گفتوگو با پرهام یدالهی کارگردان «خفتن و شاید خوابدیدن»
هملت مینیمال؛ روایتی زنانه از یک تراژدی کلاسیک
پرهام یدالهی کارگردان نمایش «خفتن و شاید خوابدیدن» گفت: از یک نقطه به بعد احساس کردم چارچوب اولیه دیگر برای من پاسخگو نیست؛ بنابراین از متن «هملت» کمک گرفتم و تلاش کردم حضورش پررنگتر شود و جایگاه خودش را پیدا کند. با این حال، همچنان تمرکز اصلی روی دو کاراکتر ماند و این دو نفر هستند که قصه را پیش میبرند و به همین دلیل سایر عناصر کمی کمرنگتر و مینیمال باقی ماندند.
به گزارش اتاق خبر خانهی هنرمندان ایران، نمایش «خفتن و شاید خواب دیدن» به کارگردانی پرهام یدالهی این روزها در سالن استاد انتظامی خانه هنرمندان ایران روی صحنه رفته است. به همین بهانه گفتوگویی با کارگردان این اثر داشتهایم که در ادامه میخوانید.
چرا نام «خفتن و شاید خواب دیدن» را انتخاب کردید و اساساً چه شد که به سراغ این موضوع رفتید؟
راستش این یک کار تجربی بود که در طول دوره «فرایند رسیدن به نقش» شکل گرفت. ماجرا از این قرار بود که من با تعدادی بازیگر مستعد مواجه شدم و ایده اولیهای به ذهنم رسید؛ ایدهای که تمام بخشهای آن بهصورت کاملاً پیوسته و کاربردی درآمد. نمایش از دل خودِ جهان متن شکسپیر و ایده «مردن، خفتن و شاید خواب دیدن» بیرون آمد. بخش عمدهای از موقعیتها و اتفاقات را همراه بازیگران پیش بردیم و بسط دادیم تا در نهایت به این اجرا رسیدیم.
از طرفی، نام «خفتن و شاید خواب دیدن» بر اساس متن، تنها مانع و دغدغه بنیادین کاراکتر است و نگاه کردن به هملت از این زاویه برایم بسیار جذاب بود. در کنار اینها، همکاری با بازیگران جوان، جسور و پر از توانایی و تماشای درخشش آنها روی صحنه برای من بینهایت ارزشمند است؛ بهویژه آنکه این اثر اولین تجربه کارگردانی من به حساب میآید و بسیار از روند آن لذت میبرم.
مخاطب در ابتدا با توجه به نام نمایش تصور میکند با خودِ نمایشنامه «هملت» روبهروست، اما در عمل با اقتباسی از فضایی متفاوت مواجه میشود. اول اینکه چرا مستقیماً سراغ خود هملت نرفتید و دوم اینکه چرا به سمت رویکردی کاملاً مینیمالیستی حرکت کردید؟
این رویکرد در واقع از خودِ متنی که دستمایه کار قرار گرفت نشئت میگیرد؛ متنی که تمرکزش روی دو شخصیت اصلی است و سایه سنگین سایر فضاها را کنار میزند. من هم ابتدا با همین الگو جلو رفتم. اما از یک نقطه به بعد احساس کردم آن چارچوب اولیه دیگر برای من پاسخگو نیست؛ بنابراین دوباره از خود متن «هملت» کمک گرفتم و تلاش کردم حضورش پررنگتر شود و جایگاه خودش را پیدا کند. با این حال، همچنان تمرکز اصلی روی همان دو کاراکتر ماند و این دو نفر هستند که قصه را پیش میبرند و به همین دلیل سایر عناصر کمی کمرنگتر و مینیمال باقی ماندند.
پوشش بازیگران، دکور و حتی نورپردازی از یکدستی خاصی برخوردار است؛ بهطوریکه مخاطب تغییر میزانسنها و ورود و خروجها را صرفاً از جابهجایی بازیگران روی صحنه درک میکند. علت این میزان خلوت بودن و فقدان دکور چه بود؟ بحث محدودیت مالی در میان بود یا به دنبال آزادی عمل حرکتی بازیگران بودید؟
دلیل اول، سلیقه و زیباییشناسی شخصی من است؛ چه در جایگاه مخاطب و چه در مقام کارگردان، فضای خلوت و مینیمال را ترجیح میدهم.
اما نکته اساسیتر این است که این اثر حاصل کارگاه «فرایند رسیدن به نقش» زیرنظر مهرداد مصطفوی است و ماهیت پروژه از همان ابتدا بازیگرمحور طراحی شد. یعنی من تمام بار اثر و خواستههایم را روی دوش و توانمندی بازیگر گذاشتم تا خود بازیگران موقعیتها را خلق کنند. با پیشرفت تمرینها دیدیم که صحنه واقعاً به عنصر اضافهای نیاز ندارد و اگر چیزی هم اضافه شد، در حد یک چهارپایه بود که کار را پیش ببرد؛ بنابراین نیازی به شلوغ کردن صحنه احساس نشد.
البته در خصوص جزئیات رنگ و برخی عناصر بصری، کاستیهایی هم وجود داشت که بخشی از آن به شرایط و امکانات ورودی سالن برمیگشت و بخشی هم به تعویق زمان اجرا مربوط بود؛ قرار بود کار در دیماه روی صحنه برود که با وقفهای روبهرو شد و در زمانبندی جدید دیگر فرصت اضافه کردن برخی جزئیات وجود نداشت.
در فضای تئاتر امروز، شاهد هستیم که بسیاری از کارگردانان به جای آثار نویسندگان ایرانی، به سراغ اقتباس از نمایشنامههای خارجی میروند. چرا از نمایشنامههای ایرانی استفاده نکردید؟ به نظر شما دلیل این گرایش کارگردانان به آثار خارجی چیست؛ آیا ضعف نمایشنامههای داخلی است یا موضوعات آنها با فضای امروز تطبیق پیدا نمیکند؟
این موضوع چندوجهی است. بخشی از آن میتواند ضعف باشد، اما بخش عمدهای از این گرایش، به دلیل وجود آثار کلاسیک و ماندگاری است که باید اجرا شوند. آثار خارجی مثل «ریچارد سوم» هنوز هم در جهان زنده و کارآمد هستند و مفاهیم بسیار محکمی دارند که هنوز هم میتوان از آنها بهره برد.
نمایش «خفتن و شاید خواب دیدن» یک اثر اقتباسی است. معمولاً در چنین کارهایی انتظار داریم کارگردان از «دراماتورژی» برای بازسازی اثر استفاده کند تا روایت جدیدی ساخته شود، اما به نظر میرسد شما از تغییر ساختار دراماتورژیک پرهیز کردهاید و فقط یک عنصر خاص را به فضای اصلی اضافه کردهاید، چرا به این سمت رفتید و چرا سعی نکردید کل فضا را تغییر دهید؟
انتخاب برخی عناصر، دقیقاً با هدف ایجاد یک لحظهی تازگی انجام شد. من میخواستم چیزی در کار باشد که مخاطب را لحظهای از جریان داستان جدا کند و به او یادآوری کند که در حال تماشای یک «نمایش» است. شاید از نظر زمانبندی یا چسبندگی به روایت اصلی، این کار کمی جسورانه باشد، اما برای من مهم نبود که حتماً باید به روایت بچسبد؛ من میخواستم این تضاد و این جدایی وجود داشته باشد. علاوه بر این، این انتخاب از توانایی و ظرفیت بازیگرانمان هم نشأت میگرفت؛ آنها آمادگی و توانایی اجرای این بخش را داشتند.
مهسا بهادری – اتاق خبر خانهی هنرمندان ایران


دیدگاه خود را بنویسید