گفت‌وگو با بهنام ترابی کارگردان «رنگ انار» در سالن استاد انتظامی

به رنگ رنج، به طعم انار

در روزگاری که صحنه‌های تئاتر بیش از هر زمان دیگری میان سرگرمی و تأمل سرگردان‌اند، «رنگ انار» با ریتمی آهسته و نگاهی خیره به رنج، راهی دیگر را پیشنهاد می‌کند؛ راهی که از بدن آغاز می‌شود و به حافظه جمعی می‌رسد. در این نمایش، که بیش از سه ساعت و نیم است، بدن بازیگر نه ابزار بازنمایی، که سندی زنده از آسیب‌پذیری است؛ تا آنجا که حذف گریم و پذیرش تغییرات واقعی در ظاهر بازیگران، به بخشی از جهان اثر تبدیل شده است. «رنگ انار» نمایشی برای مکث است؛ برای تاب آوردن در برابر کندی، برای دیدن زخم‌هایی که معمولاً در هیاهوی روایت‌های تند پنهان می‌مانند. در مصاحبه پیش‌رو بهنام ترابی از مسیر فکری‌اش، از نسبت بدن و رنج، از پیوند سیاست و انسان و از این‌که چرا تئاتر هنوز می‌تواند آخرین پناه معنا باشد، سخن می‌گوید.

فعالیت شما در سال‌های اخیر بیشتر بر چه محورهایی متمرکز بوده و این مسیر چگونه به شکل‌گیری «رنگ انار» انجامیده است؟

در سال‌های اخیر بیش از هر چیز در حوزه نظریه معاصر تئاتر فعالیت کرده‌ام. در دانشگاه تدریس می‌کنم و همواره به جریان‌های نظری غرب در تئاتر علاقه‌مند بوده‌ام. دوستان و همکارانم نیز در همین عرصه فعال‌اند؛ از جمله آقای رضا ثروتی و همچنین آقای گارد که سال‌هاست همراه و دوست قدیمی من هستند. تمرکز اصلی‌ام نظریه‌پردازی در تئاتر معاصر و مطالعه جنبش‌های مختلف بوده است.

پیش از «رنگ انار» دو اثر با عنوان‌های «خانه نهنگ نام زن» و «۲۲ اثر فراموش‌شده» روی صحنه بردم که هر دو به جنبش لایو آرت نزدیک بودند؛ آثاری متأثر از هنرمندانی چون مارینا آبراموویچ و جریان‌های آوانگارد مبتنی بر بدن. با این حال، همواره تمایل داشتم تجربه‌ای متفاوت را نیز بیازمایم و به سوی شاخه‌هایی از تئاتر آوانگارد بروم که ریشه در تئاتر شرق دارند. می‌دانیم که برخی از ریشه‌های این جریان‌ها به هنرمندانی چون کاواکامی و سایکو در ژاپن بازمی‌گردد که بعدها در آمریکا اجرا داشتند و به نوعی بر شکل‌گیری جنبش بوتو تأثیر گذاشتند.

برای من اهمیت داشت که به تمپوی پایین‌تر برسم و جهان‌بینی‌ای را در اثر ارائه کنم که مخاطب فرصت تأمل بر صحنه‌ها را داشته باشد. در سینمای شرق نیز چنین رویکردی را می‌بینیم؛ برای نمونه آثار یاسوجیرو اوزو که با ریتمی آرام ساخته می‌شوند تا مخاطب بتواند به هر نما و سکانس بیندیشد. این دغدغه برایم وجود داشت که اتمسفر رنج و مشقت شخصیت‌ها، به‌ویژه بیماران، در امتداد زمان نمایش شکل بگیرد و مخاطب آن را لمس کند.

می خواستید از منظر سیاسی به ماجرا ورود پیدا کنید یا انسانی؟

به گمانم «رنگ انار» بیش از هر چیز موضوعی انسانی دارد. روابط آدم‌ها، پیوندهایشان و رنجی که تجربه می‌کنند، فارغ از مرزهای جغرافیایی، امری مشترک است. تلاش کردم به‌جای تمرکز بر اقلیمی خاص، محور اثر را انسان قرار دهم و رویکردی اومانیستی داشته باشم. از همین رو معتقدم مخاطب، ناخودآگاه، امکان همذات‌پنداری با اثر را پیدا می‌کند؛ زیرا با تجربه‌ای انسانی مواجه است، نه صرفاً روایتی محدود به زمان و مکانی مشخص.

سرگئی پاراجانف یک فیلم به نام «رنگ انار» دارد که فیلمی کاملا تجربه‌گرا است و بر مبنای ساختار کلاسیک نیست، نمایش «رنگ انار» هم این چنین است، آیا تعمدی داشتید که این نام را برای نمایش انتخاب کردید؟ آیا یک ادای دین به پاراجانف بود؟

بله، یک ادای دین است، اما در سطح کانسپت و نگاه عنوان «رنگ انار» برای من تنها یک ارجاع سینمایی نیست.

این پیوند چگونه با مخاطب برقرار می‌شود و چرا تصور می‌کنید «رنگ انار» در شرایط امروز می‌تواند اثری همدلانه باشد؟

همه ما در زندگی لحظاتی از رنج، تنهایی و از‌دست‌دادن را تجربه کرده‌ایم. همین تجربه‌های مشترک انسانی باعث می‌شود مخاطب بتواند با اثر پیوند برقرار کند. «رنگ انار» فارغ از جغرافیا، تلاشی است برای بازنمایی این تجربه‌های مشترک. به‌ویژه در شرایطی که بسیاری از مردم با دشواری‌های معیشتی و زیستی روبه‌رو هستند، طبیعی است که بتوانند خود را در جهان اثر بازبیابند. به همین دلیل معتقدم نمایش، اثری مردم‌پندار است؛ یعنی مخاطب بدون نیاز به تعلق مکانی خاص، می‌تواند خود را در آن جست‌وجو کند.

شما تأکید داشتید که از گریم به‌عنوان ابزار کمکی استفاده نکنید و بازیگران واقعاً موها و ابروهای خود را تراشیدند. این انتخاب چه نسبتی با جهان اثر داشت؟

برای من بسیار مهم بود که از نشانه‌های مصنوعی پرهیز کنیم. اگر قرار است از فرسودگی، بیماری و زخم سخن بگوییم، این امر نباید به سطح گریم تقلیل پیدا کند. وقتی بازیگر واقعاً مو و ابروهایش را می‌تراشد، بدن او وارد موقعیتی واقعی می‌شود؛ موقعیتی که دیگر صرفاً بازنمایی نیست. تماشاگر نیز این صداقت را حس می‌کند و ارتباطی بی‌واسطه‌تر شکل می‌گیرد. بدن در اینجا بدل به سندی از آسیب‌پذیری و رنج می‌شود.

شما از بدن به مثابه «آرشیو زخم» سخن می‌گویید. این مفهوم چگونه از بازنمایی صرف فاصله می‌گیرد و به تجربه زیسته بدل می‌شود؟

من مدتی است بر کتابی با عنوان «بدن به مثابه آرشیو زخم» کار می‌کنم. برای من، بدن صرفاً یک ابزار اجرایی نیست؛ محل انباشت تجربه‌های فردی و اجتماعی است. ساختارهای اجتماعی حتی با تعیین نوع پوشش در محیط‌های اداری، بدن را در چارچوبی خاص تعریف و محدود می‌کنند. کنترل بدن، به‌نوعی کنترل هویت و رفتار اجتماعی است.

چرا بدن را به‌عنوان محور روایت انتخاب کردید و این عنصر چه کارکردی فراتر از اجرا برای شما دارد؟

در کار با بازیگران  که اغلب میانگین سنی‌شان بین ۱۹ تا ۲۲ سال است ــ مسئله «گردش انرژی در بدن» برایم بسیار مهم است. مفاهیمی چون «تاچی‌ماواری» و شیوه‌های مبتنی بر حرکت، نقش اساسی در تمرین‌ها دارند. اگر به جریان‌های تئاتر آوانگارد نگاه کنیم، از یژی مارین گروتوفسکی تا رابرت وودرو ویلسون ، ریچارد فورمن و آریان منوشکین ، در نهایت این بدن است که به ابزار اصلی بیان بدل می‌شود.

انسان معاصر، همان‌گونه که پیش‌تر اشاره شد، بخش مهمی از کارکرد زبان را از دست داده است. ما سخن می‌گوییم، اما الزاماً ارتباط برقرار نمی‌کنیم. شاید تنها ابزار صادقانه‌ای که برایمان باقی مانده، بدن باشد. بدن حامل حافظه است؛ حافظه رنج، زخم، ترس و تجربه. هر سوختگی، هر جای زخم، نوعی آرشیو زیستی است. به همین دلیل، بدن برای من صرفاً یک عنصر اجرایی نیست، بلکه نشانه‌ای از انسان بودن است؛ آخرین پناه معنا در جهانی که کلام در آن فرسوده شده است.

تأکید شما بر رنج دقیقاً بر کدام وجه آن است و چرا این اندازه بر مواجهه مخاطب با جهان افسرده اثر اصرار دارید؟

برای من درک خودِ رنج اهمیت دارد. همواره واکنش مخاطب برایم مهم بوده و در این اثر نیز به‌نوعی صبر و ظرفیت او را در مواجهه با جهانی افسرده می‌سنجم. می‌خواستم ببینم مخاطب تا چه اندازه می‌تواند در برابر نمایشی با تمپوی پایین بنشیند و با زیستِ کند و سنگین شخصیت‌ها همراه شود. این همراهی، صرفاً تماشای یک داستان نیست؛ نوعی مشارکت در تجربه افسردگی و رنج است.

در برخی صحنه‌ها حتی به تمپوی تئاتر کابوکی نزدیک شده‌ام؛ حرکت‌های آهسته، گام‌های طولانی، مکث‌های ممتد و استفاده از عناصر بصری با ریتمی متفاوت. این کندی عامدانه است. «رنگ انار» اساساً نمایشی برای مخاطب عام و سرگرمی صرف نیست؛ بیشتر برای مخاطب خاص و منتقد تئاتر ساخته شده است. همچنان باور دارم که تئاتر بدون مخاطب معنایی ندارد، اما این به آن معنا نیست که همواره باید در مسیر رضایت عمومی و سرگرمی حرکت کنیم. گاهی هنرمند باید اجازه داشته باشد جهانی شخصی‌تر و تأمل‌برانگیزتر خلق کند، حتی اگر آسان و خوشایند نباشد.

آیا برای انتخاب نقش‌ها رویکردی پست مدرن داشتید؟ چون بازیگر نقش الکساندر سولژنیتسین یک خانم است.

در اثر، فضا و زمان را عامدانه در هم می‌شکنم. برای نمونه، شخصیت سولژنیتسین که مردی سالخورده است، توسط بازیگری زن و جوان اجرا می‌شود. این انتخاب آگاهانه در راستای رویکردی پست‌مدرن است؛ تلاشی برای عبور از بازنمایی صرف تاریخی و رسیدن به لایه‌ای فراتر از واقعیت مستند. به تعبیر نیچه، اگر از فراز کوه به جهان بنگریم، چشم‌اندازی متفاوت خواهیم داشت. کوشیده‌ام از زاویه‌ای بالاتر به این رنج نگاه کنم.

شما نام‌هایی چون پاراجانف، سولژنیتسین و حتی شکسپیر و مکبث را در کنار هم قرار دادید، چه وجه اشتراکی میان این جهان‌ها می‌بینید؟

اگر شکسپیر و «مکبث» را از بستر تاریخی‌شان جدا کنیم، با مفاهیمی چون قدرت، فساد، جنون، وجدان و سرنوشت مواجه می‌شویم که همچنان معاصرند. همین امر درباره سولژنیتسین و حتی جهان شاعرانه پاراجانف نیز صادق است. وجه اشتراک این جهان‌ها در مواجهه با وضعیت تراژیک انسان است؛ انسانی که در بستر تاریخ، سیاست و قدرت گرفتار می‌شود، اما همچنان با پرسش‌های بنیادین اخلاقی و وجودی دست‌وپنجه نرم می‌کند.

آنچه برای من اهمیت دارد، همین هسته مشترک انسانی است؛ هسته‌ای که فارغ از زبان، دوره تاریخی یا مدیوم هنری، همچنان قابل بازخوانی و تجربه است.

شما نمایش را از رئالیسم اردوگاه کار اجباری آغاز می‌کنید، اما یک فضای آوانگارد هم در این میان وجود دارد، در بخش رئال کار، فضا تا چه اندازه تلاش کرده تا به حقیقت تاریخ اشاره کند؟

به گمانم «رنگ انار» بیش از هر چیز موضوعی انسانی دارد. روابط آدم‌ها، پیوندهایشان و رنجی که تجربه می‌کنند، فارغ از مرزهای جغرافیایی، امری مشترک است. تلاش کردم به‌جای تمرکز بر اقلیمی خاص، محور اثر را انسان قرار دهم و رویکردی اومانیستی داشته باشم. از همین رو معتقدم مخاطب، ناخودآگاه، امکان همذات‌پنداری با اثر را پیدا می‌کند؛ زیرا با تجربه‌ای انسانی مواجه است، نه صرفاً روایتی محدود به زمان و مکانی مشخص.

«رنگ انار» روایتی از بدن‌های فرسوده در مواجهه با خشونت تاریخ است؛ نمایشی که از رئالیسم تلخ اردوگاه کار اجباری شوروی آغاز می‌شود و به قلمرو تئاتر آوانگارد، زمانِ شکسته و بدنِ معلق ختم می‌شود.

بازیگران این نمایش (به ترتیب ورود به صحنه) عبارتند از: محمدحسن ‌رحیمی، مریم ‌حیدری ‌مهر، هومان ‌امینیان، مبینا ‌ریش‌پور، محمد ‌تخشی، نازنین ‌مقصودی، امیرسعید ‌پرواره، نگار ‌بنائی، غزل ‌متین ‌مند، عسل ‌امیری، ماهان ‌سلیمانی، ترگل ‌حجازی و فاطمه ارجی.

نویسنده، دراماتورژ و کارگردان این اثر بهنام ‌ترابی و تهیه‌کنندگان آن نیلا آزاد و بهنام ‌ترابی هستند.

«رنگ انار» جمعه‌های هر هفته (تا جمعه ۱۰ خرداد ۱۴۰۵) ساعت ۱۴ در سالن استاد انتظامی روی صحنه می‌رود.

مهسا بهادری – اتاق خبر خانه هنرمندان ایران

برای دیدن گزارش تصویری نمایش [اینجا] کلیک کنید.