گفتوگو با سیده زهرا موسوی بازیگر و کارگردان نمایش «زنبور»
این زنبور عسل نیست! / مواجهه با یک انتخاب
سیده زهرا موسوی، بازیگر و کارگردان جوان، با نمایش «زنبور» وارد تجربهای تازه و حرفهای در صحنه تئاتر ایران شده است. این اثر چهارمین حضور رسمی او در سالنهای حرفهای محسوب میشود، اما برای نخستینبار موسوی همزمان هدایت صحنه و ایفای نقش اصلی را بر عهده دارد.
به گزارش اتاق خبر خانه هنرمندان ایران، نمایشنامه «زنبور» نوشته مورگان لویید مالکوم و با ترجمه نازنین حسینی توسط نشر قطره منتشر شده، برای اولین بار به صورت رسمی و حرفهای روی صحنه میرود. این اثر نه تنها داستانی درباره بازگشت دو دوست قدیمی را روایت میکند، بلکه به موضوعات عمیقتری مانند انتخاب، پیامدهای تصمیمگیری و تأثیر رفتارهای انسانی در مسیر زندگی میپردازد. نمایش با لایههای روانشناختی و فضایی دلهرهآور و پرتنش و با تکیه بر دیالوگ و گفتگوی کلامی پیش میرود و در خلال آن به تاثیرات زخمها و تحقیرهایی که افراد در دوران نوجوانی متحمل شده و ریشههای عمیقی پیدا میکند، اشاره میسود.
با سیده زهرا موسوی کارگردان این نمایش به گفتوگو پرداختیم که در ادامه میخوانید.
این نمایش چندمین تجربه حرفهای شما محسوب میشود؟
«زنبور» چهارمین حضور حرفهای من در سالنهای رسمی است، اما اولین تجربهای است که همزمان کارگردانی و بازیگری را در آن برعهده دارم.
نمایشنامه «زنبور» نوشته چه کسی است و آیا برای اولین بار در ایران اجرا میشود؟
نمایشنامه «زنبور» نوشته مورگان لویید مالکوم است که با ترجمه نازنین حسینی توسط نشر قطره منتشر شده. این اثر برای نخستینبار است که بهصورت رسمی و حرفهای روی صحنه میرود و تا پیش از این اجرای عمومی نداشته است.
متن «زنبور» برای من دقیقا مثل یک مواجهه ناگهانی بود، با خواندنش احساس کردم با جهانی طرفم که نمیتوانم به راحتی از آن عبور کنم.
دغدغه اصلی نمایش برای من نه خود این تصویر زیستی، بلکه مواجهه با انتخاب است؛ انتخاب بین خشونت و مهربانی.
جایی که یک زن در موقعیتی قرار میگیرد که میتواند زخم را بازتولید یا زنجیره خشونت را متوقف کند.
آیا در متن نمایشنامه تغییر یا دراماتورژی خاصی انجام دادهاید؟
نسخه اجرایی ما با متن چاپشده تفاوتهایی دارد، اما این تغییرات در قالب دراماتورژی مشخص و کلاسیک نبوده است. بیشتر تلاش کردهایم متن را به نسخه اجرایی نزدیک کنیم، بدون آنکه ساختار کلی آن دچار دگرگونی اساسی شود.
در اساطیر و نمادشناسی، زنبور معمولاً نماد خرد، نظم، سختکوشی و فداکاری است. درباره پوستر نمایش و مفهوم «زنبور» در آن توضیح میدهید؟
این مفاهیم برای ما اهمیت داشتند، اما زنبوری که در نمایشنامه به آن اشاره میشود، زنبور عسل نیست.
در متن نمایشنامه با نوعی زنبور به نام زنبور رتیلخوار مواجه هستیم. این زنبور، رتیل را نیش میزند، فلج میکند و از بدن آن بهعنوان بستری برای ادامه چرخه حیات خود استفاده میکند. یکی از شخصیتهای نمایش، این فرآیند را به نوعی «حاملگی» تشبیه میکند. این تصویر برای من خیلی زود تبدیل به یک استعارهی مرکزی شد.
این نگاه میتواند بسیار تاریک باشد، اما دقیقاً همان مفهومی است که متن بر آن تأکید دارد. بنابراین انتخاب عنوان صرفاً وفاداری به نام نمایشنامه نبوده، بلکه کاملاً با جهان معنایی اثر همخوانی دارد.
البته به نظرم درست نیست زنبور رو صرفاً برای مخاطب زن تعریف کنیم، هرچند تا اینجا بازخوردها نشون داده که زنان ارتباط عاطفی مستقیمتری با نمایش برقرار کردند و گاه برایشان یادآور بخشهایی از زیست شخصیشان بوده است.
موضوع کلی نمایش چیست؟
داستان درباره دو دوست قدیمی است که در دوران دبیرستان رابطه نزدیکی با یکدیگر داشتهاند، اما به دلیل اتفاقاتی در آن دوره، ارتباطشان قطع میشود. پس از حدود ۲۰ سال، یکی از آنها به نام هدر پیشنهاد دیداری دوباره را به کارلا میدهد و این ملاقات، نقطه آغاز رخدادهای نمایش است.
نمایش بیشتر بر محور انتقام میچرخد؟
سویههای انتقامجویانه در متن وجود دارد، اما برای ما این مفهوم تنها محور اصلی نبود. ممکن است برخی مخاطبان نمایش را اثری درباره انتقام بدانند و برخی دیگر نه؛ این کاملاً به برداشت مخاطب بستگی دارد.
آنچه برای من اهمیت داشت، مسئله «تصمیمگیری» بود؛ اینکه یک تصمیم، بهخصوص تصمیمی که در لحظه و بدون تأمل گرفته میشود، چگونه میتواند مسیر زندگی انسان را تغییر دهد و چه پیامدهایی در آینده به همراه داشته باشد. از این منظر، نمایش بیشتر درباره تأثیر انتخابها است تا صرفاً انتقام.
پوستر نمایش روی ابعاد روانشناختی تمرکز دارد. چقدر این جنبه در بازی و اجرا پررنگ بوده است؟
بازی در این نمایش عمدتاً بیرونی و اغراقشده نیست. تمرکز ما بیشتر روی لایههای درونی شخصیتهاست تا نمایش پررنگ کنشهای ظاهری. در واقع تلاش کردیم ابعاد روانشناختی را در زیرمتن و رفتارهای کنترلشده نشان دهیم، نه با بازیهای نمایشی یا پرهیجان.
پوستر بخشی حاصل سلیقه و نگاه طراح گرافیک است. ما بعد از دیدن اجرا و گفتوگو با هم به یک نتیجه مشترک رسیدیم. پوستر چند لایه دارد که برای من مهم بود حتماً در آن دیده شود. مثلاً انتخاب رنگ پوست در تصویر، برای من صرفاً به خاطر زرد بودن زنبور نبود. رنگهایی مثل بنفش برای من بار نمادین داشت و دوست داشتم این حس در پوستر حضور داشته باشد. به نظرم پوستر باید فضای ذهنی اثر را منتقل کند،
این ابعاد روانشناختی تا چه حد در خود نمایشنامه وجود داشت و چقدر به آن اضافه کردید؟
متن نمایشنامه بهخودیخود این ظرفیت را داشت. قصه و دیالوگها به شکلی پیش میروند که مخاطب ناخواسته با داستان همراه میشود و رهایش نمیکند. این برداشت فقط نظر شخصی من نیست، بلکه بازخوردی است که از مخاطبان و خوانندگان متن شنیدهام. به نظرم متن کار خودش را میکند و ما قرار نبود کار اضافهای انجام بدهیم تا مفهوم به مخاطب منتقل شود. با این حال، سعی کردیم در اجرا با ابزارهایی مثل میزانسن، نوع برخورد بازیگران، موسیقی و نور، آن لایههای ذهنیای را که در پسزمینه متن وجود داشت، تقویت کنیم.
درباره بازیگران نمایش توضیح میدهید؟
نمایش دو بازیگر دارد. خودم در نقش کارلا بازی میکنم و خانم نازنین حسینی در نقش هدر، البته ایشان علاوه بر بازیگری، مترجم نمایشنامه هم هستند.
چرا تصمیم گرفتید نمایش را به صورت لو باجت (کم هزینه) روی صحنه ببرید؟
از ابتدا تصمیم گرفتیم با حداقل امکانات کار را جلو ببریم. از روز اول فقط خودمان دو نفر بودیم و آگاهانه سراغ متنی رفتیم که دو شخصیت زن داشته باشد. برای ما مهم بود که عوامل بیرونی، تأثیر اغراقآمیزی روی خود اثر نگذارند و تمرکز اصلی روی متن و اجرا باقی بماند.
چرا این نمایشنامه دغدغه شما شد؟
از همان اولینبار که نمایشنامه را خواندم، با جهانی روبهرو شدم که احساس کردم نمیتوانم ساده از کنارش عبور کنم. نمیخواهم بگویم این نمایش فقط مخصوص زنان است یا مخاطب مرد نمیتواند با آن ارتباط بگیرد، اما واقعیت این است که بازخوردهایی که تا امروز گرفتهایم، بهویژه از سوی زنان، بسیار پررنگتر و میزان همذاتپنداری بالا بوده و این برای من بهعنوان کارگردان و بازیگر، مهمترین دستاورد است.
تا چه اندازه تلاش کردید نگاه زنانه خودتان به جهان را در این نمایش اعمال کنید؟
جالب است که بگویم ما نگاه زنانهمان را اتفاقاً خیلی «غیرزنانه» اعمال کردیم. درست است که هر دو بازیگر زن هستیم و دو شخصیت زن را بازی میکنیم، اما مثلاً طراحی صحنه یا فضای کلی اجرا عمداً شبیه یک کار کلیشهای زنانه نیست. ما نمیخواستیم تأکید مستقیم یا شعاری روی «زنانه بودن» داشته باشیم، چون اساساً انتقال نگاه زنانه همیشه از مسیر مستقیم ممکن نیست و حتی گاهی خود زنان هم نمیتوانند آن را آگاهانه منتقل کنند.
رابطه شما با این شخصیت چطور شکل گرفت؟
اوایل حتی او را قضاوت میکردم. از نقش بدم میآمد، بعد کمکم به او نزدیک شدم، با او خوب شدم، دوباره از او فاصله گرفتم. واقعاً زمان برد تا به جایی برسم که احساس کنم به نسخه قابل قبولی از این شخصیت رسیدهام. جهان این کاراکتر با جهان شخصی من، زهرا موسوی، تقریباً هیچ شباهتی ندارد. شاید فقط در لحظات کوتاهی حس کرده باشم که ممکن است خودم هم در چنین موقعیتی قرار بگیرم، اما بهطور کلی زیست این شخصیت و زیست من تفاوت فاحشی با هم دارند.
فکر میکنید نمایش تا چه حد توانسته جهان تنهایی شخصیتها را نشان دهد؟
به نظرم «تنهایی» یکی از محورهای اصلی کار است؛ تنهایی آدمها و بهخصوص تنهایی درونیشان. ما تا جایی که متن به ما اجازه میداد، حتی کمی جلوتر از آن رفتیم تا این حس را پررنگتر نشان دهیم. این تأثیر هم قرار نیست بلافاصله بعد از خروج از سالن خودش را نشان دهد.
اما بعد از دیدن نمایش همچنان به آن فکر میکند. بعضیها گفتهاند یاد دوستی در دوران دبیرستان افتادهاند، یا دیالوگی آنها را به خاطرهای شخصی برده است. این درگیری ذهنی برای ما بسیار ارزشمند است.
نمایش در پایان پرسشی را پیش روی مخاطب میگذارد. این پرسش چه اهمیتی دارد؟
در انتهای نمایش، پرسشی مطرح میشود: «مهربانی را انتخاب میکنی یا خشونت را؟» این سؤال مستقیماً از مخاطب پرسیده نمیشود، اما در ذهن او شکل میگیرد. خیلیها بعد از اجرا درگیر این پرسش شدهاند که اگر خودشان در چنین موقعیتی بودند، چه انتخابی میکردند. برای ما مهم بود که پاسخ قطعی ندهیم و انتخاب را به مخاطب بسپاریم.
مهسا بهادری
عکسها: پرتو جغتایی ـ تیوال

دیدگاه خود را بنویسید