در برنامه ششصد و چهل و نهم سینماتک خانه هنرمندان ایران عنوان شد؛
نگاهی انسانی به مهاجران رنگین پوست

فیلم سینمایی «من کاپیتان هستم» (۲۰۲۳) ساخته ماتئـو گارونه ساعت ۱۷ دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۴ در سالن استاد ناصری، برنامه ششصد و چهل و نهم سینماتک خانه هنرمندان ایران به نمایش درآمد. نشست نقد و بررسی آن با حضور آنتونیا شرکا (مترجم و منتقد سینما) برگزار شد.
به گزارش اتاق خبر خانه هنرمندان ایران، «من کاپیتان هستم»، داستان سفر پرماجرای دو پسر از سنگال به سمت اروپا است.
در ابتدای نشست آنتونیا شرکا در ابتدا با اشاره به پرداخت متفاوت فیلم «من کاپیتان هستم» تازهترین ساخته ماتئو گارونه گفت: روایتی متفاوت از مسئله مهاجرت غیرقانونی به اروپاست؛ موضوعی که این روزها در بسیاری از کشورهای اروپایی با سیاستهای سختگیرانهتر و بستن درها به روی مهاجران همراه شده است. برخلاف تصور رایج، اروپا دیگر با آغوش باز پذیرای این پناهجویان نیست و همین واقعیت، زمینهای سیاسی و اجتماعی مهم برای درک این فیلم فراهم میکند.
او ادامه داد: گارونه اما بهجای تمرکز بر وجه تراژیک و تصاویر آشنای فلاکت و درماندگی، تصمیم گرفته داستانی انسانیتر و شخصیتر روایت کند. او سراغ زندگی دو پسرعموی شانزدهساله در سنگال میرود؛ نوجوانانی که با وجود فقر، در خانوادهای گرم و صمیمی زندگی میکنند. آنها مثل بسیاری از همنسلانشان در هر نقطهای از جهان، رؤیا دارند: رؤیای خواننده شدن در ایتالیا. لباس فوتبالیستهای ایتالیایی را میپوشند، کفشهای تقلبی نایکی به پا میکنند، در شبکههای اجتماعی غرق میشوند و سرشار از امید و آرزو هستند. گارونه آگاهانه نشان میدهد که این نوجوانان «دیگری» نیستند؛ تفاوت بنیادینی با همسالان اروپاییشان ندارند.
او با پرداخت به نقطه آغاز مسیر مهاجرت توضیح داد: همین آرزوی بهظاهر ساده، آنها را وارد سفری مرگبار میکند. مسیر مهاجرت از داکار در سنگال آغاز میشود و از مالی، نیجر، صحرای بزرگ آفریقا و لیبی میگذرد؛ مسیری که در پایان فیلم حتی با نقشهای روی پرده ترسیم میشود. در هر ایستگاه، عدهای به جمع مهاجران میپیوندند و گروهی دیگر جا میمانند؛ یا از پا میافتند. این سفر با اتوبوس، پیاده، وانتهای بیابانی و در نهایت با قایقهایی ناامن، زیر نظر قاچاقچیانی فاسد، خشن و بیرحم انجام میشود.
او توضیح داد: با این حال، گارونه از بازتولید تصویر کلیشهای پناهجویان درمانده رنگینپوست پرهیز میکند. خشونت و سختی مسیر را انکار نمیکند، اما آن را به نمایش عریان و آزاردهنده بدل نمیسازد. برای نمونه، صحنه شکنجهای تکاندهنده در فیلم وجود دارد، اما خودِ شکنجه را نمیبینیم؛ تنها پیامدهایش را شاهدیم. این انتخاب، هم شأن شخصیتها را حفظ میکند و هم از سقوط فیلم به ورطه ملودرام افراطی جلوگیری میکند.
این منتقد بیان کرد: در کنار رئالیسم تلخ، رگههایی از رئالیسم جادویی نیز در فیلم دیده میشود؛ صحنهای که نوجوان برای نجات زنی در دل صحرا، او را همچون بادکنکی سبک میکند، یا لحظهای خیالانگیز که گویی فرشتهای او را نزد مادرش میبرد تا وداعی ذهنی داشته باشد. این لحظات، از زاویه نگاه دو نوجوان در مرز کودکی و بزرگسالی قابل درکاند؛ جایی که واقعیت خشن با خیال و امید در هم میآمیزد.
شرکا درباره فیلم «من کاپیتان هستم» توضیح داد: این اثر میتواند هم منتقدان سیاست مرزهای باز و هم حامیان پذیرش انسانی پناهجویان را مخاطب قرار دهد. این اثر، سفری را تصویر میکند که برای بسیاری سفری به سوی مرگ است؛ سفری که به ضعیفترها رحم نمیکند. در عین حال، فیلم سرشار از انرژی، امید و پویایی قهرمانان نوجوانش است.
این منتقد با اشاره به اهمیت نمایش این فیلم در مدارس بیان کرد: این فیلم میتواند در مدارس اروپا نمایش داده شود تا نوجوانان بدانند همکلاسیهای مهاجرشان با چه رنجی به این کشورها رسیدهاند. همچنین نمایش آن در کشورهای آفریقایی نیز میتواند هشداری جدی باشد؛ اینکه مهاجرت غیرقانونی چه خطرات سهمگینی در کمین جوانان دارد.
این مترجم و کارشناس زبان ایتالیایی توضیح داد: گارونه در مرزی باریک میان تراژدی ناگزیر قربانیان و امید و سرزندگی قهرمانانش حرکت میکند. فیلم با فضایی رنگارنگ، پرشور و شاد آغاز میشود؛ اما بهتدریج نشان میدهد که حتی داشتن خانوادهای مهربان و گرم، برای برخی نوجوانان کافی نیست. رؤیای آیندهای بهتر، آنقدر قدرتمند است که آنها را به دل خطر میکشاند؛ حتی وقتی مادر با نگرانی و خشم، از پسرش میخواهد از این تصمیم منصرف شود.
این منتقد با اشاره به قهرمانان این اثر گفت: فیلم «من کاپیتان هستم» بیش از آنکه صرفاً روایتی از رنج باشد، داستان رؤیاست؛ رؤیایی که بهای آن، گاه بسیار سنگین است. قهرمانان داستان، دو نوجوان شانزدهساله به نامهای سیدو و مصطفی، رویای زندگی بهتر در ایتالیا را در سر میپرورانند. این رؤیا برای آنها نه فقط آرزویی فردی، بلکه تلاشی برای ارتقای کیفیت زندگی در جهانی است که مرزهایش هر روز برای جوانان جهان سوم تنگتر میشود؛ همانطور که داستان «ماهی سیاه کوچولو» نشان میدهد، آنها در پی دریا و آزادی هستند، اما در برکه محدود و محصور گرفتار آمدهاند.
او بیان کرد: بازیگری سیدو سارته در نقش اول، با لبخندی معصومانه و حرکتی پرانرژی، قلب فیلم را شکل میدهد. او و مصطفی ترکیبی از لطافت، انرژی جوانی و جسارت را به تصویر میکشند؛ جسارتی که به آنها اجازه میدهد برای رسیدن به آرزوهایشان از هیچ چیزی نترسند. این نوجوانان غیرحرفهای با حضورشان در فیلم، نهتنها قهرمان داستان میشوند، بلکه نمونهای ملموس از زندگی هزاران نوجوان آفریقاییاند که هر روز با شرایط مشابه دست و پنجه نرم میکنند. داستان فیلم در واقعیت رخ نداده، اما به شکل هنرمندانه و دراماتیزه، نمونهای از واقعیت مهاجرت و امید در جهان سوم است.
شرکا پویایی و پرشور بودن فیلم، همراه با لحظات احساسی و تأثیرگذار را یکی از ویژگیهای برجسته آن دانست و گفت: نقطه اوج فیلم، پیروزی حماسی قهرمانان است که لحظهای شبیه داستانهای کلاسیک قهرمانی خلق میکند. برخلاف برخی فیلمهای مهاجرت آفریقایی که یا بیش از حد رویاپردازانه و اتوپیاییاند، مانند «عبور از آتلانتیک» (۲۰۱۱) یا آثار داستانی موسی توره، گارونه با نگاهی واقعگرایانه و انسانی، سفر پرخطر دو نوجوان را روایت میکند.
او با اشاره به شانس بزرگ بازیگران فیلم گفت: در حقیقت، شانس با این دو بازیگر غیرحرفهای یار بوده است. مادر کارگردان یک سال آنها را در خانهاش پذیرفت و از آنها حمایت کرد تا مسیرشان برای زندگی در ایتالیا فراهم شود. حتی پاپ فرانسیس آنها را به حضور خود پذیرفت، صحنههایی از فیلم را مشاهده کرد و از عوامل تقدیر به عمل آورد. این رویدادها نهتنها انتخاب بازیگران غیرحرفهای را توجیه میکند، بلکه وجه اجتماعی و انسانی اثر را نیز تقویت میکند.
این منتقد بیان کرد گارونه عمداً فیلم را پیش از رسیدن نوجوانان به ایتالیا پایان میدهد و توضیح داد: ما شاهد تحقق رؤیاهای آنها در مقصد نیستیم؛ این انتخاب، تمرکز بر مسیر پرخطر، خطرات و تصمیمات دشوار را حفظ میکند و از هرگونه قضاوت، تحقیر یا ترحم سطحی نسبت به شخصیتها جلوگیری میکند. بیننده با آنها همدلی میکند و تجربهای نزدیک به واقعیت سفر مهاجران را تجربه میکند، بدون اینکه صرفاً به نمایش تراژدی بسنده شود.
او ادامه داد: به این ترتیب، «من کاپیتان هستم» فیلمی است که هم داستانی شخصی و انسانی روایت میکند، هم پیام اجتماعی و آموزشی دارد و هم نشان میدهد که امید، جسارت و انرژی جوانی چگونه میتواند در برابر دشواریهای زندگی و محدودیتهای جهانی تاب بیاورد.
شرکا بیان کرد: در فیلم، فقدان پدر نیز به شکلی نمادین بازتاب یافته است. حضور یک معمار یا نجاتدهنده در مسیر سفر، هم جایگاه پدر را برای سیدو پر میکند و هم نشان میدهد پدر واقعی مجبور شده او را ترک کند تا آینده بهتری رقم بزند. این وجوه انسانی، همراه با امید و مسئولیتپذیری نوجوانان، حس همدلی تماشاگر را برمیانگیزد.
این منتقد با اشاره به دقت کارگردان و بهرهبرداری از محیط و فضا گفت: از صحرای وسیع که هم میتواند مسیر نجات باشد و هم دام فنا، تا دریای بیکران که کشتیهای آسیبدیده در آن مسیر خود به سوی اروپا را طی میکنند. با این حال، فیلم نسبت به واقعیت بسیار خوشبینانه است: علیرغم خطرات، نه تنها دو نوجوان، بلکه همه همسفرانشان نجات پیدا میکنند. این جنبه رویایی فیلم، با توجه به اخبار واقعی کشتیهای مهاجران که اغلب غرق میشوند یا پس از رسیدن به اروپا جان میبازند، تأثیری احساسی و الهامبخش ایجاد میکند.
او همچنین به یکی از نقاط قوت فیلم گفت: یکی از نقاط قوت فیلم، کارگردانی ماتئو گارونه است. او خود در میان مهاجران و در مسیرهای واقعی آنها زندگی کرده تا بتواند واقعیت سفرشان را عمیقتر درک و بازنمایی کند. بخشهایی از فیلم در سنگال و بخشهای دیگر در مراکش فیلمبرداری شدهاند؛ صحرایی که جایگزین مسیرهای واقعی در لیبی، مالی و نیجر شده است. این تلاش برای حضور نزدیک و تجربه واقعی، باعث شده روایت فیلم صادقانه و قابل باور باشد.
آنتونیا شرکا در پایان توضیح داد: این اثر تلفیقی از داستان انسانی، درام پرانرژی و امید به آینده است. فیلم با تمرکز بر روابط عاطفی، وفاداری و جسارت نوجوانان، تصویری زنده از زندگی و تلاش برای بقا ارائه میدهد، بدون اینکه صرفاً به تراژدی مهاجران بسنده کند. این اثر، هم آموزنده و هم احساسی است و نشان میدهد چگونه امید و شجاعت میتواند در برابر سختیها تاب بیاورد.

فیلم سینمایی «من کاپیتان هستم» (۲۰۲۳) ساخته ماتئـو گارونه ساعت ۱۷ دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۴ در سالن استاد ناصری، برنامه ششصد و چهل و نهم سینماتک خانه هنرمندان ایران به نمایش درآمد. نشست نقد و بررسی آن با حضور آنتونیا شرکا (مترجم و منتقد سینما) برگزار شد.
به گزارش اتاق خبر خانه هنرمندان ایران، «من کاپیتان هستم»، داستان سفر پرماجرای دو پسر از سنگال به سمت اروپا است.
در ابتدای نشست آنتونیا شرکا در ابتدا با اشاره به پرداخت متفاوت فیلم «من کاپیتان هستم» تازهترین ساخته ماتئو گارونه گفت: روایتی متفاوت از مسئله مهاجرت غیرقانونی به اروپاست؛ موضوعی که این روزها در بسیاری از کشورهای اروپایی با سیاستهای سختگیرانهتر و بستن درها به روی مهاجران همراه شده است. برخلاف تصور رایج، اروپا دیگر با آغوش باز پذیرای این پناهجویان نیست و همین واقعیت، زمینهای سیاسی و اجتماعی مهم برای درک این فیلم فراهم میکند.
او ادامه داد: گارونه اما بهجای تمرکز بر وجه تراژیک و تصاویر آشنای فلاکت و درماندگی، تصمیم گرفته داستانی انسانیتر و شخصیتر روایت کند. او سراغ زندگی دو پسرعموی شانزدهساله در سنگال میرود؛ نوجوانانی که با وجود فقر، در خانوادهای گرم و صمیمی زندگی میکنند. آنها مثل بسیاری از همنسلانشان در هر نقطهای از جهان، رؤیا دارند: رؤیای خواننده شدن در ایتالیا. لباس فوتبالیستهای ایتالیایی را میپوشند، کفشهای تقلبی نایکی به پا میکنند، در شبکههای اجتماعی غرق میشوند و سرشار از امید و آرزو هستند. گارونه آگاهانه نشان میدهد که این نوجوانان «دیگری» نیستند؛ تفاوت بنیادینی با همسالان اروپاییشان ندارند.
او با پرداخت به نقطه آغاز مسیر مهاجرت توضیح داد: همین آرزوی بهظاهر ساده، آنها را وارد سفری مرگبار میکند. مسیر مهاجرت از داکار در سنگال آغاز میشود و از مالی، نیجر، صحرای بزرگ آفریقا و لیبی میگذرد؛ مسیری که در پایان فیلم حتی با نقشهای روی پرده ترسیم میشود. در هر ایستگاه، عدهای به جمع مهاجران میپیوندند و گروهی دیگر جا میمانند؛ یا از پا میافتند. این سفر با اتوبوس، پیاده، وانتهای بیابانی و در نهایت با قایقهایی ناامن، زیر نظر قاچاقچیانی فاسد، خشن و بیرحم انجام میشود.
او توضیح داد: با این حال، گارونه از بازتولید تصویر کلیشهای پناهجویان درمانده رنگینپوست پرهیز میکند. خشونت و سختی مسیر را انکار نمیکند، اما آن را به نمایش عریان و آزاردهنده بدل نمیسازد. برای نمونه، صحنه شکنجهای تکاندهنده در فیلم وجود دارد، اما خودِ شکنجه را نمیبینیم؛ تنها پیامدهایش را شاهدیم. این انتخاب، هم شأن شخصیتها را حفظ میکند و هم از سقوط فیلم به ورطه ملودرام افراطی جلوگیری میکند.
این منتقد بیان کرد: در کنار رئالیسم تلخ، رگههایی از رئالیسم جادویی نیز در فیلم دیده میشود؛ صحنهای که نوجوان برای نجات زنی در دل صحرا، او را همچون بادکنکی سبک میکند، یا لحظهای خیالانگیز که گویی فرشتهای او را نزد مادرش میبرد تا وداعی ذهنی داشته باشد. این لحظات، از زاویه نگاه دو نوجوان در مرز کودکی و بزرگسالی قابل درکاند؛ جایی که واقعیت خشن با خیال و امید در هم میآمیزد.
شرکا درباره فیلم «من کاپیتان هستم» توضیح داد: این اثر میتواند هم منتقدان سیاست مرزهای باز و هم حامیان پذیرش انسانی پناهجویان را مخاطب قرار دهد. این اثر، سفری را تصویر میکند که برای بسیاری سفری به سوی مرگ است؛ سفری که به ضعیفترها رحم نمیکند. در عین حال، فیلم سرشار از انرژی، امید و پویایی قهرمانان نوجوانش است.
این منتقد با اشاره به اهمیت نمایش این فیلم در مدارس بیان کرد: این فیلم میتواند در مدارس اروپا نمایش داده شود تا نوجوانان بدانند همکلاسیهای مهاجرشان با چه رنجی به این کشورها رسیدهاند. همچنین نمایش آن در کشورهای آفریقایی نیز میتواند هشداری جدی باشد؛ اینکه مهاجرت غیرقانونی چه خطرات سهمگینی در کمین جوانان دارد.
این مترجم و کارشناس زبان ایتالیایی توضیح داد: گارونه در مرزی باریک میان تراژدی ناگزیر قربانیان و امید و سرزندگی قهرمانانش حرکت میکند. فیلم با فضایی رنگارنگ، پرشور و شاد آغاز میشود؛ اما بهتدریج نشان میدهد که حتی داشتن خانوادهای مهربان و گرم، برای برخی نوجوانان کافی نیست. رؤیای آیندهای بهتر، آنقدر قدرتمند است که آنها را به دل خطر میکشاند؛ حتی وقتی مادر با نگرانی و خشم، از پسرش میخواهد از این تصمیم منصرف شود.
این منتقد با اشاره به قهرمانان این اثر گفت: فیلم «من کاپیتان هستم» بیش از آنکه صرفاً روایتی از رنج باشد، داستان رؤیاست؛ رؤیایی که بهای آن، گاه بسیار سنگین است. قهرمانان داستان، دو نوجوان شانزدهساله به نامهای سیدو و مصطفی، رویای زندگی بهتر در ایتالیا را در سر میپرورانند. این رؤیا برای آنها نه فقط آرزویی فردی، بلکه تلاشی برای ارتقای کیفیت زندگی در جهانی است که مرزهایش هر روز برای جوانان جهان سوم تنگتر میشود؛ همانطور که داستان «ماهی سیاه کوچولو» نشان میدهد، آنها در پی دریا و آزادی هستند، اما در برکه محدود و محصور گرفتار آمدهاند.
او بیان کرد: بازیگری سیدو سارته در نقش اول، با لبخندی معصومانه و حرکتی پرانرژی، قلب فیلم را شکل میدهد. او و مصطفی ترکیبی از لطافت، انرژی جوانی و جسارت را به تصویر میکشند؛ جسارتی که به آنها اجازه میدهد برای رسیدن به آرزوهایشان از هیچ چیزی نترسند. این نوجوانان غیرحرفهای با حضورشان در فیلم، نهتنها قهرمان داستان میشوند، بلکه نمونهای ملموس از زندگی هزاران نوجوان آفریقاییاند که هر روز با شرایط مشابه دست و پنجه نرم میکنند. داستان فیلم در واقعیت رخ نداده، اما به شکل هنرمندانه و دراماتیزه، نمونهای از واقعیت مهاجرت و امید در جهان سوم است.
شرکا پویایی و پرشور بودن فیلم، همراه با لحظات احساسی و تأثیرگذار را یکی از ویژگیهای برجسته آن دانست و گفت: نقطه اوج فیلم، پیروزی حماسی قهرمانان است که لحظهای شبیه داستانهای کلاسیک قهرمانی خلق میکند. برخلاف برخی فیلمهای مهاجرت آفریقایی که یا بیش از حد رویاپردازانه و اتوپیاییاند، مانند «عبور از آتلانتیک» (۲۰۱۱) یا آثار داستانی موسی توره، گارونه با نگاهی واقعگرایانه و انسانی، سفر پرخطر دو نوجوان را روایت میکند.
او با اشاره به شانس بزرگ بازیگران فیلم گفت: در حقیقت، شانس با این دو بازیگر غیرحرفهای یار بوده است. مادر کارگردان یک سال آنها را در خانهاش پذیرفت و از آنها حمایت کرد تا مسیرشان برای زندگی در ایتالیا فراهم شود. حتی پاپ فرانسیس آنها را به حضور خود پذیرفت، صحنههایی از فیلم را مشاهده کرد و از عوامل تقدیر به عمل آورد. این رویدادها نهتنها انتخاب بازیگران غیرحرفهای را توجیه میکند، بلکه وجه اجتماعی و انسانی اثر را نیز تقویت میکند.
این منتقد بیان کرد گارونه عمداً فیلم را پیش از رسیدن نوجوانان به ایتالیا پایان میدهد و توضیح داد: ما شاهد تحقق رؤیاهای آنها در مقصد نیستیم؛ این انتخاب، تمرکز بر مسیر پرخطر، خطرات و تصمیمات دشوار را حفظ میکند و از هرگونه قضاوت، تحقیر یا ترحم سطحی نسبت به شخصیتها جلوگیری میکند. بیننده با آنها همدلی میکند و تجربهای نزدیک به واقعیت سفر مهاجران را تجربه میکند، بدون اینکه صرفاً به نمایش تراژدی بسنده شود.
او ادامه داد: به این ترتیب، «من کاپیتان هستم» فیلمی است که هم داستانی شخصی و انسانی روایت میکند، هم پیام اجتماعی و آموزشی دارد و هم نشان میدهد که امید، جسارت و انرژی جوانی چگونه میتواند در برابر دشواریهای زندگی و محدودیتهای جهانی تاب بیاورد.
شرکا بیان کرد: در فیلم، فقدان پدر نیز به شکلی نمادین بازتاب یافته است. حضور یک معمار یا نجاتدهنده در مسیر سفر، هم جایگاه پدر را برای سیدو پر میکند و هم نشان میدهد پدر واقعی مجبور شده او را ترک کند تا آینده بهتری رقم بزند. این وجوه انسانی، همراه با امید و مسئولیتپذیری نوجوانان، حس همدلی تماشاگر را برمیانگیزد.
این منتقد با اشاره به دقت کارگردان و بهرهبرداری از محیط و فضا گفت: از صحرای وسیع که هم میتواند مسیر نجات باشد و هم دام فنا، تا دریای بیکران که کشتیهای آسیبدیده در آن مسیر خود به سوی اروپا را طی میکنند. با این حال، فیلم نسبت به واقعیت بسیار خوشبینانه است: علیرغم خطرات، نه تنها دو نوجوان، بلکه همه همسفرانشان نجات پیدا میکنند. این جنبه رویایی فیلم، با توجه به اخبار واقعی کشتیهای مهاجران که اغلب غرق میشوند یا پس از رسیدن به اروپا جان میبازند، تأثیری احساسی و الهامبخش ایجاد میکند.
او همچنین به یکی از نقاط قوت فیلم گفت: یکی از نقاط قوت فیلم، کارگردانی ماتئو گارونه است. او خود در میان مهاجران و در مسیرهای واقعی آنها زندگی کرده تا بتواند واقعیت سفرشان را عمیقتر درک و بازنمایی کند. بخشهایی از فیلم در سنگال و بخشهای دیگر در مراکش فیلمبرداری شدهاند؛ صحرایی که جایگزین مسیرهای واقعی در لیبی، مالی و نیجر شده است. این تلاش برای حضور نزدیک و تجربه واقعی، باعث شده روایت فیلم صادقانه و قابل باور باشد.
آنتونیا شرکا در پایان توضیح داد: این اثر تلفیقی از داستان انسانی، درام پرانرژی و امید به آینده است. فیلم با تمرکز بر روابط عاطفی، وفاداری و جسارت نوجوانان، تصویری زنده از زندگی و تلاش برای بقا ارائه میدهد، بدون اینکه صرفاً به تراژدی مهاجران بسنده کند. این اثر، هم آموزنده و هم احساسی است و نشان میدهد چگونه امید و شجاعت میتواند در برابر سختیها تاب بیاورد.

دیدگاه خود را بنویسید