امیر اثباتی با اشاره به رویکرد اجرای «حضور غیاب» یادبود دانش‌آموزان شهدای مدرسه میناب در فضای باز مقابل خانه هنرمندان ایران گفت: صورت‌مسئله ما این بود که از ظرفیت‌های هنری هر سه خانه تئاتر، موسیقی و سینما استفاده کنیم تا با زبان هنر و نگاهی هنرمندانه، این فاجعه را به مدت یک هفته هر شب به اجرا درآوریم.

به گزارش اتاق خبر خانه هنرمندان ایران، مراسم یادبود شهدای مدرسه میناب با عنوان «حضور غیاب» با مدیریت هنری امیر اثباتی با همکاری خانه‌ موسیقی، خانه سینما، خانه تئاتر، خانه هنرمندان ایران و شهرداری منطقه ۶ و با حمایت اتاق بازرگانی صنایع، معادن و کشاورزی ایران از دوشنبه 4 تا یکشنبه 10 خرداد 1405 در فضای باز ورودی خانه هنرمندان ایران برگزار شد.

امیر اثباتی در ابتدا به ریشه‌های شکل‌گیری فعالیت‌های داوطلبانه صنفی اشاره کرد و گفت: پس از دوران جنگ، ستاد همیاری در خانه سینما توسط تعدادی از اعضای اصناف شکل گرفت. این گروه به‌صورت کاملاً خودجوش در مناطقی که هدف بمباران و موشک‌باران قرار می‌گرفت، حضور پیدا می‌کردند و با همکاری هلال‌احمر به یاری آسیب‌دیدگان می‌شتافتند.

او با تبیین روند تکاملی این حرکت، افزود: پس از برقراری آتش‌بس، ایده اصلی این ستاد به سمت فضاهای اسکان جنگ‌زدگان متمایل شد تا با ایجاد فضایی شاد، به‌ویژه برای کودکان، از بار روانی جنگ کاسته شود. در آن مقطع، مدیریت خانه سینما و ستاد همیاری تصمیم گرفتند تمرکز خود را بر کودکانی بگذارند که به دلیل شرایط وحشتناک جنگی، دچار آسیب‌های روانی شده بودند.

این مدیر هنری تحسین‌شده سینمای ایران در ادامه از طرحی گفت که با همراهی خانه هنرمندان ایران شکل گرفت: پروژه‌ای تعریف شد که خانه هنرمندان ایران هم اعلام همراهی کرد؛ بنا بود کارگاه‌هایی برای نقاشی، بازی و نمایش ایجاد شود تا بچه‌ها بتوانند آسیب‌های روحی خود را به شکلی درست تخلیه کنند و با آن مواجه شوند؛ کار بسیار ارزشمندی که امیدوارم استمرار یابد.

بهره‌گیری از ظرفیت هنری سه «خانه» برای ارائه اثر به زبان هنر و نگاه هنرمندانه

اثباتی پیوند این نگاه حمایتی با یادبود فاجعه مدرسه میناب را نقطه عطفی در فعالیت‌های ستاد دانست و گفت: مسئله یادبود جان‌باختگان مدرسه میناب، موضوعی بود که بایستی مورد توجه قرار می‌گرفت. به همین منظور خانه سینما پیش‌قدم شد و با همراهی خانه موسیقی و تئاتر، تصمیم بر این شد که مراسمی یک‌هفته‌ای در فضای بیرونی خانه هنرمندان برای یادبود قربانیان این فاجعه شامل دانش‌آموزان، معلمان و والدین برگزار شود.

او درباره چالش‌های انتخاب مکان و هدف‌گذاری برنامه توضیح داد: اگرچه محوطه مقابل خانه هنرمندان ایران محدودیت‌هایی داشت، اما امکاناتی هم داشت که آن را برای این کار مناسب می‌کرد. صورت‌مسئله ما این بود که از ظرفیت‌های هنری هر سه خانه استفاده کنیم تا با زبان هنر و نگاهی هنرمندانه، این فاجعه را به مدت یک هفته هر شب به اجرا درآوریم.

یادآوری سویه تلخ و زشت جنگ

اثباتی درباره رویکردِ مستقل این گروه در برگزاری یادمان تصریح کرد: در جلسات مقدماتی، می‌خواستیم نگاه مستقل خودمان را از زاویه هنر داشته باشیم؛ لذا به این نتیجه رسیدیم که تمرکز اصلی را بر محکومیت جنگ بگذاریم که همواره باعث قربانی شدن انسان‌ها و به‌ویژه کودکان می‌شود. مدرسه میناب تنها یک مثال است؛ چرا که فراتر از آن، تمام جنگ‌ها باعث این کشتارها می‌شوند. هدف این برنامه، یادآوری سویه تلخ و زشت جنگ است که در طول تاریخ بشر همواره تکرار شده است.

الهام‌ از آیین‌های سوگواری جنوب ایران

امیر اثباتی درباره فرم اجرایی مراسم گفت: از نظر فرمی، خط اصلی را بر مبنای یک آیین سوگواری در نظر گرفتیم؛ آیینی که لحن آن، ترکیبی از مناسک و موسیقیِ الهام‌گرفته از آیین‌های سوگواری جنوب ایران، به‌ویژه منطقه میناب است.

او در توضیحِ مبنای فکری و اجرایی این پرفورمنس گفت: این برنامه می‌توانست با هر شکل مدرنی از هنر که در اختیار داریم برگزار شود؛ مثلاً در زمینه موسیقی یا نوعی پرفورمنس‌های نمایشی. ما از ابتدا این را به‌عنوان چارچوب در نظر گرفتیم و بر اساس آن شروع کردیم به ایده‌پردازی.

این هنرمند طراح با اشاره به محدودیت‌های محیطی و چالش‌های هماهنگیِ اجرا در فضای «خانه هنرمندان ایران» ادامه داد: ایده‌ها را به دلیل موقعیتی که قرار بود اجرا شود، به نحوی پرداخت می‌کردیم که در فضای مقابل خانه هنرمندان ایران، مزاحمت یا تداخل ایجاد نکند. از اول فکر می‌کردیم هر کسی بیاید یک گوشه‌ای کاری انجام بدهد، ولی دیدیم این‌ها می‌توانند مخل همدیگر باشند و اختلال ایجاد کنند. پس باید به یک برنامه با نظم و ترتیب فکر می‌کردیم.

او از تلاش‌ اولیه برای گسترش فضای نمایشگاه چنین یاد کرد: قبل از نهایی شدنِ شکلِ فعلی، گمان می‌کردیم بتوانیم از سالن‌های خانه هنرمندان ایران هم استفاده کنیم. در نتیجه با انجمن نقاشان و عکاسان تماس گرفتیم که شاید آن‌ها هم بتوانند کارهایی مرتبط با بچه‌های میناب آماده کنند و از آن فضا برای کارهای تعاملی استفاده کنیم. می‌خواستیم علاوه بر اجراهای هنری، یک آگاهی‌بخشی هم داشته باشیم؛ یعنی آماری از مقیاس تلفات انسانی و کودکان قربانی جنگ ارائه کنیم و دادخواستی را که فعالان مدنی در اسفندماه علیه فاجعه میناب تنظیم کرده بودند، منتشر کنیم یا روی دیوار سالن بگذاریم، اما از آنجا که برنامه ما با برپایی نمایشگاه بزرگ «برای ایران» هم‌زمان شده بود، ما ایده‌هایی که برای سالن‌ها داشتیم را کنار گذاشتیم و به فضای مقابل خانه هنرمندان ایران محدود شدیم ضمن آن که بام خانه را هم برای بخشی از کار تعاملی‌مان در نظر گرفتیم.

آرزوی جهانی که دیگر شاهد جنگ نباشد…

او درباره استفاده نمادین از المان‌های محیطی و تبدیل آب‌نمای مقابل خانه به یک کلاس درس نمادین گفت: از ظرفیت‌های کالبدی فضا استفاده کردیم. فکر کردیم آب‌نمای مقابل خانه را می‌توانیم به نمادی از یک کلاس تبدیل کنیم؛ کلاس را بازسازی کردیم، فقط با چند تا نیمکت. به جای هر دانش‌آموز یک شمع روشن گذاشتیم و مقابل هر کدام روی میز، یک دسته گل غنچه قرار دادیم. دور تا دور این کلاس را هم با شمع‌هایی که مردم در روشن کردن‌شان مشارکت می‌کردند، به فضایی تکمیل‌کننده برای آیین سوگواری تبدیل کردیم. ما معمولاً شمع را برای یادآوری روشن می‌کنیم و این برای مخاطب یک شکلِ کاملاً قابل‌فهم است.

اثباتی در ادامه گفت: قرارمان به این ترتیب بود که در ابتدا شش جوان طی یک آیین، صحنه را آرام‌آرام می‌چینند و شمع‌ها را روشن می‌کنند. با نواختن یک شیپور، لحظه دقیق حمله هوایی به مدرسه شجره طیبه میناب (ساعت، روز و ماه و سال) را اعلام می‌کنیم و بعد از آن، همراه با نواختن گروه موسیقی بومی جنوبی، ابتدا یک معلم و دو دانش‌آموز با لباس‌های سفید به نمایندگی از تمام معلمان و شاگردانی که در مدرسه کشته شدند، آرام وارد آن کلاس می‌شوند. هر شب به اندازه تعداد بچه‌های یک کلاس، حضور و غیاب می‌کنیم. کسانی که در اطراف هستند مشارکت می‌کنند و با گفتن «حاضر»، غیبتِ آن‌ها را نفی می‌کنند. پس از آن، در محکومیت جنگ و کشته شدن انسان‌ها به دست انسان‌ها صحبت می‌شود؛ آرزوی جهانی که دیگر شاهد جنگ نباشد و پر از صلح و دوستی باشد.

او درباره پایان‌بندی مراسم افزود: در قسمت پایانی، گروهی که در ابتدا شاهد تشییع‌شان بودیم برمی‌گردند و حالا همه کسانی که در این یادبود مشارکت داشتند، با همدیگر وارد خانه هنرمندان ایران می‌شوند و در واقع اجرای ما به پایان می‌رسد.

فرصتی برای شنیده شدن صدای مردم
این هنرمند به لایه‌های پنهانی اجرا و تعامل با مخاطبان نیز اشاره کرد و گفت: لابلای این اجرا، اتفاقات دیگری هم می‌افتد؛ مثلاً پیرمردی که به‌دنبال نوه‌اش می‌گردد. این یک پرفورمنس بسیار خفیف و پنهانی است که وقتی برخی مردم متوجهش می‌شوند، بدون هیچ سروصدایی همین تم را دنبال می‌کند. از طرفی، امکانی فراهم کردیم که مخاطبان نظرشان را درباره این پدیده، جنگ و قربانی شدن بچه‌ها بنویسند. به نظر من این یکی از بهترین بخش‌های برنامه است که خیلی دموکراتیک، امکان شنیده شدن صدای مردم را به ما می‌دهد.

این هنرمند برنده سیمرغ بلورین ادوار جشنواره فیلم فجر درباره طراحی بصری فضای اجرا توضیح داد: اگر به کف زمین دقت کنید، طراحی‌ها متفاوت از پوسترهای معمولی و بر اساس دفترچه مشق بچه‌هاست؛ با عبارت «حضور و غیاب» و جملاتی که انگار باید به عنوان مشق نوشته شوند. همچنین پرندگانی را که تیر خورده و کشته شده‌اند، روی زمین مقابل خانه هنرمندان ایران داریم که ارتباط و تعاملی را میان اثر هنری و مخاطب برقرار می‌کند.

طلوع و غروب میناب

او در پایان به پروژه مکمل «طلوع و غروب میناب» پرداخت و گفت: این پروژه بهانه‌ای شده تا دوستان ما برای هر یک از این ۱۲۰ کودکِ قربانی، محاسبه کنند که چند طلوع و غروب را دیده‌اند. کسانی که در این شب‌ها حضور داشتند، دعوت شدند تا با یکی از این تاریخ‌تولدها نسبتی برقرار کنند. این ارتباط، خاطره شخصی آن‌ها را به خاطره اجتماعی پیوند می‌زد؛ مجموعه‌ای که در نهایت، پس از پایان چند شب، به یک اثر کاملِ ۱۲۰ تکه بدل شد که یادآورِ این ۱۲۰ کودک بود.

مهسا بهادری – اتاق خبر خانه هنرمندان ایران