گفتوگو با «مریم نورالدینی» کارگردان نمایش «بچه خرس» در سالن استاد انتظامی
از خرس چخوف تا سنتشکنی
در سالن استاد انتظامی خانهی هنرمندان ایران، نمایش «بچه خرس» هر شب روی صحنه میرود؛ اثری که با دراماتورژی از «خرس» چخوف، روایت یک زن سنتشکن و قدرتمند را در دل دورانی میسازد که زنان اغلب منفعل تصویر میشدند.
پشت این تجربهی نخست، کارگردانی ایستاده که سالها دستیاری کرده، اما این بار قصد دارد با رقص، حرکت و لحظات کمیک کنترلشده، تجربهای کوتاه، مفید و شیرین برای تماشاگر بسازد. پای صحبت «مریم نورالدینی» کارگردان نمایش «بچه خرس» نشستهایم.
داستانی که ما در این نمایش میبینیم، مواجهه با یک زن سنتشکن و قوی است؛ آن هم در زمانی که زنان معمولاً شاید بشود گفت منفعلتر بودند. دو پرسش دارم؛ نخست، ویژگی شخصیتی خودتان چقدر در این کاراکتر نمایان شد و دوم، چه ویژگی پررنگی از این کاراکتر برای شما جالب بود؟
واقعیت این است که برای من خیلی مهم بود که به عنوان یک کارگردان کار اولی برخلاف اینکه سالها دستیاری انجام میدادم متنی را بردارم که بالاخره شناختهشده باشد. از سال ۱۴۰۲ استارتش را زدم و تصمیم گرفتم که این متن را انتخاب کنم. نمایشنامههای مختلفی را خواندم و سرانجام به این نتیجه رسیدم که «خرس» چخوف را انتخاب کنم. خب، خیلیها این کار را کردهاند، اما کسی موفقتر است که برایش یک ایده داشته باشد، یک خلاقیتی حداقل داشته باشد؛ وگرنه، فرقی نمیکند، همه دوستان هم دیدهاند. من چندینبار متن را خواندم، چون سالها پیش هم آن را خوانده بودم. بعد این ایده به ذهنم رسید که حتماً یک سری شخصیتها را یا تغییر بدهم یا اضافه کنم. این شد که بعد از حتی چندین بار بازنویسی، به این متن رسیدم.
در این بین چه چیزی برای شما اهمیت بیشتری داشت؟
چیزی که برایم خیلی مهم بود و برایم اهمیت زیادی داشت این بود که ترجیح میدادم نمایشی را کار کنم که اولاً تایمش خیلی طولانی نباشد و حتماً لحظات کمدی داشته باشد. دوست نداشتم این اتفاق بیفتد که خنده را از تماشاگر بگیریم به هر قیمتی و خیلی هم تماشاگر را اذیت نکنیم. وقتی که میگذارد، کوتاه، مختصر، مفید؛ یک ساعت بیاید ببیند و به او خوش بگذرد. اصل ماجرا یعنی همان طلبکار، خانم بیوه و اینها باشد و همان اتفاق هست، اما در راستای آن یک سری تغییرات دیگر را هم به آن اضافه کردم.
این ایدهها بازخورد مطلوبی داشته است؟
خود شخصیت پوپوا به هر حال زنی است که اقتدار دارد، وقار دارد، متانت دارد، غرور دارد؛ زن کامل سنتی که میگوید من با اینکه حتی شوهرم به من خیانت کرده، بیوفایی کرده، باز هم باید پایبندش باشم. اما از آنجایی که همیشه لحظات احساسی و عشق و اینها خیلی روی آدمها تأثیر میگذارد، این اتفاق خوب در این نمایش میافتد. در طول نمایش برخلاف اینکه نمیخواهد کسی را ببیند به جایی میرسد که آن احساسات و لحظات عشقی رقم میخورد و در نهایت آن خانم وفادار باز هم مغلوب عشق میشود و نمیتواند عشق را نادیده بگیرد. این چیزی بود که من دوست داشتم اتفاق بیفتد و خدا را شکر تا الان هم بازخوردی که از تماشاگرها داشتیم، همه میآیند میگویند ما یک ساعت کار داریم، میبینیم که لحظات کمدی دارد، خنده را به هر قیمتی از تماشاگر نمیگیرد و شوخی سخیف استفاده نمیکند؛ مفرح هم هست، رقص دارد، موزیک دارد. امیدوارم در ادامه هم من شرمنده مخاطبها نشوم و همینطور بتوانیم هر روز اجراهایمان را بهتر کنیم و دوستان هم حمایت کنند و بیایند نمایش ما را ببینند.
چخوف اساساً در بروز، بیان و ترسیم احساسات، ید طولایی دارد و تقریباً جز نویسندههایی است که خیلی خوب میتواند احساسات را برای مخاطب تصور کند. اینجا هم داریم میبینیم که مرز بین عشق و نفرت و کلیکمغز خیلی باریک است. اساساً چه اتفاقی میافتد؟
ببینید، من سعی کردم که خیلی در کلیت ماجرا دست نبرم؛ فقط بیایم یک سری المانها را استفاده کنم و یک سری خوشمزگیها به داستان اضافه کنم که از لحاظ احساسی و اینکه برای آن موقعیت کمدی و آن شرایط احساسی که در متن وجود دارد، اتفاق خیلی بهتری رخ دهد. همه تلاشم را کردم برای این که آسیبی به متن اصلی نزنم و روح چخوف از ما راضی باشد.
با توجه به تغییرات ساختاری و رویکردی که در اجرا داشتید، کار شما در نهایت در حوزه «اقتباس» تعریف میشود یا «دراماتورژی»؟
پس از بررسیها و بازخوردهایی که پس از رفتن کار روی صحنه گرفتیم، به این نتیجه رسیدیم که کارکرد کارگردانی و رویکرد ما به متن، بیشتر به مفهوم دراماتورژی نزدیک است تا یک اقتباس ساده.
مهسا بهادری – اتاق خبر خانهی هنرمندان ایران


دیدگاه خود را بنویسید