخریب شده است.
زارعی توضیح داد که در گذشته، بسیاری از مهاجمان پس از وارد کردن آسیب، منطقه را ترک میکردند و هنگام بازگشت، حتی نقشه مشخصی از آثار باستانی در اختیار نداشتند. او گفت شهر شوش نمونه بارزی از این ویرانیهاست؛ شهری که بارها تخریب و دوباره ساخته شده است.
آثار تاریخی که جان سالم به در بردند
او سپس به برخی تمدنهای باستانی اشاره کرد و گفت: برای نمونه، در میان آثار مادها، جامی معروف به جام زندگی وجود دارد. این جام طلایی هنگام انتقال آسیب دیده؛ فردی که آن را حمل میکرده در زمان آتش زدن کاخ سقوط کرده و همان سقوط باعث کج شدن جام شده است. بعدها در کاوشهای باستانشناسی، اسکلت فردی در کنار آن پیدا شد که نشان میداد چگونه این اثر از دست مهاجمان جان سالم به در برده اما زخمی ماندگار بر آن نشسته است.
روایتهایی از مقاومت در برابر تخریب
زارعی سپس به منطقهای در نزدیکی ملایر اشاره کرد و گفت: وقتی ساکنان این منطقه متوجه شدند آشوریها در حال نزدیک شدناند، دست به اقدامی آگاهانه زدند. آنها میدانستند که آشوریها مردمانی بودند که برای تأمین منافع خود همواره به سرزمینهای اطراف حمله میکردند؛ رفتاری که زارعی آن را به وضعیت امروز اسرائیل تشبیه کرد.
سند مهمی از خشونت آشوریها
زارعی به کتیبهای از سارگون دوم – پادشاه آشور در سال ۷۱۶ پیش از میلاد در منطقهای به نام تنگیور در کردستان کشف شده اشاره کرد و توضیح داد: در این کتیبه، سارگون مینویسد که با کمک شش خدای آشوری به منطقهای حمله کرده و مردم آن را که به کوههای مرتفع پناه برده بودند شکست داده است. سارگون در این نوشته با افتخار از آتش زدن مناطق، کشتن مردم و بازگرداندن حاکم دستنشانده خود سخن میگوید.
زارعی تأکید کرد: این اسناد تاریخی نشان میدهند سرزمین ما طی هزاران سال بارها در معرض ویرانی، چپاول و تخریب قرار گرفته اما در عین حال میراث ارزشمندی را حفظ کرده که امروز هویت فرهنگی ما را شکل میدهد.
ایران؛ سرزمینی که با وجود زخمها پابرجا مانده است
محمدابراهیم زارعی در ادامه سخنان خود با اشاره به آسیبهایی که در طول تاریخ به میراث فرهنگی ایران وارد شده است، گفت: در بسیاری از دورهها تلاش میشد آثار مهم، بهویژه معابد و بناهای مرکزی، به دست دشمنان نیفتد؛ با این حال در جریان حملهها بسیاری از این بناها آسیب دیدند و تخریب شدند.
او توضیح داد: نشانههای این حملات هنوز در کاوشهای باستانشناسی دیده میشود. به عنوان نمونه، آثار حمله یونانیها در کاخهای شوش کشف شده و حتی نوک پیکانهایی متعلق به سپاهیان یونانی در این منطقه به دست آمده است. به گفته او، مجموعه ارگ شوش که در دوره داریوش ساخته شده بود نیز در دورههای مختلف آسیب دیده است.
مقاومت فرهنگی ایرانیان در برابر مهاجمان
زارعی با اشاره به تداوم تمدن ایران در طول تاریخ گفت: با وجود همه این حملات و تخریبها، ایران هرگز از میان نرفت. مردم این سرزمین زخمهای فراوانی خوردند و سختیهای زیادی کشیدند، اما در نهایت توانستند مهاجمان را از نظر فرهنگی تحت تأثیر قرار دهند و به نوعی آنها را مغلوب فرهنگ خود کنند.
او در ادامه به دوره اشکانیان اشاره کرد و گفت: این دوره یکی از دورههای پرافتخار تاریخ ایران است که کمتر درباره آن سخن گفته میشود. در طول حدود ۵۰۰ سال حکومت اشکانیان، رومیها همواره آرزو داشتند ایران را شکست دهند، اما موفق نشدند.
زارعی یکی از دلایل قدرت اشکانیان را ساختار سیاسی آن دوره دانست و گفت: در آن زمان نوعی نظام مشارکتی وجود داشت؛ شاه با نظر مجلس مهستان انتخاب میشد و والیان نیز در تعیین پادشاه نقش داشتند. همین ساختار باعث انسجام و قدرت بیشتر حکومت شده بود.
فراز و فرودها در دورههای بعد
او افزود: در دوره ساسانیان نیز با وجود دستاوردهای بزرگ، شکستهایی رخ داد. برای مثال درباره تخت سلیمان گفته میشود گنبدی طلایی داشته که در جریان حوادث تاریخی در دریاچه آن سقوط کرده است.
زارعی سپس به دوره هجوم اعراب اشاره کرد و گفت: در این دوره نیز بسیاری از آثار و بناهای فرهنگی آسیب دیدند. با این حال، فرهنگ ایرانی از میان نرفت. او تأکید کرد که برخلاف برخی تمدنها که پس از فتح دچار تغییرات اساسی زبانی و فرهنگی شدند، ایران توانست هویت خود را حفظ کند.
او توضیح داد: یکی از عوامل مهم در حفظ این هویت، وجود آثار بزرگی مانند شاهنامه فردوسی بود که نقش مهمی در زنده نگه داشتن زبان و فرهنگ ایرانی ایفا کرد.
تبدیل مهاجمان به بخشی از فرهنگ ایران
زارعی با اشاره به حمله مغولها گفت: در آغاز، مغولان خرابیهای فراوانی در ایران به بار آوردند و بسیاری از شهرها تخلیه شدند و مردم به کوهها و مناطق امنتر پناه بردند. اما در ادامه، شخصیتهایی مانند خواجه نصیرالدین طوسی و رشیدالدین فضلالله همدانی توانستند این حاکمان را با فرهنگ و تمدن ایرانی آشنا کنند و به نوعی آنها را در مسیر تمدن ایرانی قرار دهند.
آثار تاریخی که جان سالم به در بردند
او سپس به برخی تمدنهای باستانی اشاره کرد و گفت: برای نمونه، در میان آثار مادها، جامی معروف به جام زندگی وجود دارد. این جام طلایی هنگام انتقال آسیب دیده؛ فردی که آن را حمل میکرده در زمان آتش زدن کاخ سقوط کرده و همان سقوط باعث کج شدن جام شده است. بعدها در کاوشهای باستانشناسی، اسکلت فردی در کنار آن پیدا شد که نشان میداد چگونه این اثر از دست مهاجمان جان سالم به در برده اما زخمی ماندگار بر آن نشسته است.
روایتهایی از مقاومت در برابر تخریب
زارعی سپس به منطقهای در نزدیکی ملایر اشاره کرد و گفت: وقتی ساکنان این منطقه متوجه شدند آشوریها در حال نزدیک شدناند، دست به اقدامی آگاهانه زدند. آنها میدانستند که آشوریها مردمانی بودند که برای تأمین منافع خود همواره به سرزمینهای اطراف حمله میکردند؛ رفتاری که زارعی آن را به وضعیت امروز اسرائیل تشبیه کرد.
سند مهمی از خشونت آشوریها
زارعی به کتیبهای از سارگون دوم – پادشاه آشور در سال ۷۱۶ پیش از میلاد در منطقهای به نام تنگیور در کردستان کشف شده اشاره کرد و توضیح داد: در این کتیبه، سارگون مینویسد که با کمک شش خدای آشوری به منطقهای حمله کرده و مردم آن را که به کوههای مرتفع پناه برده بودند شکست داده است. سارگون در این نوشته با افتخار از آتش زدن مناطق، کشتن مردم و بازگرداندن حاکم دستنشانده خود سخن میگوید.
زارعی تأکید کرد: این اسناد تاریخی نشان میدهند سرزمین ما طی هزاران سال بارها در معرض ویرانی، چپاول و تخریب قرار گرفته اما در عین حال میراث ارزشمندی را حفظ کرده که امروز هویت فرهنگی ما را شکل میدهد.
ایران؛ سرزمینی که با وجود زخمها پابرجا مانده است
محمدابراهیم زارعی در ادامه سخنان خود با اشاره به آسیبهایی که در طول تاریخ به میراث فرهنگی ایران وارد شده است، گفت: در بسیاری از دورهها تلاش میشد آثار مهم، بهویژه معابد و بناهای مرکزی، به دست دشمنان نیفتد؛ با این حال در جریان حملهها بسیاری از این بناها آسیب دیدند و تخریب شدند.
او توضیح داد: نشانههای این حملات هنوز در کاوشهای باستانشناسی دیده میشود. به عنوان نمونه، آثار حمله یونانیها در کاخهای شوش کشف شده و حتی نوک پیکانهایی متعلق به سپاهیان یونانی در این منطقه به دست آمده است. به گفته او، مجموعه ارگ شوش که در دوره داریوش ساخته شده بود نیز در دورههای مختلف آسیب دیده است.
مقاومت فرهنگی ایرانیان در برابر مهاجمان
زارعی با اشاره به تداوم تمدن ایران در طول تاریخ گفت: با وجود همه این حملات و تخریبها، ایران هرگز از میان نرفت. مردم این سرزمین زخمهای فراوانی خوردند و سختیهای زیادی کشیدند، اما در نهایت توانستند مهاجمان را از نظر فرهنگی تحت تأثیر قرار دهند و به نوعی آنها را مغلوب فرهنگ خود کنند.
او در ادامه به دوره اشکانیان اشاره کرد و گفت: این دوره یکی از دورههای پرافتخار تاریخ ایران است که کمتر درباره آن سخن گفته میشود. در طول حدود ۵۰۰ سال حکومت اشکانیان، رومیها همواره آرزو داشتند ایران را شکست دهند، اما موفق نشدند.
زارعی یکی از دلایل قدرت اشکانیان را ساختار سیاسی آن دوره دانست و گفت: در آن زمان نوعی نظام مشارکتی وجود داشت؛ شاه با نظر مجلس مهستان انتخاب میشد و والیان نیز در تعیین پادشاه نقش داشتند. همین ساختار باعث انسجام و قدرت بیشتر حکومت شده بود.
فراز و فرودها در دورههای بعد
او افزود: در دوره ساسانیان نیز با وجود دستاوردهای بزرگ، شکستهایی رخ داد. برای مثال درباره تخت سلیمان گفته میشود گنبدی طلایی داشته که در جریان حوادث تاریخی در دریاچه آن سقوط کرده است.
زارعی سپس به دوره هجوم اعراب اشاره کرد و گفت: در این دوره نیز بسیاری از آثار و بناهای فرهنگی آسیب دیدند. با این حال، فرهنگ ایرانی از میان نرفت. او تأکید کرد که برخلاف برخی تمدنها که پس از فتح دچار تغییرات اساسی زبانی و فرهنگی شدند، ایران توانست هویت خود را حفظ کند.
او توضیح داد: یکی از عوامل مهم در حفظ این هویت، وجود آثار بزرگی مانند شاهنامه فردوسی بود که نقش مهمی در زنده نگه داشتن زبان و فرهنگ ایرانی ایفا کرد.
تبدیل مهاجمان به بخشی از فرهنگ ایران
زارعی با اشاره به حمله مغولها گفت: در آغاز، مغولان خرابیهای فراوانی در ایران به بار آوردند و بسیاری از شهرها تخلیه شدند و مردم به کوهها و مناطق امنتر پناه بردند. اما در ادامه، شخصیتهایی مانند خواجه نصیرالدین طوسی و رشیدالدین فضلالله همدانی توانستند این حاکمان را با فرهنگ و تمدن ایرانی آشنا کنند و به نوعی آنها را در مسیر تمدن ایرانی قرار دهند.
او افزود: نتیجه این روند، شکلگیری دوباره شهرنشینی و رونق معماری در ایران بود؛ بناهایی که در شهرهایی مانند نطنز و دیگر مناطق ساخته شدند و مجموعههایی مانند ربع رشیدی و بناهای دوره ایلخانی نمونههایی از این احیای فرهنگی هستند.
تأثیر فرهنگ ایرانی فراتر از مرزها
زارعی همچنین به نفوذ هنر و معماری ایرانی در سرزمینهای دیگر اشاره کرد و گفت: حتی در دوره عثمانی نیز معماران ایرانی به آن سرزمینها برده شدند. یکی از این معماران علی تبریزی بود که در منابع عثمانی با عنوان «اسیر علی تبریزی» از او یاد شده است. با این حال، آثار او نشان میدهد که هنر و مهارت معماران ایرانی چگونه در شکلگیری معماری آن سرزمین نیز اثرگذار بوده است.
او در پایان سخنان خود گفت: در طول تاریخ، شهرهایی مانند تبریز، سلطانیه و درگزین بارها تخریب شدند، اما ایرانیان هر بار دوباره آنها را ساختند. نمونه روشن این بازسازی و شکوفایی را میتوان در شکلگیری میدان نقش جهان و بسیاری از شهرهای تاریخی دیگر دید.
جنگ؛ جایی که رابطهها از بین میروند
شادمهر راستین، معمار، نویسنده و منتقد سینما، در سخنان خود با اشاره به نحوه روایت جنگ در رسانهها گفت: آنچه ما معمولاً از جنگ میبینیم، بر اساس معیارهای کمی و نگاه دو طرف متخاصم تعریف میشود؛ معیارهایی مانند میزان پیشروی، تعداد تلفات یا پیروزیهای نظامی. اما این نگاه لزوماً واقعیت عمیق جنگ را نشان نمیدهد.
او توضیح داد: درک واقعی جنگ زمانی شکل میگیرد که به پیامدهای جبرانناپذیر آن توجه کنیم. به گفته او، در بسیاری از موارد وقتی چیزی در جنگ از بین میرود، امکان بازسازی آن وجود ندارد و همین موضوع ماهیت واقعی فاجعه را آشکار میکند. برای مثال اگر یک تپه تاریخی یا یک اثر باستانی نابود شود، دیگر نمیتوان آن را به شکل واقعی بازگرداند.
راستین با اشاره به نقش خبرنگاران و هنرمندان گفت: وظیفه خبرنگار این است که بتواند واقعیتهای پنهان پشت این ویرانیها را ببیند. انفجار و تخریب، واقعیت را به قطعات پراکنده تبدیل میکند؛ گویی اجزای یک جهان از هم جدا شدهاند. ممکن است یک انسان، یک روستا یا حتی یک حیوان از بستر طبیعی خود جدا شود و هر کدام به تنهایی دیده شوند، در حالی که معنای واقعی آنها در رابطهای است که میانشان وجود داشته است.
او در ادامه با اشاره به مفهوم «رابطه» در هنر و روایت جنگ گفت: وقتی ما یک تصویر یا یک اثر هنری را میبینیم، در واقع با مجموعهای از روابط و معناها روبهرو هستیم. اگر این رابطهها از بین بروند، هویت و معنای واقعی آن تصویر نیز از میان میرود.
این منتقد سینما تأکید کرد: در بسیاری از عکسهای جنگی، ممکن است صحنهای از تیراندازی یا درگیری دیده شود، اما عنصر اصلی آن تصویر، صرفاً عمل خشونتآمیز نیست؛ بلکه «رابطهای است که از بین رفته است».
او توضیح داد: جنگ پیش از آنکه صرفاً صحنهای از درگیری باشد، گسست رابطه میان انسانها، محیط و هویت آنهاست؛ گسستی که بازسازی آن بسیار دشوار و گاه ناممکن است.
جنگ در آمار خلاصه نمیشود
او در ادامه سخنان خود به نحوه روایت جنگ در سینما و رسانهها اشاره کرد و گفت: یکی از نمونههای قابل مطالعه برای درک اینکه چگونه مسیر روایت جنگ به بیراهه رفته، سینمای دفاع مقدس در ایران است.
این فیلمنامه نویس بیان کرد: در بسیاری از این روایتها پس از پایان جنگ، تمرکز اصلی بر آمارها قرار گرفت؛ تعداد کشتهها، میزان پیشروی یا خسارتها. در حالی که کمتر به «رابطههایی» پرداخته شد که در دل جنگ از بین رفتهاند.
او توضیح داد: خبرنگاران صلح و هنرمندانی که به این حوزه توجه دارند، معتقدند جنگ پیش از هر چیز روابط پنهانی میان اجزای واقعیت را از هم جدا میکند. بنابراین وظیفه خبرنگار و هنرمند این است که تلاش کند این رابطههای از دست رفته را دوباره نشان دهد.
راستین با اشاره به یک عکس از جنگ سوریه گفت: در چنین تصاویری ممکن است تعداد کشتهها یا ساختمانهای ویرانشده بسیار باشد، اما مسئله اصلی فقط شمار ویرانیها نیست. پرسش مهم این است که هر یک از این ساختمانها چه معنایی داشتهاند و چه نقشی در زندگی انسانها ایفا میکردهاند.
او در ادامه به تجربه بازسازی شهرها پس از جنگ جهانی دوم اشاره کرد و گفت: پس از آن جنگ، بسیاری از شهرها بازسازی شدند، اما هدف صرفاً ساخت دوباره ساختمانها نبود. تلاش شد رابطهای که میان انسانها، فضا و زندگی اجتماعی وجود داشت نیز دوباره شکل بگیرد تا شهرها فقط مجموعهای از بناها نباشند.
این منتقد سینما با اشاره به تمدن ایران گفت: در طول تاریخ، بسیاری از تمدنها از میان رفتهاند و تنها نامی از آنها باقی مانده است. اما ایران توانسته تداوم خود را حفظ کند، زیرا در این سرزمین رابطه میان فرهنگ، معماری و زندگی اجتماعی همواره بازسازی شده است.
تأثیر فرهنگ ایرانی فراتر از مرزها
زارعی همچنین به نفوذ هنر و معماری ایرانی در سرزمینهای دیگر اشاره کرد و گفت: حتی در دوره عثمانی نیز معماران ایرانی به آن سرزمینها برده شدند. یکی از این معماران علی تبریزی بود که در منابع عثمانی با عنوان «اسیر علی تبریزی» از او یاد شده است. با این حال، آثار او نشان میدهد که هنر و مهارت معماران ایرانی چگونه در شکلگیری معماری آن سرزمین نیز اثرگذار بوده است.
او در پایان سخنان خود گفت: در طول تاریخ، شهرهایی مانند تبریز، سلطانیه و درگزین بارها تخریب شدند، اما ایرانیان هر بار دوباره آنها را ساختند. نمونه روشن این بازسازی و شکوفایی را میتوان در شکلگیری میدان نقش جهان و بسیاری از شهرهای تاریخی دیگر دید.
جنگ؛ جایی که رابطهها از بین میروندشادمهر راستین، معمار، نویسنده و منتقد سینما، در سخنان خود با اشاره به نحوه روایت جنگ در رسانهها گفت: آنچه ما معمولاً از جنگ میبینیم، بر اساس معیارهای کمی و نگاه دو طرف متخاصم تعریف میشود؛ معیارهایی مانند میزان پیشروی، تعداد تلفات یا پیروزیهای نظامی. اما این نگاه لزوماً واقعیت عمیق جنگ را نشان نمیدهد.
او توضیح داد: درک واقعی جنگ زمانی شکل میگیرد که به پیامدهای جبرانناپذیر آن توجه کنیم. به گفته او، در بسیاری از موارد وقتی چیزی در جنگ از بین میرود، امکان بازسازی آن وجود ندارد و همین موضوع ماهیت واقعی فاجعه را آشکار میکند. برای مثال اگر یک تپه تاریخی یا یک اثر باستانی نابود شود، دیگر نمیتوان آن را به شکل واقعی بازگرداند.
راستین با اشاره به نقش خبرنگاران و هنرمندان گفت: وظیفه خبرنگار این است که بتواند واقعیتهای پنهان پشت این ویرانیها را ببیند. انفجار و تخریب، واقعیت را به قطعات پراکنده تبدیل میکند؛ گویی اجزای یک جهان از هم جدا شدهاند. ممکن است یک انسان، یک روستا یا حتی یک حیوان از بستر طبیعی خود جدا شود و هر کدام به تنهایی دیده شوند، در حالی که معنای واقعی آنها در رابطهای است که میانشان وجود داشته است.
او در ادامه با اشاره به مفهوم «رابطه» در هنر و روایت جنگ گفت: وقتی ما یک تصویر یا یک اثر هنری را میبینیم، در واقع با مجموعهای از روابط و معناها روبهرو هستیم. اگر این رابطهها از بین بروند، هویت و معنای واقعی آن تصویر نیز از میان میرود.
این منتقد سینما تأکید کرد: در بسیاری از عکسهای جنگی، ممکن است صحنهای از تیراندازی یا درگیری دیده شود، اما عنصر اصلی آن تصویر، صرفاً عمل خشونتآمیز نیست؛ بلکه «رابطهای است که از بین رفته است».
او توضیح داد: جنگ پیش از آنکه صرفاً صحنهای از درگیری باشد، گسست رابطه میان انسانها، محیط و هویت آنهاست؛ گسستی که بازسازی آن بسیار دشوار و گاه ناممکن است.
جنگ در آمار خلاصه نمیشود
او در ادامه سخنان خود به نحوه روایت جنگ در سینما و رسانهها اشاره کرد و گفت: یکی از نمونههای قابل مطالعه برای درک اینکه چگونه مسیر روایت جنگ به بیراهه رفته، سینمای دفاع مقدس در ایران است.
این فیلمنامه نویس بیان کرد: در بسیاری از این روایتها پس از پایان جنگ، تمرکز اصلی بر آمارها قرار گرفت؛ تعداد کشتهها، میزان پیشروی یا خسارتها. در حالی که کمتر به «رابطههایی» پرداخته شد که در دل جنگ از بین رفتهاند.
او توضیح داد: خبرنگاران صلح و هنرمندانی که به این حوزه توجه دارند، معتقدند جنگ پیش از هر چیز روابط پنهانی میان اجزای واقعیت را از هم جدا میکند. بنابراین وظیفه خبرنگار و هنرمند این است که تلاش کند این رابطههای از دست رفته را دوباره نشان دهد.
راستین با اشاره به یک عکس از جنگ سوریه گفت: در چنین تصاویری ممکن است تعداد کشتهها یا ساختمانهای ویرانشده بسیار باشد، اما مسئله اصلی فقط شمار ویرانیها نیست. پرسش مهم این است که هر یک از این ساختمانها چه معنایی داشتهاند و چه نقشی در زندگی انسانها ایفا میکردهاند.
او در ادامه به تجربه بازسازی شهرها پس از جنگ جهانی دوم اشاره کرد و گفت: پس از آن جنگ، بسیاری از شهرها بازسازی شدند، اما هدف صرفاً ساخت دوباره ساختمانها نبود. تلاش شد رابطهای که میان انسانها، فضا و زندگی اجتماعی وجود داشت نیز دوباره شکل بگیرد تا شهرها فقط مجموعهای از بناها نباشند.
این منتقد سینما با اشاره به تمدن ایران گفت: در طول تاریخ، بسیاری از تمدنها از میان رفتهاند و تنها نامی از آنها باقی مانده است. اما ایران توانسته تداوم خود را حفظ کند، زیرا در این سرزمین رابطه میان فرهنگ، معماری و زندگی اجتماعی همواره بازسازی شده است.
او برای توضیح این موضوع به نمونهای از معماری تاریخی اشاره کرد و گفت: برخی بناها مانند مسجدهای کهن در طول تاریخ چندین بار بازسازی شدهاند؛ ممکن است دیوارها یا بخشهایی از بنا در دورههای مختلف تغییر کرده باشند، اما آنچه باقی مانده، رابطه میان انسانها و آن فضاست؛ رابطهای که به زمان خاصی محدود نمیشود.
راستین تأکید کرد: تمرکز بیش از حد بر آمار، پیشرفتها و دستاوردهای کمی باعث میشود فراموش کنیم که جنگ برای هر دو طرف خسارت به همراه دارد و بسیاری از این خسارتها قابل اندازهگیری نیستند.
او در پایان گفت: روایت درست از جنگ زمانی شکل میگیرد که بتوانیم این رابطههای از دست رفته را ببینیم و آنها را در هنر، گزارش و مستند بازتاب دهیم.
گرافیک برای ایران؛ ضرورت ارتباط با مردم
جواد آتشباری، گرافیست، در سخنان خود با تبریک به برگزارکنندگان جشنواره و هنرمندانی که در این رویداد شرکت کردهاند، گفت: برگزاری چنین فراخوانها و جشنوارههایی که از پیش تعریف و برنامهریزی شدهاند، فرصتی ایجاد میکند تا آثار ارزشمند و قابلتوجهی ارائه شود.
او با اشاره به استفاده از ابزارهای جدید در تولید آثار افزود: شخصاً پیشتر با برخی از این ابزارها موافق نبودم، اما به مرور مشخص شد که این ابزارها اگر در خدمت ایده و هنر قرار بگیرند، میتوانند مؤثر باشند. مهم این است که ابزار در خدمت اثر باشد، نه اینکه جایگزین خلاقیت شود.
آتشباری یکی از مهمترین بخشهای این نمایشگاه را ارتباط با مخاطب دانست و گفت: خوشبختانه در مدتی که نمایشگاه برپا بود ـ و اکنون به پایان میرسد ـ شاهد بودیم که مردم با آثار ارتباط برقرار کردند. این همان حلقه گمشده سالهای ما بوده است؛ اینکه به عنوان گرافیست و برگزارکننده، کمتر فرصت داشتهایم آثار را در معرض دید عموم قرار دهیم و با مردم ارتباط مستقیم برقرار کنیم.
او با اشاره به تجربهای در سالهای گذشته گفت: زمانی شهرداری پروژهای اجرا کرد و آثار نقاشی جهانی در سطح شهر بازتولید شد. جالب این بود که فضای شهر آرامتر شده بود و مردم درباره این تصاویر و مفاهیم نشانهشناختی آنها گفتوگو میکردند. حضور هنر در شهر، سنگینی و آشفتگی بصری را کاهش میداد و چشم شهروندان را به زیبایی عادت میداد.
این گرافیست تأکید کرد: امیدوارم چنین اتفاقهایی تداوم پیدا کند. هنرمندانی که در این نمایشگاه زحمت کشیدهاند، با انگیزه مالی کار نکردهاند؛ این آثار صرفاً برای ایران، برای خاک و وطن خلق شدهاند. انتظار ما این است که این کارها دیده شوند.
او با اشاره به وضعیت تبلیغات شهری گفت: در حالی که بیلبوردهای تبلیغاتی به وفور در سطح شهر دیده میشوند، باید برای نمایش آثار هنری نیز جایگاهی در فضای عمومی تعریف شود تا مردم بتوانند با آنها ارتباط برقرار کنند.
شرط اصلی حفاظت از میراث فرهنگی
جواد آتشباری با اشاره به نقش آگاهی در مواجهه با هنر و میراث فرهنگی گفت: مسئله فقط ابزار یا سیستم نیست؛ آنچه اهمیت دارد آگاهی و ذهنیتی است که پشت اثر قرار دارد. حتی اگر از ابزارهای جدید مانند هوش مصنوعی استفاده شود، این نگاه و تفکر هنرمند است که تعیین میکند نتیجه چه باشد.
او با اشاره به نگاه عمومی به موزهها توضیح داد: وقتی در جامعه از موزه صحبت میکنیم، بسیاری تصور میکنند موزه فقط همان بناهای رسمی و قدیمی هستند. در حالی که بسیاری از خانههای قدیمی در شهرها نیز خود نوعی موزهاند و باید با چنین نگاهی از آنها مراقبت کرد.
آتشباری در ادامه به تجربهای شخصی اشاره کرد و گفت: گاهی هنگام بازدید از بناهای تاریخی یا کاخها، با افرادی روبهرو میشوم که میگویند «یک تکه خشت از این بناها در خانه مادربزرگ ما هم بوده.» شنیدن چنین جملهای برای من تأسفآور است؛ زیرا نشان میدهد حتی همان خشت ساده نیز به عنوان بخشی از میراث گذشته حفظ نشده است.
او تأکید کرد: اگر آگاهی در جامعه شکل بگیرد، نگاه مردم نیز تغییر میکند. در غیر این صورت، وقتی درباره آسیب دیدن یک موزه یا بنای تاریخی صحبت میشود، برخی آن را بیاهمیت میدانند و میگویند با وجود مشکلات معیشتی، این مسائل اولویت ندارد. در حالی که وقتی از «خاک» سخن میگوییم، منظور فقط زمین نیست؛ همان دیوارها و بناها نیز بخشی از خاک و هویت ما هستند.
این گرافیست در ادامه به نمونهای در خارج از ایران اشاره کرد و گفت: در ایروان مجموعهای مسکونی ساخته بودند که پیش از آن، بنایی قدیمی در آن محل وجود داشت. هنگام ساخت مجموعه، بخشی از دیوار بنای قدیمی را در فضای میانی حفظ کرده بودند تا یادآور گذشته آن مکان باشد.
آتشباری در پایان تأکید کرد: امیدوارم روزی برسد که چنین نگاه و حساسیتی در شهرهای ما نیز شکل بگیرد. بهویژه آثاری مانند طرحها، تصاویر و عکسهایی که با زحمت فراوان تولید شدهاند، میتوانند در بیلبوردهای شهری و فضاهای عمومی به نمایش درآیند تا ارتباط بیشتری میان هنر، مردم و جامعه شکل بگیرد؛ چرا که همه این تلاشها در نهایت برای ایران است.
راستین تأکید کرد: تمرکز بیش از حد بر آمار، پیشرفتها و دستاوردهای کمی باعث میشود فراموش کنیم که جنگ برای هر دو طرف خسارت به همراه دارد و بسیاری از این خسارتها قابل اندازهگیری نیستند.
او در پایان گفت: روایت درست از جنگ زمانی شکل میگیرد که بتوانیم این رابطههای از دست رفته را ببینیم و آنها را در هنر، گزارش و مستند بازتاب دهیم.
گرافیک برای ایران؛ ضرورت ارتباط با مردمجواد آتشباری، گرافیست، در سخنان خود با تبریک به برگزارکنندگان جشنواره و هنرمندانی که در این رویداد شرکت کردهاند، گفت: برگزاری چنین فراخوانها و جشنوارههایی که از پیش تعریف و برنامهریزی شدهاند، فرصتی ایجاد میکند تا آثار ارزشمند و قابلتوجهی ارائه شود.
او با اشاره به استفاده از ابزارهای جدید در تولید آثار افزود: شخصاً پیشتر با برخی از این ابزارها موافق نبودم، اما به مرور مشخص شد که این ابزارها اگر در خدمت ایده و هنر قرار بگیرند، میتوانند مؤثر باشند. مهم این است که ابزار در خدمت اثر باشد، نه اینکه جایگزین خلاقیت شود.
آتشباری یکی از مهمترین بخشهای این نمایشگاه را ارتباط با مخاطب دانست و گفت: خوشبختانه در مدتی که نمایشگاه برپا بود ـ و اکنون به پایان میرسد ـ شاهد بودیم که مردم با آثار ارتباط برقرار کردند. این همان حلقه گمشده سالهای ما بوده است؛ اینکه به عنوان گرافیست و برگزارکننده، کمتر فرصت داشتهایم آثار را در معرض دید عموم قرار دهیم و با مردم ارتباط مستقیم برقرار کنیم.
او با اشاره به تجربهای در سالهای گذشته گفت: زمانی شهرداری پروژهای اجرا کرد و آثار نقاشی جهانی در سطح شهر بازتولید شد. جالب این بود که فضای شهر آرامتر شده بود و مردم درباره این تصاویر و مفاهیم نشانهشناختی آنها گفتوگو میکردند. حضور هنر در شهر، سنگینی و آشفتگی بصری را کاهش میداد و چشم شهروندان را به زیبایی عادت میداد.
این گرافیست تأکید کرد: امیدوارم چنین اتفاقهایی تداوم پیدا کند. هنرمندانی که در این نمایشگاه زحمت کشیدهاند، با انگیزه مالی کار نکردهاند؛ این آثار صرفاً برای ایران، برای خاک و وطن خلق شدهاند. انتظار ما این است که این کارها دیده شوند.
او با اشاره به وضعیت تبلیغات شهری گفت: در حالی که بیلبوردهای تبلیغاتی به وفور در سطح شهر دیده میشوند، باید برای نمایش آثار هنری نیز جایگاهی در فضای عمومی تعریف شود تا مردم بتوانند با آنها ارتباط برقرار کنند.
شرط اصلی حفاظت از میراث فرهنگی
جواد آتشباری با اشاره به نقش آگاهی در مواجهه با هنر و میراث فرهنگی گفت: مسئله فقط ابزار یا سیستم نیست؛ آنچه اهمیت دارد آگاهی و ذهنیتی است که پشت اثر قرار دارد. حتی اگر از ابزارهای جدید مانند هوش مصنوعی استفاده شود، این نگاه و تفکر هنرمند است که تعیین میکند نتیجه چه باشد.
او با اشاره به نگاه عمومی به موزهها توضیح داد: وقتی در جامعه از موزه صحبت میکنیم، بسیاری تصور میکنند موزه فقط همان بناهای رسمی و قدیمی هستند. در حالی که بسیاری از خانههای قدیمی در شهرها نیز خود نوعی موزهاند و باید با چنین نگاهی از آنها مراقبت کرد.
آتشباری در ادامه به تجربهای شخصی اشاره کرد و گفت: گاهی هنگام بازدید از بناهای تاریخی یا کاخها، با افرادی روبهرو میشوم که میگویند «یک تکه خشت از این بناها در خانه مادربزرگ ما هم بوده.» شنیدن چنین جملهای برای من تأسفآور است؛ زیرا نشان میدهد حتی همان خشت ساده نیز به عنوان بخشی از میراث گذشته حفظ نشده است.
او تأکید کرد: اگر آگاهی در جامعه شکل بگیرد، نگاه مردم نیز تغییر میکند. در غیر این صورت، وقتی درباره آسیب دیدن یک موزه یا بنای تاریخی صحبت میشود، برخی آن را بیاهمیت میدانند و میگویند با وجود مشکلات معیشتی، این مسائل اولویت ندارد. در حالی که وقتی از «خاک» سخن میگوییم، منظور فقط زمین نیست؛ همان دیوارها و بناها نیز بخشی از خاک و هویت ما هستند.
این گرافیست در ادامه به نمونهای در خارج از ایران اشاره کرد و گفت: در ایروان مجموعهای مسکونی ساخته بودند که پیش از آن، بنایی قدیمی در آن محل وجود داشت. هنگام ساخت مجموعه، بخشی از دیوار بنای قدیمی را در فضای میانی حفظ کرده بودند تا یادآور گذشته آن مکان باشد.
آتشباری در پایان تأکید کرد: امیدوارم روزی برسد که چنین نگاه و حساسیتی در شهرهای ما نیز شکل بگیرد. بهویژه آثاری مانند طرحها، تصاویر و عکسهایی که با زحمت فراوان تولید شدهاند، میتوانند در بیلبوردهای شهری و فضاهای عمومی به نمایش درآیند تا ارتباط بیشتری میان هنر، مردم و جامعه شکل بگیرد؛ چرا که همه این تلاشها در نهایت برای ایران است.
مهسا بهادری – اتاق خبر خانه هنرمندان ایران

دیدگاه خود را بنویسید