گفت‌وگو با پرژام پارسی درباره‌ی نمایشگاه «در جایی دور از همه»

روایت بی‌جایی در قاب‌های هایپررئال

نمایشگاه «درجایی دور از همه» شامل ۱۱ اثر هایپررئال با تکنیک رنگ‌روغن روی بوم‌های دست‌ساز، این روزها در گالری استاد نامی خانه هنرمندان ایران میزبان مخاطبان است. پرژام پارسی در این مجموعه، نگاه خود را به سمت چهره‌هایی چرخانده که اگرچه جنگ و تقدیر آن‌ها را از ریشه‌هایشان جدا کرده، اما همچنان در تلاش برای «ادامه دادن» هستند. با این هنرمند درباره دغدغه‌هایش در این نمایشگاه صحبتی کوتاه داشتیم.

هایپررئالیسم در کارهای شما بیش از آنکه یک نمایشِ مهارتی باشد، نوعی نگاه به سوژه‌هایی است که دیده نمی‌شوند. چه چیزی باعث شد سراغ روایت پناهندگان بروید؟

برای من هایپررئالیسم به معنای «ساخت‌وسازِ صرف» نیست. دغدغه اصلی من، شدتِ دیدنِ چیزهایی است که وجود دارند اما به هر دلیلی نادیده گرفته می‌شوند. در این نمایشگاه، با انسان‌هایی سروکار داریم که دچار «انکار» شده‌اند؛ انکار در جامعه، در خانواده و در کشور. این چهره‌ها همگی پناهندگانی هستند که از اواسط دهه ۲۰۱۰ به سمت اروپا رفته‌اند و هرکدام قصه‌هایی تکان‌دهنده از فقدان و واقعه دارند. پرسش من این بود: بعد از جدا شدن از خاطره و ریشه، وقتی دوربین‌های خبرنگاران خاموش می‌شود، چه اتفاقی برای بدن و روان انسان می‌افتد؟ «درجایی دور از همه»، تلاشی برای درنگ کردن بر این «بعد از واقعه» است.

در کارهای قبلی شما شاهد استفاده از نورهای تیره و تکنیک‌های خاصی بودیم، اما در این مجموعه پس‌زمینه‌ها کاملاً سفید هستند. چرا این تغییر فرم را انتخاب کردید؟

سفید کردن پس‌زمینه‌ها در ویرایش عکس‌ها و سپس بازنمایی آن روی بوم، به دلایل مختلفی بود. ابتدا بگویم که این کار پاسخی به این پرسش بود که «چرا رنج باید همیشه سیاه باشد؟». من نمی‌خواستم با تکیه بر نورِ تاریک، دوباره همان کلیشه‌های همیشگی را تکرار کنم. این سفید بودن، نمادی از «بی‌جایی» است؛ نه لزوماً «بی‌وطنی». بی‌جا شدن مفهوم بزرگ‌تری است؛ یعنی متعلق به هیچ خاکی نبودن. این سفید بودن به نوعی بیانگر جهانی‌تر بودنِ درد است. در واقع، این تضادِ رنگی، تأکیدی است بر اینکه رنج، فارغ از فرم (تیره یا روشن)، همچنان باقی است.

شما از چهره‌های آسیب‌دیده‌ای صحبت کردید که با تروماهای عمیق جنگ دست‌وپنجه نرم می‌کنند. مواجهه با این حجم از درد برای خود شما به عنوان هنرمند چگونه بود؟

بسیار سخت. وقتی با سوژه‌هایم (که از افغانستان، عراق، سوریه و فلسطین بودند) آشنا می‌شدم و قصه‌هایشان را می‌شنیدم، همذات‌پنداری عمیقی شکل می‌گرفت. من بارها در حین کار، با خودم فکر می‌کردم که شاید از فردا شغلی دیگر انتخاب کنم، اما هر بار اتفاقی می‌افتاد که باعث می‌شد دو ماه دیگر ادامه دهم. این «دو ماه به دو ماه ادامه دادن»، بیست سال طول کشید. این نمایشگاه نوعی آکسان گذاشتن روی آدم‌هایی است که به دلیل جنگ، حتی کوچکترین صداها مثل بسته شدن یک در، دوباره خاطرات انفجار و رنج را در آن‌ها زنده می‌کند. ما همه به نوعی در حال انتقال این رنج هستیم، اما هنر برای من وسیله‌ای است تا فاصله و دشواریِ دیده شدنِ این افراد را نشان دهم.

این آثار فقط بازنمایی یک تصویر نیستند؛ بازنمایی یک «ادامه دادن» هستند. سخت‌ترین کار دنیا این است که وقتی همه چیز، از عزیزانت تا وطن و کارت را از دست داده‌ای، باز هم بتوانی ادامه دهی. این نمایشگاه ادای احترامی است به تمام کسانی که با وجود تمام انکارها و تروماها، همچنان وجود دارند و دیده می‌شوند.

مهسا بهادری – اتاق خبر خانه‌ی هنرمندان ایران