گفت‌وگو با حامد شیخی کارگردان نمایش «میرزا رضا»

«میرزا رضا» حرف امروز جامعه است

همه در برزخیم. کامران میرزا مدعی است که خانه هنرمندان منزل او بوده و اتاق زیر شیروونی باید سالن استاد کامران میرزا باشد. شاید ندانیم که خانه کامران میرزا تبدیل به خانه هنرمندان شده یا خانه آنتوان فیشر، اما هرچه که باشد این را می‌دانیم که پرویز خطیبی کارگردان، روزنامه‌نگار، طنزنویس، ترانه‌ساز و شاعر نوه میرزا رضای کرمانی است. نوه‌ای که به گذشته می‌آید، راهنما و حتی منتقد پدربزرگ می‌شود. اما اینکه چرا حامد شیخی کارگردان نمایش «میرزا رضا» سراغ این دو شخصیت مهم تاریخی رفته است، موضوعی است که در مصاحبه با او می‌خوانید.

 

چرا در بیشتر کارهایتان نقش اول را خودتان بازی می‌کنید. آیا فکر می‌کنید بازیگر دیگری نمی‌تواند آن ایده و تصویری را که در ذهن دارید، اجرا کند؟

موضوع بیشتر از «نتوانستن دیگران» به نوع دغدغه شخصی من برمی‌گردد. وقتی شخصیتی ذهنم را درگیر می‌کند و تصمیم می‌گیرم درباره‌اش نمایشی بسازم، آن کاراکتر برای من صرفاً یک نقش نیست؛ یک دغدغه درونی است که با آن زندگی می‌کنم. طبیعی است که اجرای آن حس و شناختی که نسبت به شخصیت دارم برای خودم ملموس‌تر و در دسترس‌تر است. انتقال دقیق این نگاه به بازیگر دیگر، کار ساده‌ای نیست.

در نمایش «میرزا رضا» هم همین اتفاق افتاد. البته فقط شخصیت میرزا رضا برایم جذاب نبود؛ ناصرالدین‌شاه و حتی پرویز خطیبی هم از شخصیت‌هایی هستند که همیشه دوست داشته‌ام روزی نقششان را بازی کنم. اما آنچه باعث شد سراغ این نمایش بروم، خود شخصیت میرزا رضا بود.

چه چیزی در شخصیت میرزا رضا برای شما این‌قدر اهمیت داشت؟

چند نکته وجود داشت. اول اینکه میرزا رضا کرمانی همشهری من است؛ من اهل رفسنجان هستم و با همان لهجه و فضا بزرگ شده‌ام. این نزدیکی جغرافیایی و فرهنگی باعث می‌شود حس کنم او را می‌شناسم. لهجه و زیست او برایم آشناست.

دوم اینکه سال‌ها پیش قرار بود نقش میرزا رضا را در سریال «سال‌های مشروطه» بازی کنم، اما در نهایت این نقش با پیشنهاد آقای شریفی‌نیا به آقای قاسم زارع رسید. من در آن سریال نقش دیگری به نام کاظم‌خان تبریزی را بازی کردم که اتفاقاً نقش بسیار خوبی هم بود، اما از همان زمان، میرزا رضا برایم تبدیل به یک دغدغه شد. حتی بعدها هم هر جا پروژه‌ای درباره مشروطه یا آن دوره ساخته می‌شد، پیگیر بودم ببینم آیا می‌توانم این نقش را بازی کنم یا نه.

در طول این سال‌ها، تحقیقاتی میدانی در شهر خودمان انجام دادم و به وجوهی از شخصیت میرزا رضا رسیدم که کمتر در آثار تصویری به آن پرداخته شده بود. همین زوایای کمتر دیده‌شده انگیزه‌ام را برای ساخت این نمایش بیشتر کرد.

اساساً یکی از مهارت‌های کارگردان، گرفتن بازی از بازیگر است و شما هم نشان داده‌اید که توانایی هدایت بازیگران را دارید. آیا می‌توان گفت مسئله، دشواری اعتماد به بازیگر دیگر برای نقش‌های اصلی است؟

مسئله اعتماد نیست؛ مسئله همان دغدغه شخصی است. من نسبت به برخی کاراکترها حساسیت ویژه‌ای دارم، حتی روی جزئیات بازی‌شان. از طرفی جنس کارگردانی من طوری است که در صحنه و در لحظه اجرا، ریتم را مدیریت می‌کنم. اگر احساس کنم ریتم افت کرده، با بازی خودم آن را بالا می‌آورم. وقتی خودم روی صحنه نباشم، کنترل این فضا برایم سخت‌تر می‌شود.

برای همین معمولاً ترجیح می‌دهم در آثاری که کارگردانی می‌کنم، خودم هم روی صحنه حضور داشته باشم. حتی در نمایشی مثل «عَزَب» که تک‌پرسوناژ بود، طبیعتاً خودم بازی کردم، چون ساختار کار هم همین را می‌طلبید.

«میرزا رضا» اثری است که هم حال‌وهوای تاریخی دارد و هم رگه‌هایی از طنز در آن دیده می‌شود. برای پرداختن به این دوره تاریخی، به‌ویژه دوران ناصرالدین‌شاه و شخصیت‌هایی که کمتر درباره‌شان صحبت شده، چه میزان تحقیق انجام دادید؟

درباره خود میرزا رضا، کتاب پرویز خطیبی را مطالعه کردم . خطیبی، نوه میرزا رضا کرمانی است و در کتابش اطلاعات و روایت‌های ارزشمندی ارائه کرده. این کتاب برایم بسیار کامل و راهگشا بود.

از طرف دیگر، پیش‌زمینه‌ای هم از قبل داشتم. سال‌هاست که سینمای ایران را به‌صورت جدی مطالعه کرده‌ام و با فضای تاریخی و روایت‌های مختلف آن دوره آشنا بوده‌ام. همین مطالعات قبلی کمک کرد بتوانم تصویر دقیق‌تر و البته متفاوت‌تری از شخصیت‌ها ارائه بدهم.

تلاش کردم ضمن حفظ چارچوب تاریخی، از ظرفیت طنز هم استفاده کنم تا مخاطب امروزی بتواند با اثر ارتباط برقرار کند، بدون اینکه اصالت تاریخی کار خدشه‌دار شود.

ایده شکل‌گیری نمایش «میرزا رضا» از کجا آغاز شد؟ چه چیزی شما را به سمت این شخصیت تاریخی سوق داد؟

علاقه من به این موضوع از مطالعاتم درباره تاریخ سینمای ایران شروع شد. آثاری مانند کتاب‌های مسعود مهرابی، نوشته‌های جمال امید و همین‌طور پژوهش‌هایی که درباره تاریخ سینمای ایران منتشر شده‌اند، باعث شد نگاه عمیق‌تری به ریشه‌های هنر معاصر ایران پیدا کنم. در خلال همین مطالعات بود که دوباره به نام پرویز خطیبی برخوردم؛ هنرمندی که پیش‌تر هم با او آشنا بودم.

برایم جالب بود که بدانم میرزا رضا کرمانی، پدربزرگ پرویز خطیبی بوده است. همین پیوند خانوادگی میان یک چهره تاریخی تأثیرگذار و یک هنرمند مهم معاصر، برایم تبدیل به یک دغدغه جدی شد.

به نظر می‌رسد در کار شما نوعی ادای دین به هنر معاصر و سینمای ایران هم وجود دارد. تمرکز اصلی‌تان بر کدام وجه بود؛ میرزا رضا کرمانی یا پرویز خطیبی؟

واقعیت این است که هر دو وجه برای من اهمیت داشت. از یک سو، شخصیت میرزا رضا کرمانی را داریم که در دوره قاجار علیه ظلم و استبداد ایستاد و در نهایت هم ناصرالدین شاه را ترور کرد. برای من مهم بود که نشان بدهم اگر او امروز در برابر شرایط معاصر قرار می‌گرفت، چه می‌گفت و چه موضعی می‌داشت. این شباهت تاریخی میان گذشته و امروز یکی از محورهای اصلی نمایش است.

از سوی دیگر، پرویز خطیبی را داریم که در حوزه سینما و تئاتر ایران تأثیرگذار بود، اما متأسفانه امروز آثار تصویری چندانی از او در دست نیست. او طنزپرداز و کاریکاتوریستی بی‌پروا بود؛ هنرمندی که بی‌محابا نقد می‌کرد و همین روحیه هم برایش هزینه‌ساز شد و در نهایت به تبعید انجامید. این وجه جسارت و بیان بی‌پرده برای من اهمیت داشت.

ما از چند موسیقی استفاده کردیم و برخی هم زنده اجرا شد. اما سه موسیقی برایم اهمیت ویژه داشت.

اول، شعر «افسانه زندگی» از پرویز خطیبی بود. من می‌خواستم صحنه اعدام میرزا رضا با صدای کورس سرهنگ‌زاده و همین شعر به مخاطب منتقل شود. دوم، یکی از شعرهای معروف پرویز خطیبی که ویگن و دلکش هم خوانده بودند، توسط خودم خوانده شد. این دو برای من اهمیت تاریخی و احساسی داشتند.

سوم، زمانی که صحنه به استانبول می‌رسد، یک شوخی تلویحی با سریال‌های تلویزیونی کردم؛ چون معمولاً هر سریالی که می‌رود ترکیه، آهنگ یکسانی پخش می‌شود. من هم از همان موسیقی استفاده کردم تا مخاطب این طنز را حس کند.

نکته این است که وقتی موسیقی را زنده اجرا می‌کنید، گاهی تأثیرگذاری مشابه آنچه می‌خواهم، ایجاد نمی‌شود. بنابراین بعضی موسیقی‌ها را پلی‌بک کردیم تا حس و معنا بهتر منتقل شود.

چرا تصمیم گرفتید در این زمان نمایش را روی صحنه ببرید؟

بعضی حرف‌ها و پیام‌های نمایش با شرایط امروز همخوانی دارد. اگر این نمایش را دیرتر اجرا می‌کردم، فرصت گفتن آن‌ها از دست می‌رفت. بخش‌هایی که به داستان میرزا رضا اضافه شده، با توجه به وضعیت امروز و ضرورت بیان برخی مسائل، شکل گرفتند. بنابراین هم تاریخ و هم دغدغه‌های امروز با هم در نمایش ترکیب شده‌اند. گفتن این حرف‌ها امروز لازم است و به دل مخاطب می‌نشیند.