رونمایی از کتاب «یادداشت‌های هوشنگ سیحون» در سالن استاد شهناز

برای او ایران مهم بود

آیین رونمایی از کتاب «یادداشت‌های هوشنگ سیحون»، معمار، نقاش و طراح نام‌آور ایرانی، با سخنرانی فرزندش، نادر سیحون همراه بود. او در این مراسم با مرور خاطرات شکل‌گیری این اثر ارزشمند مکتوب، از وسواس هنری پدر در انتخاب قطع و ابعاد کتاب گفت.

به گزارش اتاق خبر خانه هنرمندان ایران، مراسم رونمایی از کتاب «یادداشت‌های هوشنگ سیحون» با عنوان «حرف آخر من این است»، عصر روز چهارشنبه ۶ خرداد ۱۴۰۵ در سالن استاد شهناز خانه هنرمندان ایران برگزار شد.

در ابتدا، طی تماس ویدیویی با نادر سیحون، فرزند هوشنگ‌ سیحون چند نکته مطرح شد. نادر سیحون سخنان خود را با یادآوری پیشینه این اثر و تلاش‌های اولیه برای معرفی آن آغاز کرد و گفت: سال‌ها پیش، زمانی که از فرانسه به ایران بازگشتم، به یاد دارم که مادرم قراری با مسئولان نشر یساولی داشتند تا مقدمات کار با هماهنگی بنده چیده شود. این اثر در واقع ادامه‌دهنده نگاهی است که در کتاب قبلی پدر (چاپ‌شده در ونکوور) وجود داشت.

او با اشاره به نخستین رونمایی غیررسمی از این اثر در نودسالگی هوشنگ سیحون افزود: پدرم اصرار زیادی روی قطع و ابعاد دقیق این کتاب داشت. در جشن تولد ۹۰ سالگی ایشان در لس‌آنجلس که برنامه‌ای رسمی در موزه هنری کانتی (LACMA) برای بزرگداشتشان برپا شد، جناب آقای عزیز بناییان در یک مهمانی خصوصی پس از مراسم، نمونه‌ای اولیه از این کتاب را به صورت دیجیتال چاپ کرده و به مهمانان هدیه دادند. هرچند آن نسخه به دلیل چاپ دیجیتال، کیفیت ایده‌آل و نهایی را نداشت، اما اولین قدم و رونمایی کوچکی از این اثر ارزشمند بود.

فرزند استاد سیحون با اشاره به آغاز همکاری با «نشر کارنامه» و چالش‌های فنی چاپ کتاب در داخل کشور توضیح داد: هنگامی که به اتفاق آقای گیو راد به دفتر نشر کارنامه رفتیم، صحبت از تغییر ابعاد کتاب شد. خانواده ایده دیگری داشتند، اما من بلافاصله مخالفت کردم و گفتم ما ابداً نمی‌توانیم روی ابعاد و قطع کتاب چانه بزنیم؛ چرا که این دقیقاً همان ابعادی بود که پدرم خودش با وسواس طراحی و پیشنهاد کرده بود.

او ادامه داد: مسئولان نشر کارنامه توضیح دادند که اگرچه در ایران چاپخانه‌ها و دستگاه‌های چاپ فوق‌العاده باکیفیتی داریم، اما ابعاد کاغذهای وارداتی به گونه‌ای تنظیم شده است که چاپ کتاب در قطع موردنظر استاد سیحون، موجب هدررفت شدید کاغذ می‌شود. این هدررفت بالا، قیمت تمام‌شده کتاب را به شدت افزایش می‌داد و دسترسی عامه مردم به آن را دشوار می‌کرد.

نادر سیحون راهکار خلاقانه این چالش را که دغدغه مشترک خانواده و ناشر بود، این‌گونه تشریح کرد و گفت: در آنجا پیشنهاد بسیار هوشمندانه‌ای از سوی خانواده مطرح شد؛ تصمیم گرفتیم کتاب را در دو نسخه متفاوت عرضه کنیم. نخست، نسخه اصلی با همان ابعاد بزرگ و مدنظر پدر که به صورت نسخه محدود و نفیس چاپ می‌شود؛ طبیعی است که این نسخه به دلیل هزینه‌های بالای کاغذ، قیمت بالاتری دارد و مناسب آرشیوها و مجموعه‌داران است.

او در پایان با تاکید بر دغدغه فرهنگی خانواده سیحون و نشر کارنامه برای مخاطب عام گفت: اما از همان روزهای اول و پیش از شروع مراحل نهایی چاپ، دغدغه اصلی ما این بود کتابی در دسترس مردم قرار بگیرد که همه بتوانند با قیمتی بسیار ارزان و مناسب آن را تهیه کنند. خوشبختانه نشر کارنامه نیز دقیقاً همین دغدغه را داشت. بنابراین تصمیم گرفته شد نسخه دیگری در قطعی کوچک‌تر، کاربردی‌تر و بسیار به‌صرفه‌تر تولید شود تا این اثر ارزشمند به راحتی مهمان کتابخانه‌های تمام علاقه‌مندان به هنر و معماری ایران باشد. در نهایت، من کار بزرگی نکرده‌ام و امروز جز افتخار به نام و میراث پدرم، کاری از دستم برنمی‌‌آید.

بهرام فریور صدری در توضیح بخشی از تجربه‌های دوران دانشجویی خود گفت: من هیچ آمادگی قبلی برای صحبت نداشتم، اما حالا که روی صحنه آمده‌ام باید بگویم که من بسیار مورد توجه ایشان بودم. بعدها، در دوران دانشکده، معمولاً مرا با نام دیگری صدا می‌زد و کمتر پیش می‌آمد از نام اصلی آدم‌ها استفاده کند؛ معمولااسمی که خودش به آن علاقه داشت را صدا می‌زد.

او با اشاره به فضای آموزشی آتلیه‌ سیحون در ترم سوم افزود: آن دوره فرصت بسیار خوبی برای یادگیری بود. یکی از مهم‌ترین درس‌هایی که از او گرفتم این بود که یک معمار باید هم دست قوی داشته باشد و هم چشم قوی. گاهی درباره یکی از دوستانمان شوخی می‌کرد و توان بدنی‌اش را به رخ می‌کشید. این نگاه و دقت به توان عملی و دید هنری برایم بسیار الهام‌بخش بود.

سام گیوراد، پژوهشگر، در سخنان خود با نگاهی به سنت رساله‌نویسی در تاریخ ایران و پیوند آن با منش استادکاران، به تحلیل جایگاه کتاب و دست‌نوشته‌های معماران پرداخت.

گیوراد با اشاره به مفاهیمی همچون «قدرت‌نامه» و مطالعات کربن، سیر تکامل رابطه میان استاد و شاگرد را در سه مرحله‌ی «شاگردی (ارادت)»، «میان‌بستن (رفاقت)» و «نوشیدن آب (هدایت)» تبیین کرد و گفت:
ما با سنتی روبه‌رو هستیم که در آن، استادکار در پایان عمر، دیدگاه و جهان‌بینی خود را به رشته تحریر درمی‌آورد. این نوشته‌ها صرفاً وصیت‌نامه‌ای برای ماترک مالی نیست، بلکه وصیتی از منظرِ جهان‌بینی اوست. اهمیت فلسفی این آثار در تبدیل من‌ به ما نهفته است؛ یعنی انتقال دانش و دست‌خط شخصی به حافظه جمعی. برای او یک چیز مهم بود و آن هم ایران بود.

بخش تأثیرگذار سخنان سام گیوراد به خاطره‌ای از سال‌های پایانی زندگی هوشنگ سیحون اختصاص داشت. او به نقل از «عزیز بنائیان» روایت کرد: در سال‌های آخر عمر استاد سیحون، زمانی که ایشان در حال نگارش کتاب بودند، دستانشان دچار لرزش شده بود. آقای بنائیان نقل می‌کردند که روزی در کافه‌ای، وقتی استاد می‌خواست قهوه بنوشد، لرزش دستشان کاملاً مشهود بود. اما وقتی صحبت از دست‌خط و ترسیم به میان آمد، ایشان کاغذی طلب کردند و با همان دستِ لرزان، خودنویس را به حرکت درآوردند.

گیوراد در ادامه این روایت افزود: به گفته آقای بنائیان، سیحون در آن لحظه دایره‌ای ترسیم کرد که هیچ لغزشی در محیط آن دیده نمی‌شد. استاد سپس با بیانی ماندگار گفت عزیز، من وقتی قلم به دست می‌گیرم، تمام عالم و غم‌های جهان را فراموش می‌کنم. نکته حیرت‌انگیز اینجاست که به محض گذاشتن قلم بر زمین، لرزش دستان استاد دوباره آغاز شد. این قلم برای او نه فقط یک ابزار، که بخشی از هویت و شیوه‌نامه زندگی‌اش بود که از صافیِ فلسفه و هنر می‌گذشت.