رضا درستکار در نشست «سینماسلامت»:

«یکی از آن سه نفر» روایتِ زیستِ سالم در سینمای ایران / متوسلانی؛ پرتوان در 91 سالگی

رضا درستکار در نشست «سینماسلامت» (اکران مستند «یکی از آن سه نفر») گفت: شخصیت‌هایی مثل محمد متوسلانی سندِ برجسته و اثبات‌شدۀ سلامت در تاریخ سینمای ایران هستند؛ نمادِ یک سینمای معصوم، با ساده‌ترین اخلاقیات و فرهنگ که متعلق به مردم است. وقتی از او می‌پرسید آیا تو یک سرگرم‌کننده هستی یا هنرمندِ متفکر، لحظه‌ای درنگ نمی‌کند و می‌گوید: «من فقط می‌خواهم مردم را سرگرم کنم.» این ویژگی برجسته‌ای است که در جریان‌های تحلیلی سینمای ما هیچ‌وقت جدی گرفته نشده است.

به گزارش اتاق خبر خانه هنرمندان ایران، فیلم مستند «یکی از آن سه نفر» ساخته امید خاکپورنیا در قالب صد و بیست‌ و هشتمین برنامه «مستنداتِ یکشنبه» و دهمین برنامه سینماسلامت، عصر یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۵ در سالن استاد ناصری خانه هنرمندان ایران روی پرده رفت و نشست نقد و بررسی آن برگزار شد.
در ابتدای نشست، رضا درستکار منتقد و طراحِ برنامه «سینماسلامت» با ابراز امیدواری نسبت به بهبود شرایط فرهنگی کشور، از چشم‌انداز آینده این برنامه سخن گفت و تأکید کرد: امیدوارم اوضاع به سمتی برود که بتوانیم ایده‌های بزرگ‌تری را اجرا کنیم. یکی از آرزوهای ما، راه‌اندازی فستیوالی با استانداردهای «گلدن‌گلوب» برای فیلم‌های مستند است؛ جایی در بخش خصوصی که بدونِ دخالت‌ها و آرایه‌های دولتی، بتوانیم استعدادهای نابی مانند امید خاکپورنیا را پیدا کنیم و در حد بضاعت‌مان از آن‌ها قدردانی کرده و جریان‌های اثرگذاری راه بیندازیم.
او در ادامه با ستایش از مستند «یکی از آن سه نفر» گفت: این فیلم از نظر من بسیار ارزشمند است؛ البته نه صرفاً به این دلیل که خودم در آن حضور داشته‌ام و از این بابت افتخار می‌کنم. نکته مهم در این فیلم، پیامی است که درباره «سلامت زیستن» منتقل می‌کند. اگر مسیرِ کاری آقای متوسلانی را از دهه ۱۳۳۰ تا امروز در نظر بگیرید، شاهدِ حدود هفت تا هشت دهه فعالیت هستید؛ حفظِ سلامت، شخصیت، نام و خانواده در تمام این سال‌ها، بزرگترین هدف و دستاورد یک انسان است.
رضا درستکار، ضمن اشاره به دشواری‌های ساخت این اثر، بر ویژگی‌های منحصر‌به‌فرد شخصیتی محمد متوسلانی تأکید کرد.
خاکپورنیا در این نشست با ابراز خرسندی از فرصت پیش‌آمده برای اکران این مستند گفت: ساخت این مستند تجربه‌ای بسیار چالش‌برانگیز بود. این فیلم در نسخه اصلی خود در سه بخش (با مدت زمان‌های ۶۲، ۶۵ و ۴۵ دقیقه) تدوین شده، اما برای نمایش‌های این‌چنینی، نسخه‌ای ۱۱۰ دقیقه‌ای از آن استخراج شده است. امیدوارم نسخه سه‌قسمتی که حاوی جزئیات تاریخی و تحلیلی بیشتری از روند سینمای ایران است، نیز فرصت دیده شدن پیدا کند.
او با اشاره به حذف بخشی از روایت فیلم در نسخه اکران‌شده افزود: بخش‌هایی از دوران اوایل انقلاب و چالش‌های سینماداری آقای متوسلانی که حتی به بازداشت ایشان منجر شده بود، در این نسخه گنجانده نشده است. تمرکز اصلی من در این فیلم، بیش از آنکه صرفاً بر کارنامه سینمایی باشد، بر زیست سلامت و شخصیت قابل‌احترام ایشان بوده است. ایشان ۹۱ سال دارند -عمرشان طولانی باد – و همچنان پر توان کار می‌کنند.
امید خاکپورنیا ادامه درباره دشواری‌های تدوین این اثر بیان کرد: ساخت مستندهایی با این حجم از داده و آرشیو، کاری ویرانگر است؛ چرا که فیلم‌ساز مجبور است برای رسیدن به نخ تسبیح روایت، دست به انتخاب‌های دشواری بزند. خوشبختانه در این مسیر، سلامت زندگی محمد متوسلانی به عنوان هسته اصلی روایت، مسیر را برای من روشن کرد.
او با اشاره به پشتکار و اخلاق حرفه‌ای متوسلانی در ۹۱ سالگی گفت: ایشان در تمامی مراحل تولید، روزانه ۸ تا ۱۰ ساعت برای مصاحبه وقت می‌گذاشتند و صبوری و تحمل‌شان برای من ستودنی بود. متوسلانی همچنان پرتوان به فعالیت هنری خود ادامه می‌دهند.
او با اشاره به ارزش تاریخی این مستند خاطرنشان کرد: این فیلم شناسنامه‌ای برای سینمای ایران است. متوسلانی یکی از آخرین بازماندگان نسل طلایی سینمای ما هستند و ثبت این تاریخ و این زیستِ سالم، ادای دینی بود که تلاش کردم به حد بضاعت انجام دهم.
رضا درستکار، منتقد با تأکید بر جایگاه تاریخی محمد متوسلانی گفت: باید توجه داشت که در میان نسل طلایی سینمای ایران، اکنون جز محمد متوسلانی و منصور سپهرنیا، دیگر کسی در قید حیات نیست. این واقعیت، اهمیت تاریخی این مستند را برای ما ثابت می‌کند. نکته دیگر در مورد این فیلم، احترام شایسته‌ای است که به یک سینماگر گذاشته شده؛ هم از طرف مؤلف و هم به واسطه ویژگی‌های خودِ آقای متوسلانی. ما گاهی به عنوان سینماگر در مقام دفاع از سینما مورد حمله قرار می‌گیریم یا تصویر غلط و زشتی از ما ارائه می‌شود.
درستکار ادامه داد: شخصیت‌هایی مثل محمد متوسلانی سندِ برجسته و اثبات‌شدۀ سلامت در تاریخ سینمای ایران هستند؛ نمادِ یک سینمای معصوم، با ساده‌ترین اخلاقیات و فرهنگ که متعلق به مردم است. وقتی از او می‌پرسید آیا تو یک سرگرم‌کننده هستی یا هنرمندِ متفکر، لحظه‌ای درنگ نمی‌کند و می‌گوید: «من فقط می‌خواهم مردم را سرگرم کنم.» این ویژگی برجسته‌ای است که در جریان‌های تحلیلی سینمای ما هیچ‌وقت جدی گرفته نشده است.اگر بخواهم فیلمی را به کسی معرفی کنم، حتماً «یکی از آن سه نفر» را پیشنهاد می‌دهم؛ فیلمی درباره کسانی که با احترام و شخصیت کار می‌کنند و می‌توانند سرشان را بالا بگیرند. این موضوع، چیزی نیست که به هر کسی بدهند. در چند دهه گذشته، خیلی‌ها با پول و امکانات آمدند که مشهور شوند، اما محبوبِ هیچ‌کس نشدند. این‌که یک آدمِ مهم در آن اوج، این‌قدر خوب و تمیز زندگی کرده که حتی از چالش‌های بزرگِ دهه ۵۰ به سلامت عبور می‌کند، یک لطفِ خداوندگاری است که در کنارِ استعداد، غریزه و عشق به حرفه قرار گرفته و باعث شده او همچنان خلق کند و موفق باشد.

در ادامه، امید خاکپورنیا، کارگردان این مستند، در پاسخ به چراییِ انتخاب این سوژه گفت: من متوسلانی را اولین بار زمانی که فیلمِ «قاب» را درباره مرحوم جمشید الوندی می‌ساختم، شناختم؛ این اولین فیلمم بود. الوندی دو فیلمِ «شیادان» و «یک چمدان سکس» را با آقای متوسلانی در مقام کارگردان کار کرده بود. فیلم «شیادان» برای من بسیار مهم بود، چون اولین فیلمی بود که جمشید الوندی داشت با یک فیلمبردارِ قدر یعنی مهدی میثاقیه کار می‌کرد. بنابراین برای من مهم بود که در فیلمِ خودم درباره الوندی، با متوسلانی صحبت کنم.
او ادامه داد: ساختِ این فیلم سه سال فقط خودِ پروژه زمان برد. عزیزانی که فیلم را دیده‌اند، می‌دانند که من گروهی از واقعاً بزرگانِ سینمای ایران را در آن گرد هم آوردم؛ از آقای ناصر تقوایی تا امیر نادری، محمدرضا اصلانی، زکریا هاشمی، فرزان دلجو و علیرضا داوودنژاد. سراغ تمام کارگردانان برجسته‌ای که با ایشان کار کرده بودند، رفتم تا این پرتره شکل بگیرد.
خاکپورنیا با اشاره به دشواری‌های ساخت مستند افزود:‌ ساختِ مستندهایی با این حجم از داده و آرشیو، کاری ویرانگر است؛ چرا که فیلم‌ساز مجبور است برای رسیدن به آن نخ تسبیح روایت، بی‌رحمانه انتخاب کند. خوشبختانه در این مسیر، سلامت زندگی محمد متوسلانی به عنوان هسته اصلی روایت، مسیر را برای من روشن کرد. ایشان در تمامی مراحل تولید، روزانه ۸ تا ۱۰ ساعت برای مصاحبه وقت می‌گذاشتند و صبوری و تحمل‌شان برای من ستودنی بود. متوسلانی همچنان پرتوان به فعالیت هنری خود ادامه می‌دهند و این فیلم در واقع شناسنامه‌ای برای سینمای ماست.
امید خاکپورنیا در ادامه درباره روندِ تولیدِ مستند گفت: فیلم‌برداری به صورت پراکنده طول کشید. جالب است بدانید آقای متوسلانی یکی از پازل‌های اصلی آن ماجرا بود و تنها کسی بود که وقتی به او زنگ زدم، گفت شنبه بلند شو بیا. بقیه را مجبور شدم از چهار ماه تا یک سال دنبال‌شان بروم تا بالاخره راضی شوند دوربین بگذارم و گفتگو کنیم. اما با آقای متوسلانی در عرض دو سه روز گفتگوها را انجام دادیم. حتی وقتی جلوی دفترشان در خانه سینما ایستاده بودیم، باز هم داشتند به من توضیح می‌دادند و می‌گفتند اگر سوالی مانده حتماً زنگ بزن. این صبوری و اخلاقِ ایشان در ذهن من ماند.
کارگردانِ این مستند با اشاره به شکل‌گیری ایده ساختِ فیلم افزود: بعدها با دوست عزیزم امید الماسیان گپ می‌زدیم که فیلمی بسازیم و او پیشنهاد داد سراغ آقای متوسلانی برویم. من خیلی دوست داشتم این اتفاق بیفتد، چون معتقدم ایشان به نوعی شناسنامه تاریخی سینمای ما هستند. وقتی سراغ‌شان رفتم، ۸۷ سالشان بود و امیدی نداشتم بپذیرند؛ فکر می‌کردم حوصله روزی ۸ تا ۱۰ ساعت مصاحبه نان‌استاپ را نداشته باشند، اما برخلاف انتظارم کاملاً پذیرفتند. خودشان تعریف کردند که سه-چهار نفر دیگر هم آمده بودند، حتی یک نفر چند جلسه فیلم‌برداری کرد و بعد غیب شد! من به ایشان قول دادم که در این کار بسیار جدی هستم.
خاکپورنیا درباره چالش‌های فنی و تدوینِ اثر بیان کرد: خودِ فیلم‌برداری شاید هفت جلسه بود، اما پروسه تدوین و استخراجِ متریال‌های آرشیوی نزدیک به دو سال طول کشید. جدا کردنِ یک نخِ تسبیح از میان ۲۰ ساعت راشِ مصاحبه با آقای متوسلانی، کارِ بسیار دشواری است.
درستکار ادامه داد: وقتی در تیتراژ یا طولِ فیلم، تصاویری از کسانی مثل ویگن، فردین یا بهروز وثوقی را می‌بینیم، انگار به دنیایی رویایی پرتاب می‌شویم؛ به آن روزگارِ خیابان‌های خلوت و درخت‌های سر‌به‌فلک‌کشیده. واقعاً آدم تعجب می‌کند که ما با خودمان چه کردیم.
رضا درستکار در بخشی گفت: خودِ این فیلم، دلالتی بر سلامتِ سرگرمی و در نهایت سلامتِ جامعه است. مشکلِ اصلی اینجاست که می‌خواهند از هنرمند قهرمان بسازند یا از او چیزی بخواهند که در توانش نیست. ما سعی می‌کنیم از کسی احصا کنیم چیزی را که در ذاتِ او نیست یا شرایطِ جامعه اجازه شکوفایی‌اش را نمی‌دهد. دولت‌ها در دو دهه گذشته مخالف فرهنگ بودند و سمت و سوی سیاسی آن‌ها هم تفاوتی ندارد.
در ادامه به بحث سیاست‌های فرهنگیِ دهه ۶۰ و تقابلِ آن با سینمایِ پیش از انقلاب کشیده شد و حاضران با اشاره به سیاستِ «آشنایی‌زدایی» در آن دوران، معتقد بودند که هدفِ سیستم، زدودنِ تمامیِ نشانه‌هایی بود که یادآورِ سبکِ زندگی و فرهنگِ دورانِ گذشته بود؛ تا جایی که حتی خودِ فیلم‌ها نیز در معرضِ نابودی قرار داشتند.
خاکپورنیا ادامه داد: در این میان، نقشِ چهره‌هایی همچون جمال امید و سایرِ دلسوزانِ سینما برای نجاتِ آثارِ سینمایی، حیاتی توصیف شد. حضار از تلاش‌هایِ پنهانیِ این افراد برای حفظِ نگاتیوها و نسخه‌های فیلم یاد کردند که گاه با قایم کردنِ آن‌ها در شرایطِ سخت انجام می‌شد. همچنین در موردِ محدودیت‌هایِ اعمال‌شده بر محمد متوسلانی بحث شد؛ این‌که او سال‌ها از بازیگری منع شده بود و تنها با تکیه بر تواناییِ کارگردانی‌اش اجازه فعالیت داشت. اشاره شد که فیلمِ «دل و دشنه» نیز تنها با حمایتِ چهره‌هایی مانندِ «مسعود جعفری‌جوزانی» که در آن دوره جزو دایره‌ی «خودی‌ها» محسوب می‌شد، توانست از سدِ مدیریت‌هایِ وقت عبور کند؛ در غیر این صورت، این فیلم نیز دچارِ چالش‌های پخش و توقیف می‌شد.

مهسا بهادری – اتاق خبر خانه هنرمندان ایران