گفت‌وگو با «مصطفی فرهادمهر» درباره نمایش «گردبادک»

همه چیز رنگ‌ می‌بازد جز عشق / «گردبادک» ادای دین به یک قدرت اسطوره‌ای

نمایش «گردبادک» به کارگردانی رحیم رشیدی‌تبار این شب‌ها در سالن استاد انتظامی خانه‌ هنرمندان ایران به روی صحنه می‌رود. اثری که با نگاهی به فرهنگ‌های بومی، شاهنامه و پیوندهای عمیق انسانی، تلاش می‌کند مخاطب را با لایه‌های متفاوتی از هویت ایرانی روبه‌رو کند. به همین بهانه با «مصطفی فرهادمهر»، بازیگر و مشاور کارگردان این نمایش که خود زیستی طولانی در اقلیم خوزستان داشته است، به گفتگو نشستیم. او در این مصاحبه از رویکرد عرفانی‌اش به نقش‌آفرینی و چگونگیِ برقراری پیوند عاطفی با مخاطب فراتر از مرزهای زبانی سخن می‌گوید.

نمایش «گردبادک» با اقوام و فرهنگ‌های مختلف ایرانی گره خورده است. با توجه به اینکه شما ۳۰ سال از عمرتان را در خوزستان زیسته‌اید، مواجهه با این تنوع فرهنگی و چالش‌های زبانی در مسیر تولید کار برایتان چگونه بود؟

برای من این موضوع چالش آن‌چنانی نبود، چرا که من این زیست را با تمام وجود تجربه کرده‌ام. من ۳۷ سال دارم و تا ۳۰ سالگی در خوزستان بودم؛ با اعراب، بختیاری‌ها و اقوام مختلف زندگی کرده‌ام. من خودم لر هستم، اما به واسطه‌ این زیست مشترک، ارتباط برقرار کردن برایم بسیار طبیعی است. مسئله‌ای که اینجا اهمیت دارد، غنای فرهنگ اقوام ماست؛ ریشه‌های همه‌ی ما به گونه‌ای به هم گره خورده است. در خوزستان شما می‌بینید که یک عرب، یک بختیاری و دیگر اقوام، مثل مهره‌های تسبیح، همگی حول محور زبان فارسی گرد هم آمده‌اند تا ارتباط برقرار کنند. حتی اگر کلام دست‌وپاشکسته باشد، زیبایی‌اش در این است که همه متوجه حس و نیتِ یکدیگر می‌شوند. ریشه‌ی اصلی این ارتباط در عشق نهفته است؛ عشقی که در قلب تمام اقوام ایران جریان دارد.

به نظر می‌رسد این ارتباط حسی در نمایش هم نمود پیدا کرده است. فکر می‌کنید مخاطب چگونه با کار شما ارتباط برقرار می‌کند؟

من معتقدم مخاطب از طریق معرفت با کار ارتباط می‌گیرد. شاید خیلی‌ها تصور کنند که من در این نمایش، تلاش کرده‌ام تکنیک‌های بازیگری خاصی به کار ببرم یا ادای چوپانی بختیاری را دربیاورم؛ اما واقعیت این است که من از مسیر «معرفت درونی» به این کاراکتر رسیدم. چرا که نقشم در این نمایش، شخصیتی است که قلب برایش ارجحیت دارد؛ چیزی که با انسان متولد می‌شود و نیرویی خدادادی است. در این نمایش، عشق و معرفت باعث می‌شود مخاطب، حتی اگر زبانِ اثر را نداند، حس را دریافت کند. به عنوان مثال، ما در اجراهای اخیر مخاطبانی از کشورهای عرب‌زبان داشتیم که پس از پایان کار، وقتی با آن‌ها صحبت کردیم، متوجه شدیم ارتباط قلبی عمیقی با نمایش برقرار کرده‌اند. این یعنی «قلب» بر هر زبان و کلامی ارجحیت دارد.

با توجه به اشاره‌ای که به شاهنامه داشتید، جایگاه این اثر سترگ را در این نمایش چگونه می‌بینید؟

شاهنامه تنها یک کتاب نیست؛ سند هویت و خرد ماست. ما در «گردبادک» تلاش کردیم آن نگاه اسطوره‌ای و ریشه‌دار شاهنامه را با زیست واقعی اقوام پیوند بزنیم. فکر می‌کنم همین نگاه به اقوام و بازگشت به ریشه‌ها، همان چیزی است که امروز برای بازسازی روحیه و هویت جمعی‌مان به آن نیاز داریم.

در نمایش «گردبادک» با اشاره به اسطوره‌ی «گردآفرید» و همچنین شخصیت «ستیلا»، به نظر می‌رسد عنصر زن نقش محوری در روایت شما دارد. این پیوند میان تاریخ و واقعیت زیست امروز را چگونه تحلیل می‌کنید؟

دقیقاً همین‌طور است. هوشمندی نویسنده در استفاده از شخصیت «گردآفرید» قابل‌تحسین است. ما از دیرباز مدیون زنان این سرزمین هستیم؛ زن موجودی فوق‌العاده قدرتمند، مقدس و مادر است. در تاریخ ایران، شیرزنان همواره در کنار مردان بوده‌اند؛ چه در میادین جنگ و چه در سنگرهای تدارکات. در خوزستان، من به چشم دیده‌ام که زنان عرب و لر، پا‌به‌پای مردان برای بقا جنگیدند.

شخصیت «ستیلا» در نمایش ما، نماینده‌ی همین زنان است؛ دختری که در زمینِ خوزستان، مین از خاک بیرون می‌کشد، نخل می‌کارد و چراغ امید را روشن نگه می‌دارد. این مواجهه‌ی ستیلا و گردآفرید در نمایش، در واقع مواجهه‌ی تمام زنان این سرزمین با تاریخ است. من خودم متولد ۶۸ هستم، اما زمانی که جنگ به پایان رسید، آثارِ آن فقر و محرومیت را در زنان اطرافم دیدم که چگونه برای اداره‌ی زندگی و بقای خانواده، با سختی و زحمت کشاورزی و دامداری می‌کردند. «گردبادک» ادای دینی به همین قدرت زنانه است.

«گردبادک» برای شما که هم بازیگر این اثر هستید و هم به عنوان مشاور کارگردان در آن حضور داشتید، چه جایگاهی دارد؟

صادقانه بگویم، «گردبادک» برای من یک عشق‌بازی و یک تجربه‌ی معنوی است. در این کار معرفت موج می‌زند. زمانی که شما وارد فضای معرفتی این نمایش می‌شوید، زبان، نژاد، مذهب و مرزها رنگ می‌بازند و تنها یک چیز باقی می‌ماند،عشق. عشقی که فراتر از کلام، به خداوند ختم می‌شود. برای من، «گردبادک» یعنی رسیدن به آن نقطه‌ی مشترکی که در آن، قلب‌ها با هم حرف می‌زنند.

مهسا بهادری – اتاق خبر خانه‌ی هنرمندان ایران