گفت‌وگو با «فاطمه حسنی» درباره نمایشگاه تجسمی «کاریز»

از هندسه قنات تا تار و پود پارچه

فاطمه حسنی درباره نمایشگاه «کاریز» گفت: از آن‌جا که ریشه و سرمنشأ بقای هر باغی در این اقلیم قنات و کاریز است، عنوان نمایشگاه را «کاریز» گذاشتم. معتقدم هنر نیز خصلتی کاریزگونه دارد؛ از ژرفای لایه‌های درونی و ناخودآگاه هنرمند سرچشمه می‌گیرد، بستر تاریکی را می‌پیماید و در نهایت به سطح بوم می‌رسد تا به زندگی و ادراک مخاطب طراوت ببخشد.

به گزارش اتاق خبر خانه‌ی هنرمندان ایران، گالری زمستان خانه هنرمندان ایران این روزها میزبان روایتی از پیوند ریشه‌دار اقلیم، حافظه زیستی و آفرینش تجسمی است. نمایشگاه «کاریز» با آثاری از فاطمه حسنی، بازخوانی دوباره کهن‌الگوی باغ ایرانی است؛ مفهومی بنیادین که در فرهنگ فلات ایران نه صرفاً یک تفرجگاه طبیعی، بلکه پاسخی خلاقانه به اضطرار، تشنگی و جبر کویر به شمار می‌رود. حسنی در این مجموعه دست به تشبیهی دراماتیک میان «کاریز» به مثابه شاهرگ حیات در ژرفای تاریک زمین و فرایند خلق اثر هنری زده است. در ادامه، گفت‌وگوی تفصیلی ما را با فاطمه حسنی درباره لایه‌های مفهومی، فرمی و فنی این نمایشگاه می‌خوانید.

شما در نمایشگاه «کاریز» در گالری زمستان، دست روی کهن‌الگوی «باغ ایرانی» گذاشته‌اید، اما عنوان نمایشگاه را «کاریز» نامیده‌اید. نسبت مفهومی میان این دو پدیده و دلیل این نام‌گذاری چه بود؟
من مدت‌هاست که بر روی مفهوم و ساختار باغ ایرانی مطالعه و پژوهش می‌کنم. باغ ایرانی در حقیقت نتیجه یک کمبود تاریخی و نیازی حیاتی به نام «آب» است. ما در کشوری کویری و کم‌آب زیسته‌ایم که برای دستیابی به حیات، ناگزیر بوده‌ایم زمین را بشکافیم و از اعماق لایه‌های خاک به رگه‌های پنهان آب دست پیدا کنیم. به تعبیر دقیق ویل دورانت، تمدن ایران بر خلاف بسیاری از تمدن‌های کهن جهان در حاشیه رودخانه‌ها و دریاها پدید نیامده، بلکه در عمق کویر قوام یافته است؛ این هنر زیستنِ انسان ایرانی است.
باغ ایرانی پاسخ خلاقانه به این عطش بود؛ جایی برای تفرج، تداوم زندگی، آرامش و حتی الهام‌بخش شعر، موسیقی، قالی و نگارگری. از آن‌جا که ریشه و سرمنشأ بقای هر باغی در این اقلیم قنات و کاریز است، عنوان نمایشگاه را «کاریز» گذاشتم. معتقدم هنر نیز خصلتی کاریزگونه دارد؛ از ژرفای لایه‌های درونی و ناخودآگاه هنرمند سرچشمه می‌گیرد، بستر تاریکی را می‌پیماید و در نهایت به سطح بوم می‌رسد تا به زندگی و ادراک مخاطب طراوت ببخشد.
در چیدمان گالری زمستان، تنوع مشهودی در ابعاد و تعداد آثار به چشم می‌خورد؛ از قطعات بسیار کوچک تا بوم‌های بزرگ. این ترکیب‌بندی و دسته‌بندی بر چه اساسی شکل گرفته است؟
در این نمایشگاه مجموعاً ۷۵ اثر به نمایش درآمده که ۴۱ قطعه از آن تابلوهای کوچک هستند. این کارهای کوچک در حقیقت اتودها، دستاوردها و آزمون‌وخطاهای تجربی چندین‌ساله من در کارگاه هستند. در بسیاری از این آثار، من به دنبال تکنیک‌های رایج یا بازتولید تجارب دیگر نقاشان نبودم، بلکه حاصل آزمایش‌های شخصی خودم از میکس متریال‌ها، دستیابی به بافت و ساخت بوم‌های اختصاصی است. بیش از ۱۰۰ قطعه از این اتودها وجود داشت که احساس کردم نباید در گوشه آتلیه خاک بخورند؛ این تجارب برای یک هنرمند بسیار اصیل و باارزش هستند چون روند تکوین ایده را نشان می‌دهند. در کنار این اتودها، کارهای با ابعاد بزرگ‌تر نیز ارائه شده‌اند که چکیده و ماحصل نهایی یک دهه فعالیت و تثبیت فرمی و بصری من به شمار می‌روند.
علاوه بر نقاشی‌های مرسوم روی بوم، در بخش‌هایی از نمایشگاه شاهد پرده‌ها و آثاری پارچه‌ای هستیم. انتخاب متریال پارچه و دوخت از کجا وارد بیان تجسمی شما شد؟
این بخش کاملاً ریشه در زیست شخصی و حافظه تجربی من دارد. من سال‌ها خیاطی کرده‌ام و اساساً دوخت، بخش جدایی‌ناپذیری از خانواده و گذشته من است؛ مادرم و مادربزرگم نیز خیاط بودند و من از کودکی با تار و پود، بافت، قیچی و دوخت مانوس بوده‌ام. وقتی وارد حیطه نقاشی شدم، نخواستم این حافظه دست و مهارت پیشین را نادیده بگیرم یا سانسور کنم، بلکه آن را به عنوان یک مدیوم بیانی و لایه زیباشناختی به کار گرفتم تا امتداد زیست زنانه و خانوادگی‌ام روی بوم و پرده‌ها جلوه کند.
اشاره کردید که پیشینه خیاطی و مانوس بودن با بافت پارچه محرک شما در این مسیر بوده است. اما در چیدمان، پرده‌های حریر معلق را می‌بینیم. چرا این آثار از سطح تخت بوم جدا شدند؟
پارچه و لمس متریال از ابتدا در ساخت بوم‌های شخصی برایم اهمیت بنیادین داشت؛ اما در این پروژه، کانسپت «باغ» اقتضای دیگری داشت. وقتی وارد یک باغ ایرانی می‌شوید، سکون مطلق وجود ندارد؛ پیوسته نسیمی ملایم در جریان است که شاخه‌ها، برگ‌ها و گیاهان را به رقص درمی‌آورد. با کوچک‌ترین گام یا تنفس یک ناظر در باغ، حرکتی ظریف در فضا ایجاد می‌شود. احساس کردم بوم‌های نقاشی به دلیل ماهیت صلب و فیکس‌شدن روی دیوار، این «پویایی و حرکت سیال» را از دست می‌دهند.
قصدم این بود که از ابریشم طبیعی استفاده کنم، اما به دلیل هزینه‌های گزاف آن، به سمت نوعی حریر بسیار نازک رفتم. با ترکیب اکریلیک، مدیوم‌ها و تثبیت‌کننده‌های خاص، بافت مورد نظرم را ساختم تا این پرده‌ها بتوانند با جابه‌جایی هوای سالن و عبور مخاطبان به حرکت درآیند. این پرده‌ها قرار است در پروژه‌ای بین‌المللی با ارتفاع سقف شش متری آویخته شوند، اما تعمداً خواستم نخستین بار در خاک ایران و پیش روی مخاطب هم‌وطنم به نمایش دربیایند.
در میان این سطوح مواج و بافت‌های رنگی، ردپایی واضح از نوشتار و حروف دیده می‌شود. آیا شما خود را در ساحت «نقاشی‌خط» بازتعریف می‌کنید یا کاربرد متن برای شما معنای دیگری دارد؟
پایه‌ریزی بسیاری از این لایه‌ها بر عنصر نوشتار استوار است، اما با مرزبندی مشخص؛ این آثار در چارچوب جریان مرسوم نقاشی‌خط که امروز در مارکت هنری ما رایج است قرار نمی‌گیرند. من کلمات و حروف را صرفاً به مثابه یک «عنصر بصری»، یک فرم و امکانی برای تجسم هویت ایرانی به کار گرفته‌ام. نوشتار برای من حامل حافظه تاریخی است؛ هر آنچه از تمدن و بینش گذشتگان به دست ما رسیده، به میانجی کتابت و خط بوده است. در واقع، فرمِ کلمات در این پرده‌ها، تبدیل به کالبدی برای امتداد زیست و هویت ما در مواجهه با مفهوم باغ شده‌اند.
پالت رنگی حاکم بر آثار نمایشگاه از سفیدهای گسترده تا لایه‌های سبز و آبی نوعی سکون، امیدواری و حس حیات به مخاطب القا می‌کند. این رنگ‌آمیزی چه ریشه‌ای در زیست و نگاه شما به رسالت اثر هنری دارد؟
این ترکیب رنگی پیش از هر چیز از زیست درونی و نیاز وجودی خودم برمی‌آید. هنر در روزگار پرالتهاب ما چه رسالتی می‌تواند داشته باشد جز پاسخ به کمبودهای حیاتی روان انسان؟ اگر هنر گاهی هشداردهنده است، جایی هم باید مأمنی برای مراقبه، بازگشت به خویشتن و تجربه یک خلأ آرام‌بخش باشد. رنگ‌های آبی و لاجوردی پیوندی عمیق با کهن‌ترین و امن‌ترین لحظات انسان دارند؛ لحظاتی که ما پیش روی پهنه بیکران دریا یا بی‌کرانگی آسمان می‌ایستیم.
شاید هنر تعریف‌شدنی در قالب کلمات نباشد، اما لذت‌بخش‌ترین بازخوردی که در تمام این روزها از مخاطبان گرفتم این بود که قریب به اتفاق آن‌ها از رسیدن به یک «آرامش عمیق» در تماشای آثار سخن می‌گفتند. در روزگاری که اضطراب بر زندگی معاصر سایه انداخته، هنر باید پاسخگوی این فقدان باشد. این رویکرد یک نظریه از پیش نوشته‌شده نبود، بلکه برآمده از یک دهه ممارست، زیست فردی، پژوهش و تلاش برای رسیدن به خلوص فرمی بوده است.

مهسا بهادری – اتاق خبر خانه‌ی هنرمندان ایران